برگردان به زبان ساده
سفر دراز نباشد به پای طالب دوست
که زندهٔ ابدست آدمی که کشتهٔ اوست
هوش مصنوعی: سفر طولانی برای کسی که به دنبال دوست است، سخت نیست؛ زیرا آدمی که به خاطر او جان سپرده، تا ابد زنده خواهد ماند.
شرابخوردهٔ معنی چو در سماع آید
چه جای جامه که بر خویشتن بدرّد پوست
معنی: حقیقت، معرفت / سماع: نغمه و آواز -> ٧١/٣ / کنایه: پوست بر خود دریدن (رنج فراوان بردن) / معنی: آن کس که شراب حقیقت و معرفت نوشیده باشد، وقتی که به پایکوبی برخیزد، از شوق، جامه نه، بلکه پوست بر تن خویش خواهد درید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد
به ترک خویش بگوید که خصم عربدهجوست
منظور: مقصود و مراد / نظر داشتن: توجه داشتن / عربدهجو: ستیزهجو / جناس اشتقاق: منظور، نظر / مجاز: منظور (معشوق) / معنی: هر کس به چهرهٔ محبوب مورد نظر ما توجهی داشته باشد، باید خویش را فدا سازد، زیرا او چونان دشمنی ستیزهکار و تندخوست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر
که قطره قطرهٔ باران چو با هم آمد جوست
تا: زنهار و آگاه باش / با هم آمدن: جمع شدن / جناس لاحق: حقیر، فقیر / تلمیح: اشاره است به ضربالمثل «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود» / معنی: مبادا به اشک چشم درویش بیتوجّه بمانی و آن را به چیزی نشماری، از آن روی که قطرات اشک او وقتی به هم پیوست جوی میشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نمیرود که کمندش همیبَرَد مشتاق
چه جای پند نصیحتکنانِ بیهدهگوست
مشتاق: شیفته و عاشق / که: بلکه / معنی: مشتاق دوست، خود نمیرود، بلکه کمند عشق او را میبرد و دیگر جایی برای اندرزهای نصیحتکنندگان یاوهسرای باقی نمیماند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو در میانهٔ خاک اوفتادهای بینی
از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست
چوگان و گوی: -> ١٧/١ / کنایه: بر خاک افتاده (عاشقِ زار و ناتوان) / معنی: وقتی در میان راه افتادهای را دیدی، از معشوق که مثل چوگان ضربه زده است بپرس که این افتاده کیست، نه از افتاده که همانند گوی ضربه خورده و حیران است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چرا و چون نرسد بندگان مخلص را
رواست گر همه بد میکنی بکن که نکوست
چرا و چون: بحث و گفتگو، مناقشه و چگونگی / مخلص: خالص و بیریا / تضاد: بد، نیکو / جناس اشتقاق: بکن، میکنی / معنی: چون و چرا کردن و دلیل خواستن، حق بندگان مخلص نیست، اگر تو یکسره با ما بدرفتاری کنی نیکوست، همان کن که خواهی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر
کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست
سرو سهی: ١٣/١٤ / قدر: ارزش واعتبار / غالیه: ٨٩/٦ / تشبیه تفضیلی: برتری قامت و خاک پای معشوق بر سرو و غالیه / ایهام تبادر: راست (مرکّب از «را+است»)، راست در معنی (مستقیم) را به ذهن متبادر میکند. / معنی: کدام سرو راستقامت با بودن راستی قامت تو قدر و منزلتی دارد؟ و کدام غالیه در برابر خاک خوشبوی کوی تو میتواند ادّعای خوشبویی کند؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم
که دل به غمزهٔ خوبان مده که سنگ و سبوست
خداوند عقل: صاحب عقل، دانا / غمزه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / خوبان: جمعِ خوب، زیبارویان / کنایه: دل دادن (عاشق و شیفته شدن)، سنگ و سبو (تعبیر از آنکه دو مخالف برابر یکدیگر قرار گیرند، پایداری و فناپذیری) / تشبیه مرکّب: دل به غمزه خوبان دادن به سنگ و سبو مانند شده است. / تضادّ معنوی: سنگ و سبو / معنی: آن که خرد و عقلی داشت، مرا بسیار نصیحت کرد که دل به کرشمه و ناز خوبان دادن، همانند قرار دادن کوزه است در برابر سنگ. (اما دریغا که به نصایح او گوش فرا ندادم!) - منبع: شرح غزلهای سعدی
هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را
به دوستی که نگوید به جز حکایت دوست
به دوستی: قسم به دوستی / دوست: معشوق و محبوب / تضاد: دشمن، دوست / جناس زاید: دوستی، دوست / ایهام: بر سر ١-افزون و بیشتر ٢-بر سر و روی. / معنی: اگر بیش از هزار دشمن بر سر سعدی گرد آیند، به دوستی سوگند که او جز حدیث دوست چیزی نخواهد گفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
به آب دیدهٔ خونین نبشته قصهٔ عشق
نظر به صفحهٔ اوّل مکن که توبرتوست
توبرتو: لابهلا، به دنبال هم، فراوان و بسیار. / تناسب: نوشتن، صفحه / معنی: داستان عشق با اشک خونین نوشته شده است. فقط به صفحهٔ اوّل و آغاز عاشقی منگر، همهٔ آن را مطالعه کن تا دریابی که حکایت عشق لایهبهلایه است و زیر هر لایه سوز و گدازی دیگر وجود دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی