برگردان به زبان ساده
کام تا هست تو را کامروا نتوان کرد
تا تو هستی به میان، هیچ صفا نتوان کرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در زندگی هستی و وجود داری، هیچ تجربهای از خوشی و لذت واقعی نمیتوان داشت. تا تو هستی و در دلمانی، هیچ نوع آرامشی نمیتوان یافت.
جذبهٔ عشق چنان کرده سبک روح مرا
که تنم را ز پر کاه جدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: عشق بهقدری بر من تاثیر گذاشته که روح من بسیار سبک شده است و به همین خاطر نمیتوانم بدنم را از زمین جدا کنم.
می توان از دو جهان بهر خدا بگذشتن
ترک نظارهٔ خوبان جهان نتوان کرد
هوش مصنوعی: انسان میتواند از تمام نعمتهای دنیا برای رضای خدا دست بکشد، اما هرگز نمیتواند از دیدن زیباییهای محبوبان عالم صرفنظر کند.
دایه چون کرد جدا لعل تو را از پستان؟
که به صنعت شکر از شیر جدا نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر دایه تو را از پستانش جدا کند، چگونه میتواند لعل تو را از آن دور کند؟ زیرا به مانند هنر شکر، نمیتوان شیر را به راحتی از هم تفکیک کرد.
باغبان گر فلک و اهل جهان سیاره اند
می توان خاک شد و نشو و نما نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر باغبان و ساکنان آسمان و زمین ستارهها هستند، باید گفت که نمیتوان در این خاک رویش و شکوفایی داشت.
از برای دم آب و لب نان با مردم
می توان مرد و مدارا و ریا نتوان کرد
هوش مصنوعی: به خاطر تأمین نیازهای اولیه مثل آب و نان، میتوان با مردم زندگی کرد و به آنها مدارا کرد، اما نمیتوان به خاطر اهداف و منافع شخصی، به افرادی که در اطراف هستند نیرنگ زد.
وجد و رقص و طرب و سجده و قربان گشتن
گر [نمایی] تو مرا روی [چها] نتوان کرد
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، میتوانی به خاطر شادمانی و عشق به من به وجد و رقص بپردازی و در کنار عبادت و نیایش، خود را قربانی کنی. اما اگر چهرهات را به من نمایانی، دیگر نمیتوانم کاری انجام دهم.
گرچه رفتم به خطا در طلب مشک خطت
بازگشتم که دگرباره خطا نتوان کرد
هوش مصنوعی: با اینکه در جستجوی زیبایی خط تو به اشتباه رفتم، اما دوباره به سمت تو بازگشتم زیرا دیگر نمیتوانم دوباره مرتکب خطا شوم.
دست می باید و طالع که سعیدا برسد
ورنه کار از مدد آه رسا نتوان کرد
هوش مصنوعی: برای رسیدن به مقصد خوشبختی، باید تلاشت را به کار ببندی؛ وگرنه فقط دعای با صدای بلند کافی نیست.