برگردان به زبان ساده
پای سرو بوستانی در گِل است
سرو ما را پای معنی در دل است
سرو درختی است همیشه سبز که در ادبیات فارسی شاعران قد و قامت معشوق را بدان تشبیه کردهاند. / استعاره مکنیه: پای سرو، پای معنی / استعاره مصرحه: سرو (معشوق) / معنی: سرو بوستانی که پایش در گل فرو رفته است؛ اما معشوق ما معنا و حقیقتی است که بر دل و خاطر ما پای نهاده و در آن جای گرفته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد
طالعش میمون و فالش مُقبل است
طالع: ۱۲/۳ / میمون: خوشیمن، خجسته و مبارک / فال: شگون، پیشبینی نیکو / مُقبِل: اسم فاعل از اقبال، خوشاقبال و سعادتمند، نیک / معنی: هر کس چشمش بر روی زیبا و سعادتبخش وی بیفتد، اقبالش خجسته و بختش نیک است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نیکخواهانم نصیحت میکنند
خشت بر دریا زدن بیحاصل است
تشبیه مرکب تمثیلی: نصحیت نیکخواهان برای من مثل خشت بر دریا زدن است. / کنایه: خشت بر دریا زدن (کار بیفایده کردن) / معنی: نصیحتکنندگان و نیکخواهان مرا پند میدهند؛ اما پند دادن من همان قدر بیفایده است که خشت زدن بر روی دریا. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای برادر ما به گرداب اندریم
وان که شَنْعَت میزند بر ساحل است
شنعت زدن: طعنه زدن و سرزنش کردن / تضاد معنوی: گرداب، ساحل / معنی: ای برادر! ما به گرداب عشق درافتادهایم و آن کسی که به ما طعنه میزند و دشنام میدهد، بر ساحل ایستاده و از حال اسیر گرداب آگاهی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شوق را بر صبر، قُوّت غالب است
عقل را با عشق، دعوی باطل است
شوق: اشتیاق و آرزومندی و آن جستن دل است برای دیدن معشوق، و در نزد عارفان آتشی است که خداوند در دل اولیای خود قرار میدهد. / قوّت: قدرت و نیرو / دعوی: مُمال دعوا، ادعا، لاف و گزاف / تضاد: عقل و عشق، شوق و صبر. / معنی: نیروی اشتیاق بر شکیبایی چیره است و ادعا و لافزنی عقل در برابر عشق باطل و ناپذیرفتنی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نسبت عاشق به غفلت میکنند
وآن که معشوقی ندارد غافل است
نسبت کردن: نسبت دادن، منسوب کردن. / جناس اشتقاق: غفلت و غافل، عاشق و معشوق. / معنی: مردم، عاشق را که معشوق دارد، غافل میپندارند؛ در حالی که هر کس معشوقی ندارد و عشق را تجربه نکرده است، در حقیقت غافل است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده باشی تشنه مستعجل به آب
جان به جانان همچنان مستعجل است
مُستعجِل: اسم فاعل از استعجال، عجلهکننده، شتابنده / جانان: معشوق و محبوب همچون جان عزیز. / تشبیه مرکب: مصراع دوم مشبّه عقلی، مصراع اول مشبّهبه حسی. / معنی: آیا دیدهای که انسان تشنه چگونه به طرف آب میشتابد؟ جان هم با همان اشتیاق به سوی جانان شتابنده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ
در طریق عشق، اول منزل است
نام و ننگ: آبرو و شهرت / منزل: توقفگاه موقت کاروان، محل فرود آمدن و اقامت که همیشگی نیست، مرحله و قسمت، در اصطلاح تصوّف به مراحل سلوک گفته میشود که بعضی آنها را به هزار رسانیدهاند. و خواجه عبدلله انصاری در صد منزل خلاصه کرده است. / تضاد: ننگ، نام / تناسب: طریق، منزل / معنی: اولین مرحله در راه عشق، بخشیدن ثروت و واگذاشتن جاه و مقام و چشمپوشی از شهرت و آبروست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر بمیرد طالبی در بند دوست
سهل باشد؛ زندگانی مشکل است
طالب: طلبکننده یار، عاشق / سهل: آسان و راحت / تضاد: بمیرد و زندگانی، سهل و مشکل / معنی: اگر طالب و دوستارِ یار، در بند او جان دهد سهل و آسان است؛ ولی در آن حال زنده ماندن در بند دوست آسان نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاشقی میگفت و خوش خوش میگریست
جان بیاساید که جانان قاتل است
خوشخوش: آهستهآهسته، به تدریج / معنی: عاشقی آرامآرام میگریست و میگفت: اگر کُشنده عاشق، معشوق باشد، جان به آرامش میرسد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا نزدیک رای عاشقان
خلق مجنونند و مجنون عاقل است
مجنون(دوم): ۷/۱۰. / تضاد: عاشق، عاقل / جناس تام: بین دو «مجنون». / معنی: ای سعدی، در باور و عقیدهٔ دلدادگان و عاشقان، کسانی که عاشق نیستند، دیوانهاند و مجنون بن قیس خردمند است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی