برگردان به زبان ساده
شراب از دست خوبان سلسبیلست
و گر خود خون مِیخواران سبیلست
خوبان: جمع خوب، زیبارویان / سلسبیل: نام چشمهای است در بهشت که فقط یک بار در قرآن آیهٔ ۱٨ سورهٔ انسان (۷۶) به کار رفته است: عَینا فیها تُسمّی سَلسبیلاً، از شمهای که آن را سلسبیل میگویند. / سبیل: راه و طریق / سبیل بودن: رایگان بودن / جناس زاید: سلسبیل، سبیل / جناس مطرّف: خوب، خون / معنی: اگر زیبارویان شراب دهند، مثل آب چشمهٔ بهشتی است؛ حتی اگر برای نوشیدنش خون نوشندگان آن رایگان باشد و ریخته شود، آن شراب به جان میارزد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نمیدانم رطب را چاشنی چیست
همی بینم که خرما بر نخیلست
رطب: خرمای تر و تازه / چاشنی: مزه / نخیل: نخل و درخت خرما / استعارهٔ مصرّحه: رطب (لب معشوق) / کنایه: خرما بر نخیل بودن (دور از دسترس بودن) / تناسب: رطب، خرما، نخیل / معنی:من مزهٔ رطب (لب شیرین یار)را نمیدانم، فقط میبینم که لبان شیرین بر بلندای نخل قامت او قرار دارد و دست یافتن بر آن دشوار است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه وسمست آن به دلبندی خضیبست
نه سرمست آن به جادویی کحیلست
وسمه: ۵۲/۲. / دلبندی: دلبری و دلکشی / خضیب: مُمال خضاب، رنگ کردن با حنا و گلگونه / سرمه: مادّهای است سیاهرنگ که سبب ازدیاد نور چشم و زیبایی است، توتیا / کحیل: چشم سرمهکشیده، مکحول / تناسب: وسمه، خضیب، سرمه، کُحل / معنی: آن چیزی که ابروان را بدان آراستهای وسمه نیست؛ بلکه خضابی است که بدان دل میبری و آنچه بر چشمان کشیدهای سرمه نیست؛ بلکه چشمان سرمهکشیده و فریبندهٔ توست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سرانگشتان صاحب دلفریبش
نه در حنا که در خون قتیلست
حنا: گیاهی که دارای برگ معروفی است که بدان رنگ کنند. / تشبیه مضمّر: حنا به خون مانند شده است. / معنی: آن سرانگشتانی که دل از کف صاحبدلان میرباید، به حنا آراسته نیست؛ بلکه با خون کشتگان سرخ شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
الا ای کاروان محمل برانید
که ما را بند بر پای رحیلست
الا: حرف تنبیه است برای آگاهی، هان / محمل: کجاوه، هودج / رحیل: کوچ و رفتن / استعارهٔ مکنیّه: پای رحیل / معنی: هان ای کاروانیان، کجاوهٔ یار را به حرکت درآورید! زیرا بند ما بر پای کوچ و رفتن کاروان بسته شده است. چون ما کشیده میشویم، پس محمل را هم برانید تا از وی جدا نمانیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آن شب در فراق روی لیلی
که بر مجنون رود لیلی طویلست
لیلی و مجنون -> ۷/۱۰ / جناس مرکب: لیلی (بسیط)، لیلی (مرکّب از لیل + ی) / تلمیح: به داستان لیلی و مجنون / معنی: هر شبی که در جدایی از روی لیلی بر مجنون بگذرد، شب درازی خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کمندش میدواند پای مشتاق
بیابان را نپرسد چند میلست
مشتاق: عاشق و شیفته / میل: واحد مسافت، مناره و نشانهای که در راه میگذاشتند تا کاروانها راه خود را گم نکنند. هر سه میل برابر با یک فرسخ بوده است. (لغتنامه) / معنی: کمند معشوق، پای عاشق را به بند کشیده و میدواند. دلدادهٔ شیفته فقط به دنبال معشوق میرود و نمیپرسد که مسافت بیابان چند میل است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چو مور افتان و خیزان رفت باید
و گر خود ره به زیر پای پیلست
تشبیه: رهرو راه عشق به مور مانند شده است. / تضادّ معنوی: مور، پیل / تضاد: افتان و خیزان / کنایه: افتان و خیزان (به سختی راه رفتن) / معنی: در راه معشوق باید مثل مور، افتان و خیزان ره سپرد؛ هرچند این راه بر زیر پای پیل و احتمالِ خطرِ درهم نوردیده شدن وجود داشته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حبیب آن جا که دستی برفشاند
محب ار سر نیفشاند بخیلست
جناس اشتقاق: حبیب، محبّ. / معنی: در جایی که دوست اشارتی کند، اگر عاشق جان نثار نکند، بخل ورزیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز ما گر طاعت آید شرمساریم
و ز ایشان گر قبیح آید جمیلست
طاعت: اطاعت و فرمانبرداری / قبیح: کار زشت / جمیل: زیبا و پسندیده / معنی: اگر ما سر بر خط فرمان خوبان داشته باشیم، از عمل خویش شرمساریم؛ اما اگر خوبان کار ناروایی انجام دهند، آن را زیبا و پسندیده میدانیم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بدیل دوستان گیرند و یاران
ولیکن شاهد ما بیبدیلست
بدیل: مثل و مانند / نوعی ردّالصّدر علیالعجز: بدیل / معنی: برای دوستان و یاران بدلی میتوان در نظر گرفت؛ امّا محبوب زیبای ما نظیری ندارد و بیهمتاست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سخن بیرون مگوی از عشق سعدی
سخن عشقست و دیگر قال و قیلست
قال و قیل: سر و صدا و هیاهو / آرایهٔ تکرار: سخن / جناس لاحق: قال، قیل / معنی: ای سعدی، جز سخن عشق سخنی به میان میاور؛ زیرا سخن فقط سخن عشق است و سخنان دیگر سر و صدا و هیاهویی بیش نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی