برگردان به زبان ساده
گرچه دورم ز نظر، کی نظر از من دارد
نی من از او خبر و او خبر از من دارد
هوش مصنوعی: هرچند که از او دور هستم و او مرا نمیبیند، اما آیا او از من غافل است؟ من هم از او بیخبر نیستم و او نیز از حال من آگاه است.
جدول مظهر سرچشمهٔ هستی شده ام
گرچه بحر است ولیکن گذر از من دارد
هوش مصنوعی: من به مانند جدولی هستم که نمایانگر منبع اصلی وجود است؛ هرچند که دریا (وجود) نام دارد، اما برای عبور از آن، ابتدا باید از من عبور کرد.
هیچ بر مزرع اوقات نمی پردازم
داد و فریاد از آن بحر و بر از من دارد
هوش مصنوعی: من هیچگاه به وقتهای خود رسیدگی نمیکنم و از آنچه در زندگیام میگذرد، شکایت دارم؛ زیرا این دنیای بزرگ و گسترده همواره از من فاصله دارد.
خون خود وقف به مژگان سیاهی کردم
گله دیگر ز چه رو نیشتر از من دارد؟
هوش مصنوعی: من جانم را برای مژگان سیاه تو فدای کردهام، پس چرا دیگران به من ستم میکنند و تیزتر از من زخم میزنند؟
نفس سوخته ام تحفهٔ باد سحر است
نافه خون در دل و چین مشک تر از من دارد
هوش مصنوعی: نفس من که به شدت داغ و آتشین است، یادگاری از نسیم صبحگاهی است. در دلم خون جریان دارد و بویی که از مشک میآید، از من زیباتر و دلرباتر است.
رسم و آیین بد و نیک ز من پیدا شد
روزگار این همه عیب و هنر از من دارد
هوش مصنوعی: این دنیا پر از ویژگیهای خوب و بد است که از من نشأت میگیرد و تمامی عیوب و هنرهایی که در آن وجود دارد به گونهای به من مربوط میشود.
شب نکردم خبر از آمدن یار به کس
آفتاب این گله را در به در از من دارد
هوش مصنوعی: شب که شد، به کسی خبر ندادم که یارم میآید. این درد و غم همچون آفتابی است که مرا به این حال درآورده و من را آواره کرده است.
دم سردم اثر از کاهربا می گیرد
نفس گرم مسیحا خطر از من دارد
هوش مصنوعی: سردی نفس من تاثیر منفی میگذارد، در حالی که نفس گرم مسیحا از من احساس خطر میکند.
چرخ یک حلقه به گوشی ز اسیران من است
گرچه در قید، خود او بیشتر از من دارد
هوش مصنوعی: زندگی مانند یک دایره میماند که من تنها یکی از کسانی هستم که در آن گرفتار هستم. با این حال، او که در قید و بند است، در واقع از من بیشتر دارد.
برد پی بر سر خم محتسب از مستی من
شیشهٔ می دل پر چشم تر از من دارد
هوش مصنوعی: محتسب (نگهبان دین) به خاطر مستی من به سر خم (محل شراب) رفته است. دل من پر از شراب است و چشمانم از آن پرشورتر هستند.
بسکه بر درگه او جبههٔ خود مالیدم
سر آن کوی دگر درد سر از من دارد
هوش مصنوعی: من به قدری برای رسیدن به درگاه او تلاش کردم و خود را به خاک مالیدم که حالا دیگر از آن کوی و سرگذشتش درد و دردسر دارم.
گفتگوی غم او من به میان آوردم
کوه، این بار گران در کمر از من دارد
هوش مصنوعی: در صحبتهای من، از دلتنگی و درد او صحبت کردم. حالا احساس میکنم که بار سنگینی بر دوشم هست.
پای بر ماه، قدم بر سر خورشید نهد
هر که یک ذره سعیدا خبر از من دارد
هوش مصنوعی: هر کسی که ذرهای از خوشبختی را درک کند، میتواند به جایی برسد که پایش بر ماه و قدمش بر سر خورشید باشد.