برگردان به زبان ساده
دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش
رم یاد می دهد به غزال آرمیدنش
هوش مصنوعی: من مجسمهای دارم که نمیتوان با نگاه کردن به آن، کارش را فهمید. دیدن آن به غزال میآموزد که چگونه آرام بماند.
داغم از آن که گوش چرا می کند به غیر
غم نیست از نصیحت من ناشنیدنش
هوش مصنوعی: من به خاطر گوش کردن به چیزهایی غیر از غم خودم ناراحتم، نه به خاطر اینکه نصیحتم را نمیشنود.
دارم مهی که شرح جفایش چسان کنم
نادیدنش عذاب و بلایی است دیدنش
هوش مصنوعی: من در حالتی هستم که نمیدانم چطور درباره غم و دلتنگیام صحبت کنم. بیخودانه، نبودنش برایم عذاب و درد است، و دیدنش هم به نوعی دیگر زجرآور است.
هر آب را چو چشمهٔ حیوان کند ز لطف
عریان چو آفتاب و چو ماهی تپیدنش
هوش مصنوعی: هر آبی که مانند چشمه حیاتی میشود، از لطف و زیبایی به مانند آفتاب و ماهی در حال جوشش است.
دیروز داغ گشت سعیدا ز بسملی
بر خاک اوفتادن و در خون تپیدنش
هوش مصنوعی: دیروز سعید به شدت ناراحت شد زیرا که خبر افتادنش بر زمین و غرق شدنش در خون را شنید.