برگردان به زبان ساده
کارم چو زلف یار پریشان و دَرهم است
پشتم بهسان ابروی دلدار پرخَم است
درهم: آشفته و بینظم و ترتیب / پرخم: خمیده / تشبیه: کار به زلف یار و پشت به ابروی دلدار مانند شده است. / معنی: کارم همانند زلفان یار درهم پیچیده و آشفته و پشتم مثل ابروان او خمیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
«این شادی کسی که در این دور خُرم است»
نوش کردن: به لذت نوشیدن / به شادی کسی: منظور به شادی نوشیدن شراب است، در اصطلاح امروز یعنی به سلامتی کسی شراب نوشیدن، رسمی قدیم بوده که رودکی گوید زان مِی خوشبوی ساغری بستاند یاد کند روی شهریار سجستان خود بخورد نوش و اولیاش هم ایدون گوید. هر یک چو می بگیرد شادان شادی بو جعفر احمد بن محمد آن مه آزادگان و مفخر ایران (رودکی به نقل از صفا، تاریخ ادبیات ایران، جلد اول، 383). به عقیده دکتر خانلری اشاره به رسم شادی خوردن عیاران دارد و به نقل از تاریخ سیستان مینویسد: شادی خوردن معنی اصطلاحی خاصی دارد و از آداب و رسوم عیاران است. وقتی که شهرت هنرهای یکی از رییسان این فرقه یعنی اسفهسالار یا سرهنگ عیاران منتشر میشود، جوانان یا عیاران دیگر در غیبت یا در حضور با مراسم خاص "شادی او میخوردند". در این مراسم باید به پا خیزند و جام را تا سر خود بالا ببرند و سپس یکباره بنوشند. کسی که این مراسم را انجام داده است از آن پس خود را درخدمت عیار میگذارد و از هیچ گونه فداکاری و جانبازی در اجرای فرمان او دریغ نمیکند. در این کتاب بار اصطلاح "شادیخورده" درست به معنی و مترادف "مرید" و "سرسپرده" در اصطلاح صوفیان است. (خانلری، "سه کلمه در شعر حافظ" کنگره جهانی سعدی و حافظ، 198 به نقل از شرح غزلهای حافظ، دکتر حسینعلی هروی، 1798) / دور: در معنای غیرمنظورش یعنی "حلقه شرابخواران" با "نوش کردن و شادی کسی گفتن" / معنی: خون دلم را غم، چونان شرابی نوشید و گفت: این جام را به سلامتی کسی مینوشم که در این روزگار شاد و خرّم است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تنها دل منست گرفتار در غمان
یا خود در این زمانه دل شادمان کم است
معنی: آیا در این زمانه فقط دل من اسیر اندوه است؟ یا اصلا دل شادمان کم است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
زینسان که میدهد دل من دادِ هر غمی
انصاف ملک عالم عشقش مسَلم است
داد دادن: رسیدگی کردن و کاری را به خوبی انجام دادن / انصاف: قید است، انصافاً، از روی داد، بهراستی. (لغتنامه) / مُلک: فرمانروایی، سلطنت. / تشبیه: عشق به عالم (اضافهٔ تشبیهی). / معنی: اینگونه که دل من حق غم را ادا میکند و با هر غمی میسازد، انصافاً فرمانروایی سرزمین عشق به او سپرده خواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانی خیال روی تو در چشم من چه گفت؟
آیا چه جاست این که همه روزه با نم است
نم: تر / استعاره مکنیه: خیال (به قرینهٔ گفتن) / جناس قلب: من، نم / معنی: آیا میدانید که تصویر خیالی چهره تو که در دیدگان جا گرفته بود، به من چه گفت؟ گفت: این چشم چه جایی هست که هر روزه تر و مرطوب است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
خواهی چو روز روشن دانی تو حال من
از تیرهشب بپرس که او نیز محرم است
محرم: رازدار / تشبیه: حال من به روز روشن مانند شده است. / تضاد: روز و شب، روشن و تیره. / معنی: اگر میخواهی حال من چون روز روشن بر تو آشکار گردد، از شب تیره بپرس، زیرا شبان تیره محرم سیاهروزیهای من بوده است و من بارها در دل شب از تیرهروزی خود نالیدهام. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای کاشکی میان مناستی و دلبرم
پیوندی این چنین که میان من و غماست
من استی: من میبود. / معنی: ای کاش این پیوند محکم و استواری که میان من و اندوه وجود دارد در میان من و دلبر من بسته میشد! - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی