برگردان به زبان ساده
چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
مگر شمعی به دستِ ساروان است؟
مگر: قید تاکید است، همانا، بهتحقیق / ساروان: ۵۹/۵ / تشبیه مضمر: روی به شمع مانند شده است. / معنی: آن چه چهرهای است که پیشاپیش کاروان حرکت میکند. بیتردید چهره نیست، بلکه شمعی در دست ساروان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سلیمان است گویی در عماری
که بر بادِ صبا تختش روان است
سلیمان: «پسر داوود و از پیغمبران و پادشاهان بنیاسرائیل است که بر طبق روایات مذهبی ۷۰۰ سال سلطنت کرد و تورات را نشر داد؛ اما در متون تاریخی پادشاهی او را ۹۳۵-۹۷۳ پیش از میلاد گفتهاند. او در سوریه قدیم یا شام میزیست. در آیه ۲۹ سوره ص (۳۸) آمده است: و وهبنا لداوود سلیمان نعم العبد انّه اواب: و بخشیدیم به داوود، سلیمان را که بنده خوب بازگشتکنندهای بود. باد فرمانبر سلیمان بود و تخت او را که به مساحت چهل فرسنگ در چهل فرسنگ بود، حمل و نقل میکرد. علاوه بر این مأمور بود که هر چه را که در ملک سلیمان میگذرد، به گوش او برساند. سلیمان بر تمام جن و دیو و انس و جانوران مختلف مسلط و حاکم بود و اجنه جزو لشکر او بودند. در آیه ۱۷ سوره نمل (۲۷) آمده است: و حشر سلیمان جنوده من الجن و الانس و والدین فهم یوزعون: و جمع گردانیده شدند برای سلیمان لشکرهایی از جن و انس و پرنده و ایشان از تفرق بازداشته میشدند (یعنی تحت نظم و انضباط بودند.) و جن و پری برای سلیمان کارهای ساختمانی میکردند، چنانکه در آیه ۱۲ سوره سبا (۳۴) آمده است: و من الجن من یعمل بین یدیه باذن ربّه: و از جن یک گروه آن بودند که پیش سلیمان کار میکردند. دلیل حکومت سلیمان بر جن و انس، وجود انگشتری سلیمان بود که نگینی به وزن نیم دانگ داشت و بر آن اسم اعظم نقش شده بود. در قصص انبیای نیشابوری (ص۲۷۸ و ۲۷۷) مینویسد که داوود آن نگین را که از آدم-علیه السلام- میراث مانده بود و باز بدو رسیده به سلیمان داد و برهان و معجزه او گشت. روزی دیوی به نام صخر جنی که به زشترویی و بدگویی مشهور است، آن انگشتری را به حیله ربود و در نتیجه چهل روز به جای سلیمان سلطنت کرد. عاقبتالامر، این مشکل به تدبیر وزیر سلیمان، آصف بن برخیا، حل شد. بعد از آنکه سلیمان انگشتری و در نتیجه سلطنت را از دست داد، مناجات کرده، گفت: رب اغفرلی وهب لی ملکا لاینبغی لابد من بعدی آیه ۳۴ سوره ص (۳۸): پروردگارا، مرا بیامرز و ببخش مرا پادشاهی که هیچ کس تحصیل آن به آسانی نتواند کرد تا معجزه من باشد یا آنکه ملکی به من ده که از نهایت عظمت حصول آن دیگری را صحیح و ممکن نباشد. سلیمان زبان همه مرغان جهان را میدانست؛ از این رو او را صاحب منطقالطیر گفتهاند. در آیه ۱۶ سوره نمل (۲۷) آمده است: و ورث سلیمان داوود و قال یا ایها الناس علمنا منطقالطیر و اوتینا من کل شی...،و وارث شد سلیمان داوود را و گفت: ای مردمان، ما را منطق پرنده آموختند و ما را از هر چیزی دادند. اما چنانکه در قصص آمده است او علاوه بر زبان طیور، زبان جانوران دیگر را نیز میدانست؛ چنانکه با مورچه سخن میگفت.» (فرهنگ تلمیحات) / [ گویی: قید است، گویا، همانا، بهدرستی / عماری: (صندوقمانندی که برای نشستن بر پشت شتر و فیل میگذارند و به آن محمل، هودج و کجاوه نیز گویند و در عربی با تشدید میم است و منسوب به «عمار» که نام اولسازندهٔ آن بود.) (لغتنامه) / باد صبا: مطلق باد. / تشبیه: معشوق کاروانی در بیت قبل مشبه، سلیمان مشبّهبه / تلمیح: به داستان حضرت سلیمان و تخت روان او که با باد به حرکت درمیآمد.] / معنی: گویی او حضرت سلیمان است که در کجاوهای نشسته و باد صبا آن کجاوه را به حرکت درآورده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جمالِ ماهپیکر بر بلندی
بدان مانَد که ماهِ آسمان است
ماند: از مصدر مانستن به معنی شباهت داشتن. / تشبیه (صفت تشبیهی): ماهپیکر، دارای پیکری چون ماه / تشبیه مرکب: جمال معشوق ماهپیکر در بلندی به ماه آسمان مانند شده است. / معنی: جمال آن یار زیبا که بر بلندی ایستاده است، به ماه در آسمان بلند میماند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بهشتیصورتی در جوفِ محمل
چو برجی کآفتابش در میان است
جوف: درون و میان / محمل: هودج، کجاوه / برج: در اصطلاح نجوم منزلگاه ستارگان، یکی از دوازده بخش فلک / تشبیه مرکب: مصراع اول مشبه، مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: آن یار با صورت بهشتیاش در میان هودج همانند آفتاب است در میان برجی از منطقةالبروج. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خداوندانِ عقل این طرفه بینند
که خورشیدی به زیرِ سایبان است
خداوندان عقل: صاحبان عقل، عاقلان و فلاسفه / طُرفه: هر چیز شگفت و نادر / سایبان: حجاب و پرده هودج و عماری مراد است. / تشبیه: یار کاروانی به خورشیدی به زیر سایبان مانند شده است. / معنی: خردمندان این صحنه را که خورشیدی در زیر سایبانی قرار داشته باشد، عجیب و شگفت میدانند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو نیلوفر در آب و مِهر در میغ
پریرخ در نقابِ پرنیان است
آن یار پریچهره که در نقاب پرنیانی خویش پوشیده مانده، همانند نیلوفری در آب و ماهی در میان ابر است . [ مِهر = خورشید / میغ = ابر / پریرخ = زیبارو / نقاب = حجاب، برقع و رویبند زنان / پرنیان = حریر، پارچه حریر منقّش / نیلوفر = از تیرهٔ نیلوفریان نزدیک به تیرهٔ آلالههاست. ساقه نیلوفر بلند، برگ آن مدّور و قلبمانند است و دارای گلهای درشت، سفید و شکوفهای معطّر در آب (سطح آب) است و معمولاََ در حوضچههای پر آب و استخرها میروید. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی). ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز رویِ کارِ من برقع برانداخت
به یک بار، آن که در برقع نهان است
آن یاری که در پشت رویبند خویش پنهان است، پرده از روی کار من برانداخت و مرا رسوا ساخت. [ برقع = رویبند و نقاب زنان / آرایهٔ تکرار: برقع ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بارِ گران است
شتر در رفتن از من سبقت گرفت و پیش افتاد، زیرا بار عشقی که بر دوش دل من نهاده شده، سنگینتر از باری است که آن شتر حمل میکند. [ رفتار = سیر و حرکت / تشبیه شاعر به شتر / آرایهٔ استخدام: واژهٔ «بار» برای شتر به معنی «بار و بنه» و برای انسان به معنی «بار عشق» است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زهی اندک وفای سستپیمان
که آن سنگیندلِ نامهربان است
آه که آن یار سنگدل و نامهربان چه وفایی کم و چه میثاقی سست دارد. [ زهی = شبهجمله است به معنی آه و افسوس / وفا = مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان، ثبات در قول و سخن و دوستی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو را گر دوستی با ما همین بود
وفایِ ما و عهدِ ما همان است
(گرچه تو با این بیوفایی و سستپیمانی با ما رفتار میکنی)، باز هم عهد و پیمان ما با تو همان میثاق پیشین خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بدار ای ساربان آخر زمانی
که عهدِ وصل را آخرزمان است
ای ساربان، سرانجام لحظهای کاروان را از حرکت بازبدار و مهلتی بده، زیرا زمان آخر یا لحظه پایانی وصال دوست است. [ بدار = مهلت و فرصتی بده، درنگی کن / عهد = زمان، روزگار / آخرزمان (مصراع دوم) = زمان آخر، آخرین مهلت / ساربان = ( «سار» به معنی شتر است و «بان» پسوند محافظت و نگهداری است.)، کاروانسالار ، کسی که پیشاپیش شتران حرکت میکند و آنها را هدایت میکند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
وفا کردیم و با ما غدر کردند
برو سعدی که این پاداشِ آن است
مهر ورزیدیم، امّا محبوب با ما بیوفایی کرد و پیمان شکست. ای سعدی، برو و بگذر که این بیوفایی پاداش آن وفاداری است. [ غَدر = پیمانشکنی، مکر و حیله / تضاد: وفا، غدر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ندانستی که در پایانِ پیری
نه وقتِ پنجه کردن با جوان است
آیا نمیدانستی که در انتهای عمر و زمان پیری نباید با یاری جوان پنجه درافکنی و عشق بورزی؟ [ تضاد: پیری، جوان / پنجه کردن = کنایه از ستیز و نزاع و زورآزمایی کردن، درافتادن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی