برگردان به زبان ساده
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را
جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را
این پیر که عافیتنگری را فرو گذاشته، با جوانی سرخوش و شادمان است. گرچه زورآوری پیران با جوانان نادانی است. [بیتدبیر = آنکه پایان کار را نبیند / سرخوش = کسی که از نشئهٔ شراب خوشحال باشد. در سراج نوشته که مستی چند مرتبه دارد. اول سرخوش، بعد از آن تردِماغ، بعد از آن سیهمست و بعد از آن خراب. (لغتنامه)] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من که با مویی به قوّت برنیایم ای عجب
با یکی افتادهام کو بُگسلد زنجیر را
من که از لحاظِ نیرو از عهدهٔ مویی برنمیآیم. شگفتا که با کسی درافتادهام که زنجیر را پاره میکند. [ افتادن = گرفتار و اسیر شدن / گسلیدن = پاره کردن، گسیختن ] -منبع: شرح غزلهای سعدی
چون کمان در بازو آرد سروقدِ سیمتن
آرزویم میکند کآماج باشم تیر را
وقتی معشوق بلندقامتِ سپیداندام، کمان به بازو افکند و قصد تیراندازی کند، آرزو میکنم که هدفِ تیرِ او باشم. [ کمان در بازو آوردن = آمادهٔ تیراندازی شدن / آماج = نشانه و هدف / آرزویم میکند = من آرزو میکنم ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
میرود تا در کمند افتد به پای خویشتن
گر بر آن دست و کمانْ چشم اوفتد نخجیر را
اگر چشمِ شکار بر آن دستِ کمانگیر و کمانکش بیفتد، با پای خود میرود تا در کمند او بیفتد (صید در پی صیاد دویدن). [نخجیر = شکار و صید] - منبع: شرح غزلهای سعدی
کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرینتر سخن
شِکَّر از پستانِ مادر خوردهای یا شیر را
تناسب: شکر، شیرین / معنی: کسی آدمیزادهای شیرینسخنتر از تو ندیده است. آیا تو به جای شیر از پستانِ مادر، شکر خوردهای؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
روزِ بازارِ جوانی پنج روزی بیش نیست
نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را
روزگارِ رونقِ جوانی چند روزی بیشتر دوام نمیآورد. حال را دریاب که در دیر کردن آسیب و زیان وجود دارد. [ روز = روزگار و هنگام / نقد = حال و حاضر / تأخیر = دنبال افکندن، دیر کردن / آفت = آنچه مایهٔ فساد و تباهی گردد، آسیب، بلا، زیان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای که گفتی دیده از دیدارِ بُترویان بدوز
هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را
ای کسی که از من میخواهی چشم از دیدارِ زیبارویان بربندم، برای هر چیز چاره و تدبیری میدانم اما برای تقدیر و سرنوشت چارهای نمیشناسم (عشق تقدیر من بوده است). [ دیدار = چهره و صورت / دانستن = توانستن / تقدیر = سرنوشت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زهد پیدا، کفر پنهان بود چندین روزگار
پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را
روزگاری با تزویر، زهد را آشکار و کفر را پنهان میکردیم. اما اینک از روی آن همه تزویر، پرده برگرفتیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا در پای جانان گر به خدمت سر نهی
همچنان عذرت بباید خواستن تقصیر را
ای سعدی، اگر از روی فرمانبرداری، سَرِ خویش بر پای جانان نهی، لازم است از این غفلت و کوتاهی، یعنی سر نهادن به جای نثارِ جان، از او پوزش طلبی. [ عذرت بباید خواستن = باید عذر بخواهی / تقصیر = کوتاهی کردن، خطا و غفلت، گناه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی