برگردان به زبان ساده
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست
هر که ما را این نصیحت میکند بیحاصلست
دیدار: صورت / خوبان: جمعِ خوب، زیبارویان/ بیحاصل: بیفایده، بینتیجه. / جناس اشتقاق: دیده، دیدار. / معنی: چشم از چهره زیبارویان برداشتن دشوار است و هر کس به ما پند میدهد که چشم از زیبارویان برداریم، کارش بیفایده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلست
بامدادان روی او دیدن صباح مقبلست
بامدادان: وقت بامداد، به هنگام صبح / صباح: صبح، بامداد/ مقبل: اسم فاعل از اقبال، خوشاقبال و سعادتمند، نیک. / معنی: اگر از یار زیبا هزاران دلتنگی و غم و اندوه در دلت باشد، وقتی در بامداد روی او را ببینی، آن صبح برای تو سعادتمندانه است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن که در چاه زنخدانش دل بیچارگان
چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست
زنخدان: چانه / مصراع دوم اشاره است به "داستان هاروت و ماروت که نام دو فرشته است و به جهت سرزنش آدمیان به گناه، در بابل عذاب میشوند. بنا بر اغلب روایات اسلامی، پس از آفرینش آدم، فرشتگان سبب تقرّب و بزهکاری آدمی را از حق تعالی جویا شدند، خطاب رسید که سبب بزهکاری آدمی شهوت است و علّت عصمت شما عدم شهوت و به همین جهت ایشان را پاداش بیش دهیم. فرشتگان نیز مدّعی منزلت آدمی شدند و از میان خویش سه تن به نامهای عزا، عزایا و عزازیل را برگزیدند تا بر صورت آدمیان به زمین آیند. خداوند ایشان را از چند چیز نهی فرمود: شرک، قتل نفس، زنا و بادهنوشی. عزازیل پوزش خواست و دو تای دیگر که هاروت و ماروت لقب یافتند، به وظیفه خویش مشغول شدند و میان مردم حکم میکردند، تا اینکه زنی را با شوی خصومت افتاد. نام این زن به تازی زهره و به پارسی بیدخت و به عبری آناهید بود. (تفسیر قرآن پاک، به اهتمام علی رواقی، ۵۸). حکم به پیش ایشان آوردند. هر کدام جداجدا بر او دل باختند و با وی قرار گذاشتند که میان او و شویش حکم کنند و هر دو به یک وعدهگاه آمدند. در آن ساعت که آن دو پیش زن بنشستند، ایزد تعالی فرمان داد تا درهای آسمان گشاده شد و فرشتگان آسمان فرو نگریستند و برگزیدگان خود را مشغول بادهنوشی و زنا دیدند. از آن روز باز فرشتگان شفیع مومنان گشتند. این زن دعایی برخواند و به قدرت اسم اعظم که از ایشان آموخته بود، بر آسمان شد. ایزد تعالی او را مسخ گردانید و او به ستاره زهره یا ربالنوع عشق، جمال، عیش، عشرت، شادی و طرب مبدّل گشت (لغتنامه). هاروت و ماروت پس از گناه، در بابل ماندند و به مردم سحر و جادو آموختند. راجع به عذاب آنها برخی معتقدند که این دو را در چاهی واژگون آویختهاند تا روز قیامت؛ زیرا خود آنان عذاب دنیا را برگزیدند و از شکنجه آخرت بترسیدند. قزوینی در آثارالبلاد (ص ۳۰۵) نقل کرده که شخصی به نام مجاهد در سرزمین بابل آن دو را به شکل دو کوه عظیم سربه زیرآورده دیده است. اصل این قصّه بابلی است و در متن سومری و آکدی آن نیز آمده است." (اعلام قرآن، ۶۳۲) (فرهنگ اساطیر) / استعاره مصرّحه: چاه (گودی چانه) / تلمیح: اشاره به داستان هاروت و ماروت / تشبیه: چاه بابل به زندان (اضافه تشبیهی) / تشبیه مرکّب: افتادن دل بیچارگان در چاه زنخدان او مثل زندانی شدن آن دو فرشته در چاه بابل است. / معنی: آن محبوب کسی است که دل عاشقان درمانده در چاه زنخدانش چنان اسیر گشته که هاروت و ماروت در چاه بابل محبوس ماندهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیش از این من دعوی پرهیزگاری کردمی
باز میگویم که هر دعوی که کردم باطلست
دعوی: ممال دعوا، ادّعا، لاف و گزاف. / معنی: قبل از عاشق شدن، من ادّعای تقوا و پاکی داشتم؛ اما اینک میگویم که تمام ادعاهای پیشینم باطل است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتلست
چون ز دست دوست میگیری، شفای عاجلست
دوست: معشوق / عاجل: سریع و زود. / جناس زاید: دست، دوست. / معنی: زهر اگرچه به اعتقاد خردمندان کشنده است؛ اما اگر آن را از دست یار بگیری، درمانی سریع است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوست
دوستان معذور داریدم که پایم در گِلست
یارستن: توانستن. / کنایه: پای در گل بودن (سرگشته و گرفتار بودن). / معنی: من نمیتوانم از کوی دوست قدم بیرون گذارم. ای یاران، عذر مرا بپذیرید؛ زیرا پایم در گِل کوی دوست فرورفته و حیران و گرفتار گشتهام و به همین دلیل قادر به ترک آنجا نیستم . - منبع: شرح غزلهای سعدی
باش تا دیوانه گویندم همه فرزانگان
تَرک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقلست
تضاد: دیوانه، فرزانگان و عاقل / استعاره مصرّحه: جان (معشوق) / معنی: بگذار همه خردمندان مرا دیوانه تلقّی کنند؛ زیرا نمیتوانم برای اینکه مرا عاقل بدانند از عشق جانان دست بردارم. عاشق بودن و دیوانه قلمداد شدن بهتر است از ترک عشق و عاقل تصوّر شدن. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست
او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست
نظر: نگاه / خوبان: جمعِ خوب، زیبارویان / صورت: ظاهر / معنی: باطن و حقیقت. / تضاد: صورت، معنی. / معنی: کسی که ادّعا میکند نگریستن به چهرهٔ زیبارویان اشتباه و نادرست است؛ ظاهر را دیده و از باطن و حقیقت معنای زیبایی آگاهی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ساربان! آهسته ران کآرام جان در محملست
چارپایان بار بر پشتند و ما را بر دلست
ساربان: -> ۵۹/۵ / محمل: کجاوه، هودج. / کنایه: بار بر دل بودن (رنج و ناراحتی و اندوه داشتن) / تناسب: ساربان، محمل، چارپا، بار. / جناس زاید: بار، بر / جناس لاحق: چار، بار / کنایه: آرام جان (معشوق). / معنی: ای ساربان، کاروان را به آرامی به حرکت درآور؛ زیرا یار آرامبخش جان ما در کجاوه بر پشت چهارپایانی است که از لطافت بار خویش بیخبرند؛ اما بار سنگین عشق او بر دوش دل ما نهاده شده و تحمّل آن برای ما آسان نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست
همچنانش در میان جانِ شیرین منزلست
منزل: مرحله و قسمت -> ۷۲/۸ / معنی: اگر میان ما و دوست به اندازه صد مرحله جدایی وجود داشته باشد، باز هم جایگاه او در میان جان شیرین ماست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی! آسانست با هر کس گرفتن دوستی
لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست
لیک: حرف ربط در معنی استدراک است، امّا، ولی / خو باز کردن: ترک عادت کردن. / تضاد: آسان و مشکل، پیوند و بازکردن. / معنی: ای سعدی، دوست شدن با هر کس آسان است؛ اما هنگامی که پیمان دوستی بسته شد، ترک مؤانست و دست از دوست شستن دشوار است. / منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی