برگردان به زبان ساده
آن نگاه آشنای مشکل آسانت چه شد
با اسیران سر آن کوی، احسانت چه شد
هوش مصنوعی: به کجا رفته نگاه مهربان و آشنایت که برای اسیران آن کوچه، لطف و محبتت ناپدید شده است؟
نی ترحم با فقیران نی کرم با بندگان
ای سرت گردم دل و جانم به قربانت چه شد
هوش مصنوعی: آیا تنها به خاطر فقیری و نیازمندی، ترحمی به آنها نمیکنی؟ آیا نه اینکه برای بندگان خدا، رحمتی نداشتهای؟ ای جان من، برای تو فدای کردی، حالا چه بر سر دلم آمده؟
سوختی از گرمی خوی ای سراپا آفتاب
عالمی را آن سحاب لطف بارانت چه شد
هوش مصنوعی: تو که خودت مانند خورشید داغی و باعث سوزش دیگران هستی، پس این سحابی که در آسمان وجود دارد و مایهی رحمت و نیکویی برای دیگران است، کجا رفته است؟
از دل پرخون و چشم اشکبارم غافلی
با صراحی عهد و با پیمانه پیمانت چه شد
هوش مصنوعی: از درد و اشکهای من بیخبر هستی، با آن شیشه شراب و پیمانهات چه بر سر پیمان و دوستیات آمده است؟
با لب خشک و دل پرخون مراد خویش را
گر نمی یابی سعیدا چشم گریانت چه شد
هوش مصنوعی: اگر با دلدرد و لبهای خشک نمیتوانی به خواستهات برسی، پس چرا هنوز چشمانت پر از اشک است؟