برگردان به زبان ساده
پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش
شیشه دل کافیست مینا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر شیشه دل پر از عشق و احساس نباشد، بیفایده است که از خوشی و شراب صحبت کنیم. اینکه تنها دنیا را با ظواهرش پر کنیم، بیمعناست. اگر درون دل خالی باشد، هیچ چیز نمیتواند آن را پر کند؛ حتی اگر ظاهر زیبا و شگفتانگیز باشد.
تن ز جان و دل ز غیر دوست خالی میکنیم
خواب را در چشم ما جا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: بدن ما از جان و دلمان بیدوست خالی خواهد بود. اگر در چشمانمان جایی برای خواب وجود نداشته باشد، پس نباید وجود داشته باشی.
آسمان کوه است و عالم کهف این کوه بلند
در بن این کهف مأوا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: آسمان همچون کوهی بزرگ است و جهان در دل این کوه مانند یک غار میباشد. اگر در عمق این غار جایی برای سکونت نباشد، پس وجود نداشته باش!
نقش انسانیت ما ستر حال ما بس است
جامهٔ دیبا و کمخا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: انسانیت و شخصیت واقعی ما به شرایط ظاهری و پوششهای زرق و برقآسا بستگی ندارد. اگر وجود ما از درون غنی و باکرامت باشد، لباسهای زیبا و تجملاتی فاقد ارزشاند.
چون ز آغوش پدر در چاه غم یوسف فتاد
دیدهٔ یعقوب بینا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: زمانی که یوسف از آغوش پدرش دور و در چاه غم افتاد، اگر چشمان یعقوب بینا نبودند، بهتر بود که نباشند.
کشت با تیر نگاه و با زبان ناز گفت
بیقراری چون سعیدا گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: با نگاهی چشمی به طرف تو ما را کشته و با کلمات شیرین و نرم خود صحبت میکند. میگوید: ای بیقرار، اگر سعید نیستی، پس چرا وجود نداری؟