برگردان به زبان ساده
هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
که دوستی و ارادت، هزار چندان است
هوش مصنوعی: اگر هزار مشکل و سختی هم به سراغم بیاید، باز هم برای من آسان است زیرا محبت و دوستیام نسبت به تو بسیار بیشتر از اینهاست.
سفر دراز نباشد به پای طالبِ دوست
که خارِ دشتِ محبت، گل است و ریحان است
سفر برای پای کسی که دوست را میطلبد دراز به نظر نمیآید. زیرا در قلمرو محبّت که به دشتی میماند، خارهای خلنده و رنج و سختی مثل گل و ریحان، لطیف و دوستداشتنی است . [ گل = گل سرخ / ریحان = گیاهی است علفی به رنگهای سفید و گلی و گاهی هم بنفش و مجتمع که در گنار برگهای انتهایی ساقه قرار دارند و به معنی هر گیاه خوشبوست ( گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی ) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
وگر تو داغ نهی، داغ نیست، درمان است
اگر تو بر من جور و ستم روا داری، آن را جوری در راه پرورش دادن تلقّی میکنم و اگر داغ گذاری، آن را وسیلهای برای درمان نهایی خویش میپندارم. [ تربیت = پروراندن، احسان و تفقّد نسبت به شاعر و دیگر زیردستان (لغتنامه) / داغ = سوزش و حرارت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه آبروی، که گر خون دل بخواهی ریخت
مخالفت نکنم، آن کنم که فرمان است
نه فقط آبرو، که اگر بخواهی خون دلم را هم بریزی، مخالفتی نمیکنم. آنچه دستور است انجام میدهم.
ز عقل من عجب آید صوابگویان را
که دل به دست تو دادن، خلاف در جان است
آنان که به پندار خویش صواب را تشخیص میدهند، از عقل من درشگفتند که چرا عاشق تو شدم. آری، اختلاف من با ایشان در این است که من جان دادهام، ولی ایشان میپندارند که من تنها دل دادهام و عاشق شدهام. [ صوابگویان = راستگویان، درستگویان، کسانی که سخن به صواب گویند، مقابل خطاگویان / خلاف = اختلاف، قبول نکردن / دل به دست کسی دادن = کنایه از عاشق و شیفتهٔ کسی شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من از کنار تو دور اوفتادهام، نه عجب!
گَرم قرار نباشد، که داغِ هجران است
هوش مصنوعی: من از تو دور ماندهام و انتظار ندارم که حالتی آرامشبخش داشته باشم، زیرا داغ دوری و جدایی مرا میآزارد.
عجب در آن سر زلف مُعَنْبَرِ مَفتول
که در کنار تو خسبد، چرا پریشان است؟
درشگفتم از اینکه چرا آن سر زلف خوشبوی درهمبافته که در کنار تو میخوابد و باید آرام یابد، آشفته است؟ [ معنبر = عنبرآلود و خوشبو، عنبر مادهای است چرب و خوشبو و سیاهرنگ که از رودهٔ نوعی وال یا ماهی عنبر (کاشالو) میگیرند / مفتول = تابدار و پیچیده ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جماعتی که ندانند حظِ روحانی
تفاوتی که میان دَواب و انسان است
آن گروهی که لذّت معنوی را که وجه تمایز انسان و چهارپا است درنیافتهاند. [ جماعت = گروه و عدّه / حظّ = بهره و نصیب / روحانی = معنوی / دواب = چهارپایان، به فارسی یعنی ستور که سواری میدهد و بار میکشد (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گمان برند که در باغ عشق، سعدی را
نظر به سیب زنخدان و نار پستان است
میپندارند که در باغ دوستی و عشق، سعدی به زنخدان سیبمانند و پستان چون انار یار نظر دارد. [زنخدان = چانه / نار = انار / تشبیه: عشق به باغ، زنخدان به سیب و پستان به نار (اضافه تشبیهی).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر
که جهل پیش خردمند، عذرِ نادان است
بیتردید سکوت من در برابر این نادانان شایستهتر است، زیرا نادانی آنان در برابر من، عذرخواه آنان است و آنان را از فهم موضوع معذور میدارد. [ اولاتر = سزاوارتر، نیکوتر / هر آینه = البتّه، در هر حال / تضاد: خردمند، نادان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها
که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است
من نَفس خویش را مبرّا نمیدانم و آن را از هوا و هوس پاک نمیپندارم، زیرا هر چیزی که در باب آدمی گفته شود امکان دارد که تحقّق یابد. [ وَ ما اُبَرِّیُ نَفسی = من خویشتن را بیگناه نمیدانم، بخشی از آیه 53 سورهٔ یوسف است. / وَ لا اُزَکّیها = و آن را پاک نمیدانم. / در امکان بودن = ممکن بودن، امکان داشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی