برگردان به زبان ساده
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بیقرار منست
بهیقین نسیم صبحگاهی که این چنین دل غمدیده و بیآرام مرا آسوده میکند، بوی گیسوان یار مرا همراه دارد. [ نسیم سحر = باد صبا که در سحرگاهان میوزد، بوی خوش سحر / مگر = بهیقین ] - شرح غزلهای سعدی
به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست
چشم اقبال من هرگز از خواب بیرون نمیآید، اگر در خواب او را ببینم که در کنار من است. [ بخت = سعادت و اقبال / تناسب: خواب، چشم، خواب دیدن ]
اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست
اگر با چشمم ببینم که او قصد جانم را دارد، مضایقه در جان برای دوستان کار من نیست. { اگر آشکارا مشاهده نمایم که قصد کشتن مرا دارد جان میدهم. زیرا جان را از دوستان مضایقه کردن در توان من نیست. [ معاینه = رویاروی دیدن، آشکارا، روشن، واضح، عیان / مضایقه = خودداری و سختگیری در دادن چیزی یا انجام کاری، دریغ کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز
ولیک درخور امکان و اقتدار منست
واقعیت این است که جان عزیز من لایق او نیست، اما همین در توان من است. [ درخورد = درخور، لایق و سزاوار ]
نه اختیار منست این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست
این معامله به اختیار من نیست، اما رضایت دوست بر اختیار من مقدم است. [ اختیار = در لغت به معنی انتخاب و برگزیدن است ولی در اصطلاح فلسفه و کلام، آزادی عمل انسان و توانایی اجرای اراده و خواست خود که در مقابل جبر است / معامله = رفتار و روش / رضا = رضایت، خشنودی ]
اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست
اگر هزار غم از بیمهری او بر دلم نشسته، هنوز هم بنده او هستم که او گشایندهی غمهای من است. [ غمگسار = غمخوار ]
درون خلوت ما غیر در نمیگنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست
در خلوت ما هیچکس جز دوست جا نمیگیرد. برو که هرکس یار من نیست، باری بر من است. [ خلوت = عزلت و تنهایی / غیر = نامحرم و بیگانه / بار کسی بودن = کنایه از سبب رنج و آزار کسی بودن ]
به لالهزار و گلستان نمیرود دل من
که یاد دوست گلستان و لالهزار منست
دل من به باغ و گلزار نمیرود، چون یاد آن دوست گلستان و لالهزار من است.
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست
ای ستمگر؛ دل سعدی در تمنای تو سوخت، اما دل تو نسوخت که این بیچاره امیدوار من است. { ای یار جفاپیشه، دل سعدی در راه طلب تو سوخت. امّا دل تو به رحم نیامد که بگویی این بیچاره به من امید بسته است. [ دل سوختن = کنایه از آزرده و پریشان شدن است. ] - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی }
و گر مراد تو اینست بیمرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار منست
و اگر خواست تو نرسیدن من به خواستهام است، تفاوتی نمیکند چون من به خواستهام که رضایتِ توست میرسم. [ آرایهٔ تکرار: مراد ]