برگردان به زبان ساده
صبح میخندد و من گریهکنان از غم دوست
ای دم صبح چه داری خبر از مقدم دوست
صبح طلوع میکند و من در اندوه فراق دوست اشک میبارم، ای نفس صبحگاهی، از بازگشت یار چه خبری داری. [ دم صبح = اوّل بامداد و پگاه، نفس صبح / مَقدم = برگشتن و از سفر بازآمدن / خندهٔ صبح = کنایه از طلوع صبح و آمدن خورشید ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر خودم گریه همیآید و بر خندهٔ تو
تا تبسّم چه کنی بیخبر از مَبْسَم دوست
در اثر اندوهی که به دل دارم برای خودم و خندهٔ تو گریهام میگیرد و تأسف میخورم که چرا تو بیخبر از لبخند دوست، لب به خنده میگشایی؟ [ مَبسَم = تبسّم و خنده / گریه کردن بر کسی یا چیزی = حسرت و تأسف بر کسی یا چیزی خوردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای نسیم سحر از من به دلارام بگوی
که کسی جز تو ندانم که بوَد محرم دوست
ای باد سحرگاهی، از قول من به معشوق این پیام را برسان که من جز تو کسی را نمیشناسم که محرم دوست باشد. [ نسیم سحر = باد صبا / دانستن = شناختن / محرم = خویشاوند و آشنا / دلآرام = کنایه از معشوق و محبوب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گو کمِ یار برای دل اغیار مگیر
دشمن این نیک پسندد که تو گیری کم دوست
ای باد سحرگاهی، به یار بگو که به خاطر بیگانگان یار خویش را ترک مکن، زیرا دشمن از این کار تو بسیار خرسند خواهد شد. [ اغیار = جمع غیر به معنی نامحرمان و بیگانگان / کم چیزی گرفتن = به شمار نیاوردن، هیچ انگاشتن چیزی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو که با جانب خصمت به ارادت نظرست
به که ضایع نگذاری طرف معظم دوست
تو که به جانب دشمن با نظر دوستی مینگری، بهتر است که به جانب دوست، که بسیار گرانقدر و عظیم است، نظری بیفکنی و آن را تباه نسازی. [ ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص / نظر = توجّه و عنایت / معظم = عظیم و بزرگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من نه آنم که عدو گفت، تو خود دانی نیک
که ندارد دل دشمن خبر از عالم دوست
تو خود به خوبی میدانی که من آن کسی نیستم که دشمن توصیف کرده است، زیرا ضمیر دشمن از عالم دوست خبری ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نی نی ای باد مرو حال من خسته مگوی
تا غباری ننشیند به دل خرم دوست
نه نه ای باد، به نزد دوست مرو و از احوال دل خستهٔ من به او چیزی مگوی تا در اثر این اندوه غباری بر دل شادمان او ننشیند. [ خسته = آزرده و مجروح / خرّم = بانشاط / غبار به دل نشستن = آزردگی و رنجش پیدا کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی را غم خویشست و دل سعدی را
همه وقتی غم آن تا چه کند با غم دوست
هر کسی به فکر خویش است و برای خود غصّه میخورد، امّا دل سعدی همواره در غم این است که با غم دوست چه کند و چگونه آن را تحمّل نماید. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی