برگردان به زبان ساده
گر کسی سرو شنیدهست که رفتهست این است
یا صنوبر که بناگوش و برش سیمین است
اگر کسی شنیده باشد که سروی به حرکت درآمده است، یا صنوبری گوش و سینهای سیمین دارد، او سرو و صنوبر است. [ سرو = درختی است همیشهسبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کردهاند. / صنوبر = درختی است زینتی و همیشهسبز با برگهای سوزنی و شکلی مخروطی که در ادبیات فارسی قامت یار را بدان تشبیه کنند. ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / بناگوش = نرمه و پسِ گوش / بر = سینه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه بلندیست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوتهبین است
بلندای قامت او آن گونه نیست که بتوان با معیارهای مردم کوتهبین آن را سنجید. یا کشیدگی قامتش چنان است که مردم کوتهبین قادر به ارزیابی آن نیستند. [ معلوم کردن = شناختن / کوتهبین = کنایه از تنگچشم و کوتهنظر و خردهگیر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خواب در عهد تو در چشم من آید هیهات
عاشقی کار سری نیست که بر بالین است
در عهدی که با تو دارم، خواب به چشم من آید؟ هیهات و هرگز. عاشقی کار آن سَری نیست که بر بالین و در خواب است. [ عهد = زمان و روزگار / هیهات = چه دور است، در زبان فارسی به معنی افسوس به کار میرود. ]
همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت
وآنچه در خواب نشد چشم من و پروین است
شب از نیمه گذشته است و همه خفتهاند. امّا چشم من و خوشهٔ پروین همچنان بیدارند. یا چشم من مثل خوشهٔ پروین بیدار است. [ آرام گرفتن = استراحت کردن و آسودن / پروین = ثریا، مجموعهای از شش یا هفت ستاره کوچک درخشان در صورت فلکی ثور که در ادبیات معمولا آن را به گردنبند یا خوشهٔ انگور (خوشهٔ پروین) تشبیه میکنند. (فرهنگ اصطلاحات نجومی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خود گرفتم که نظر بر رخ خوبان کفر است
من از این بازنگردم که مرا این دین است
به فرض اینکه نگریستن بر چهرهٔ زیبارویان کفر محسوب شود، من از این کفر بازنمیگردم و آن را آیین خویش میشمارم. [ گرفتن = فرض کردن، پنداشتن / نظر = نگاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است
وقت آن فرا رسیده که مردم برای تفرّج به صحرا روند، به ویژه اکنون که فصل بهار و فروردین فرا رسیده است._ بهار = فصل بهار، شکوفههای تازه و نورُسته گل درخت نارنج و نوعی گل گاوچشم و اقحوان اصفر است، بستانافروز که آن را تاجخروس گویند که گلی است سرخرنگ و به عنوان گل زینتی نیز در باغها کاشته میشود (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی). - منبع: شرح غزلهای سعدی
چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
امروز چمنزاران چون بهشت شده است و فقط تو را لازم دارد تا همهٔ مردم بگویند که او زن سیهچشم این بهشت است. [ چمن = سبزه و گیاه / دربایستن = لازم و ضرورت داشتن / خلایق = جمع خلیقه به معنی مردم و آفریدگان / حورالعین = زنان سیاهچشم بهشتی، زیبارویی که موی و چشمی سیاه و پوستی سفید دارد و یا زیباچشمی که سیاهی چشمان او کاملاََ سیاه و سفیدی چشمان او کاملاََ سفید باشد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر چه گفتیم در اوصاف کمالیّت او
همچنان هیچ نگفتیم که صد چندین است
با وجود آنکه از صفتهای کمال او بسیار سخن گفتیم، امّا به نظر میرسد که هنوز چیزی در این باره نگفتهایم، زیرا اوصاف کمال او صدها برابر بیش از گفتههای ماست. [ اوصاف کمالیّت = وصفهای کامل و تمام، توصیفهای علم و معرفت و بزرگی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنچه سرپنجهٔ سیمین تو با سعدی کرد
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین است
کاری که دستان سفید و زیبای تو به سعدی کرد، پنجههای نیرومند شاهین هم نمیتواند با کبوتر بکند. [ پنجه که با شاهین است = پنجهٔ شاهین، پنجهای که شاهین دارد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من دگر شعر نخواهم که نویسم که مگس
زحمتم میدهد از بس که سخن شیرین است
من دیگر شعرهایم را نمینویسم، زیرا سخنانم آن قدر شیرین است که به محض نوشتهشدن مگسها گرد آن جمع میشوند و مزاحمت ایجاد میکنند. [ زحمت دادن = مزاحم شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی