برگردان به زبان ساده
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است
صحبت: مصاحبت و همنشینی / نامتناسب: ناسازگار، بدخو / تضاد: بهشت، جهنم / تشبیه: صحبت یاران همدم به بهشت و دیدار یار نامتناسب به جهنم مانند شده است. / جناس زاید: یارا، یاران / معنی: ای دوست، همنشینی با یاران موافق همچون بهشت، دلنشین و مواجهه با دوستان ناساز، همانند جهنم، سوزان و تباهکننده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب کز حیات جهان حاصل آن دم است
دم برآوردن: نفس کشیدن / دریاب: غنیمت بدان / نوعی ردّالصّدر علیالعجز: دم / ایهام: دم (دوم) ١-نفس ٢-لحظه / معنی: هر نفسی که در پیش یار عزیزی میکشی آن را غنیمت بشمار زیرا نتیجه زندگی آن نفس و لحظه است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمیست
بس دیو را که صورت فرزند آدم است
آدمی: آدمیزاد، انسان / دیو: موجودی است وهمی و هولناک که او را به صورت انسانی بلندقامت و زشت و دارای شاخ و دم تصور کردهاند که قادر به انجام کارهای فوقالعادهای است و در اینجا استعاره از آدم پلید و شیطانصفت است، شیطان. / جناس زاید: آدمی، آدم / ایهام تضاد: واژهٔ «آدم» در معنی «حضرت آدم» که در اینجا مراد نیست، با «دیو» به معنی «شیطان» / تناسب: چشم، گوش، دهان / ایهام تناسب: بین «صورت» در معنای چهره با «چشم، گوش و دهان» / معنی: هر کس که چشم و گوش و دهان داشته باشد، آدم نیست چرا که بسیاری در توهم انسان به شکل آدمیزادند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن است آدمی که در او حُسنِ سیرتی
یا لطف صورتیست، دگر حشو عالم است
حشو: آگنه، آنچه از قسم پنبه و پشم و جزء آن در بالش و لحاف و جامه پر کنند، زاید و بیمصرف، مردم پست و فرومایه، و در اینجا معنی اخیر مراد است. / تضاد: سیرت، صورت / معنی: کسی که خوشباطن و زیباچهره باشد، آدم است. بقیهٔ کسانی که چنین ویژگیهایی ندارند در عالم موجوداتی زاید و بیمصرف هستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هرگز حسد نبرده و حسرت نخوردهام
جز بر دو روی یار موافق که در هم است
دو روی یار موافق: دو صورت یار همدل و سازگار / درهم: باهم و بایکدیگر / معنی: هرگز در دنیا جز برلحظهای که دو یار موافق رویاروی شوند و به هم نگرند حسرت نبرده و حسادت نورزیدهام. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آنان که در بهار به صحرا نمیروند
بوی خوش ربیع بر ایشان مُحَرَّم است
ربیع: بهار / محرّم: حرام شده / ایهام تبادر: بین «ربیع و محرم» هر دو در معانی غیرمنظورشان، یعنی «ماههای قمری» متناسباند. / معنی: آن انسانهای بیذوقی که در بهاران به باغ و صحرا نمیروند، بوی خوش بهار بر آنان حرام شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
وان سنگدل که دیده بدوزد ز روی خوب
پندش مده که جهل در او نیک محکم است
خوب: زیبا / نیک: قید است، سخت، بسیار / معنی: آن انسان سنگدلی را که از دیدن محبوب زیباروی چشم ببندد، نصیحت مکن زیرا نادانی در او صفت راسخ و محکمی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آرام نیست در همه عالم بهاتفاق
ور هست در مجاورتِ یارِ مَحْرَم است
آرام: امنیت و آرامش / بهاتفاق: بهنظر و عقیدهٔ همه / مجاورت: نزدیکی و همسایگی / مَحرَم: همدل و رازدار / معنی: همه در این امر متّفقالقولاند که در دنیا آرامشی وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد فقط درکنار دوست همدل و رازدار است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر خون تازه میرود از ریش اهل دل
دیدار دوستان که ببینند مرهم است
خون تازه: خون جهنده و گرم / ریش: زخم / دیدار: چهره / مَرهم: دارویی که بر جراحت نهند / تضاد: ریش، مرهم / جناس اشتقاق: دیدار، بیند / معنی: اگر در دل مجروح عارفان و عاشقان خون تازه جریان داشته باشد، یعنی اگر زخم دل آنان تازه باشد به محض اینکه چهره دوست را مشاهده کنند، این دیدار مرهم دل بیمار آنان خواهد شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است
رفیق: یار و دوست / مقدم: برتر / معنی: نعمتهای دنیوی نیکوست، ثروت گرانقدر است و جسم آدمی ارزشمند، اما یک دوست موافق بر هرچیز دیگری ترجیح دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مُمسِک برای مال همهساله تنگدل
سعدی به روی دوست همهروزه خرم است
ممسک: امساککننده، خسیس و بخیل / خرم: شادمان، خوشبخت / جناس لاحق: مال، سال / معنی: انسان بخیل برای بدست آوردن ثروت در تمام طول سال غمگین است، اما سعدی با دیدن روی دوست درتمام روزها شادمان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی