برگردان به زبان ساده
گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را
برقع فروهلد به جمال آفتاب را
اگر محبوبِ من رویبند از مقابلِ چهره برگیرد و آشکارا نمایان گردد، خورشید باید بر چهرهٔ زیبای خویش رویبند بیاویزد. [ نقاب = رویبندِ زنان / بُرقع = رویبند و نقابِ زنان / جمال = زیبایی، خوشصورتی / فرو هلیدن = فرو هشتن، آویختن ]_ در این بیت، چهره زیبا و درخشان معشوق به آفتاب و برتری چهرهٔ او بر آن، تشبیه شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویی دو چشمِ جادویِ عابدفریبِ او
بر چشمِ من به سِحر ببستند خواب را
چشمان جادویی او که عابد را مدهوش میکند، با سحر و جادو راه خواب را بر چشمان من بستند.
اوّل نظر ز دست برفتم عنانِ عقل
وان را که عقل رفت چه داند صواب را
در اولین نظر عنان عقل را از دست دادم و آنکسی را که عقل و هوشش رفت دیگر چه میداند که کار صواب و نیک چیست؟
گفتم مگر به وصل رهایی بوَد ز عشق
بیحاصل است خوردنِ مستسقی آب را
گمان میکردم که اگر به وصال معشوق برسم از شور و آشفتگیِ عشق رها شوم اما کسی که به استسقا مبتلاست هر چقدر هم آب بنوشد بیهوده است و باز تشنه است. {معنی: میپنداشتم که با رسیدن به معشوق، قطعاََ از عشق رهایی مییابم. اما نمیدانستم که اگر مبتلا به بیماری استسقا، آب بنوشد. تشنهتر میشود. یعنی وصالِ یار مرا تشنهتر و شیفتهتر کرد. [مگر = همانا، بهتحقیق، قید تاکید است. / مستسقی = مبتلا به بیماری استسقا، که آن نام مرضی است که بیمار آبِ بسیار خواهد و هرچه آب مینوشد عطشش برطرف نمیگردد و سرانجام به سبب کثرت شرب درمیگذرد.] - عشق: بزرگترین و محوریترین سخن عارفان است و آن عبارت است از شوق و دوست داشتن شدید. عرفا، رازِ آفرینش و سِرِّ وجود را در کلمهٔ عشق خلاصه میکنند و عشق را مبنای آفرینش و وجود میدانند. باید دانست که عشق، نتیجهٔ ادراک و معرفت و حاصلِ علم است که از تعلّقِ علم و ادراک و معرفت و احاطهٔ آن به حُسن و جمال پدید میآید. پس هر چه حُسن، بیشتر، عشق هم بیشتر و هر چه ادراک و معرفت و علم قویتر، عشق نیرومندتر و شدیدتر، و عشق همواره متوجه کمال و جمال است نه نقص و زشتی. و چون ذاتِ پاکِ خداوندی، جمالش در حدّ کمال و علمش در حدّ تمام است، عشقش به جمال خویش در حدّ اعلا خواهد بود. عشق دو جانبه است: عاشق، عاشقِ جمال معشوق است و معشوق، عاشقِ عشقِ عاشق. عاشق نیاز به ناز معشوق دارد و معشوق نیاز به عشقِ عاشق. بیشک محوریترین سخنِ سعدی شیراز، سخن از عشق است. او تمام هستی به وجود آمده را از عشق میداند و اصولاََ کارِ جهان را جز کارِ عشق نمیداند و اصلیترین سخن او عاشق شدن است. سعدی، عشق را قدیم و ازلی میشمرد و موقوف به عنایت و لطفِ معشوق ازلی میداند و آن را امانتی دانسته است که خاصِّ انسان است. - منبع : شرح غزلهای سعدی}
دعوی درست نیست گر از دستِ نازنین
چون شربتِ شکر نخوری زهرِ ناب را
ادعای عشق تو حقیقت ندارد اگر از دست معشوق زهر را مانند یک شربت شیرین ننوشی.
عشق آدمیّت است گر این ذوق در تو نیست
همشرکتی به خوردن و خفتن دواب را
عشق، نشان و نماد آدمیت است و اگر این نشان در تو وجود ندارد، تو در خوردن و خوابیدن با حیوانات شریک هستی و تفاوتی با آنان نداری.
آتش بیار و خرمنِ آزادگان بسوز
تا پادشه خراج نخواهد خراب را
هوش مصنوعی: آتش را به پا کن و مزارع آزادگان را بسوزان، تا این که پادشاه برای این خرابیها خراج نگیرد.
قوم از شراب مست و ز منظور بینصیب
من مست از او چنان که نخواهم شراب را
عدهای از شراب مست هستند و از چهرهی معشوق بینصیبند و من از زیبایی معشوق آنچنان مست هستم که نیازی به شراب برای مست شدن ندارم.
سعدی نگفتمت که مرو در کمندِ عشق
تیرِ نظر بیفکند افراسیاب را
ای سعدی، آیا به تو نگفتم که در کمند عشق اسیر مشو؟ زیرا تیرِ نگاهِ دلربای معشوق حتی افراسیاب را هم که از تو قدرتمندتر است، از پای درمیآورد. [نظر به تیر تشبیه شده است.] افراسیاب: پسرِ پشنگ که دلیرترین شاه توران بود و ترکان را از اولاد او میدانستند. بین افراسیاب و پادشاهان ایران مدام جنگ و جدال بود و او را خطرناکترین دشمن خود به شمار میآوردند. افراسیاب به معنی شخصی هراسناک است و همواره با صفت مجرم و جادو که به وسیله اهریمن، فناناپذیر خلق شده است، توصیف میگردد. (فرهنگ اساطیر) - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی