برگردان به زبان ساده
اِی لُعبتِ خندان لبِ لَعلَت که مَزیدهست؟
وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیدهست؟
ای معشوقهی خندان، لبهای زیبایت را چه کسی مزه کرده است. ای باغ لطافت، چه کسی پوست زیبا و مخملی صورتت را مانند میوه به، گاز زده است؟ { ای معشوق زیباروی من، چه کسی لبان سرخت را مکیده است؟ و ای یار لطیف، چه کسی چهرهٔ همانند بِهِ تو را به دندان گرفته است؟ [لعبت: در لغت به معنی عروسک و پیکر نگاشته / لعل: سنگ قیمتی سرخرنگ / مزیدن: مکیدن، مزه کردن و چشیدن / گزیدن: به دندان گرفتن، گاز گرفتن / تشبیه: لب به لعل، لطافت به باغ، روی به "بِه" (اضافهٔ تشبیهی) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
زیباتر از این صید همه عمر نکردهست
شیرینتر از این خربزه هرگز نبریدهست
هیچ کس در تمام عمر شکاری به این زیبایی، صید نکردهاست، و هیچ خربزهای به این شیرینی، هرگز پاره نکرده است. { (کسی که لب لعلت را مکیده و بِهِ رویت را به دندان گرفته)، در تمام عمر خود صیدی زیباتر از این به دست نیاورده و هرگز خربزهای به این شیرینی نبریده است. [تشبیه : معشوق به صیدی زیبا و خربزهای شیرین مانند شده است.] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان
دانی که سِکندر به چه مِحنت طلبیدهست؟
ای خضر! حلالت نمیکنم که پیش از من به چشمهٔ حیات رسیدی، در حالیکه میدانستی اسکندر با چه سختیها و مشکلاتی به دنبال آن رفته است. { ای خضر بهرهمندی از چشمهٔ آب حیات حلالت مباد! آیا میدانی که اسکندر برای رسیدن بدان چه محنت و مرارتی را متحمل شده است؟ [خضر: -> بیت سوم غزل ۵۳ / چشمهٔ حیوان: -> بیت سوم غزل ۵۳ / سکندر: اسکندر (برای اطلاعات بیشتر به لغتنامه مراجعه گردد.) / تناسب: خضر، چشمهٔ حیوان / تلمیح: به داستان خضر و چشمهٔ حیوان و نیز سکندر و طلب چشمهٔ حیوان / …شاید مراد سعدی این باشد که ای کسی که بیمرارت و سختی به معشوق دست یافتی، آیا میدانی که من در طلب او چه محنتی کشیدم؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی }
آن خون کسی ریختهای یا مِیِ سرخ است
یا توت سیاه است که بر جامه چکیدهست
سعدی با اشاره به لکه روی دامن معشوق، با تجاهل العارف، خود را به نادانسته می زند و از وی می پرسد آیا خون کسی بر روی لباسش ریخته شده است که به رنگ سرخ درآمده، یا اینکه این لکهی توت سیاه است. در حالیکه میداند این لکه نشان از دست دادن بکارت معشوق است.
با جمله برآمیزی و از ما بگریزی
جُرم از تو نباشد، گنه از بخت رمیدهست
با همگان معاشرت و اختلاط میکنی، ولی از ما میگریزی، این گریختن گناه تو نیست، بلکه بداقبالی من است که بخت از من رمیده است. [جمله: همه / بخت رمیده: سعادت و اقبال گریزان و نافرمان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نیک است که دیوار به یک بار بیفتاد
تا هیچکس این باغ، نگویی که ندیدهست
چه نیکو شد که حصار باغ دوشیزگی تو یکباره فرو ریخت! تا دیگر نتوانی مدعی شوی که هیچ کس باغ عصمت و دوشیزگی مرا ندیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار توقف نکند میوهٔ بَر بار
چون عام بدانست که شیرین و رسیدهست
اگر عوام بدانند که میوهٔ روی درخت رسیده و شیرین است، نمیگذارند آن میوه خیلی روی درخت بماند. [ بر بار: بر درخت و شاخه / عام: مردم / جناس زاید: بر، بار / ایهام ترادف: بین "بر" در معنی "میوه" که در اینجا مراد نیست با "بار و میوه" / استعارهٔ مرکب: بیت با توجه به ابیات دیگر غزل در معنای دیگری به کار رفته است: اگر مردم از رسیدگی و بلوغ تو آگاه شوند، به سراغت خواهند آمد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گُل نیز در آن هفته دهن باز نمیکرد
وامروز نسیم سحرش پرده دریدهست
(با توجه به مضمون بیت قبل)، گل نمیخواست شکوفاییاش یک هفته دوام داشته باشد، اما چه میتوان کرد که امروز نسیم سحرگاهی پردهٔ گل را درید، همچنانکه تو به دست اغیار افتادی و دوشیزگیات از بین رفت. [ استعارهٔ مرکب: بیت در معنای غیر حقیقی به کار رفته است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در دجله که مرغابی از اندیشه نرفتی
کشتی رَود اکنون که تَتَر جِسر بریدهست
در دجله که پیشتر مرغابی کوچک هم از ورود بدان هراس داشت، اینک به دلیل اینکه تاتار ویرانگر پل آن را درهم دریده است، کشتی بزرگ بدان وارد میشود. [ اندیشه: ترس و بیم / تتر: تاتار -> بیت سوم غزل ۵۹ / جسر: پل /تناسب: دجله، مرغابی، کشتی، جسر / ایهام تبادر: با توجه به دجله و کشتی، رَوَد، رود را به ذهن متبادر می سازد.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
رفت آن که فُقاع از تو گشایند دگر بار
ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیدهست
گذشت آن روزگاری که به خود میبالیدی و میشد از دست تو باده گرفت. ما را به کوزهای که بیگانه از آن نوشیده باشد، نیازی نیست. [ فقاع : شرابی که از جو و مویز و جز آن گیرند، آب جو (لغتنامه) / کنایه: فقاع گشودن (تفاخر کردن، بالیدن، نازیدن) / استعارهٔ مرکب: بیت دارای معنای مجازی است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی در بستان هوای دگری زن
وین کِشته رها کن که در او گله چریدهست
ای سعدی، درِ باغ عشق دیگری را بکوب و این مزرعه را که در آن گلهای چریده است، رها کن! به دنبال کسی باش که دستخوردهٔ دیگری نباشد. [ تشبیه: هوا به بستان / کنایه: درِ چیزی را زدن (چیزی را طلب کردن) / تناسب: گله، چریدن /استعارهٔ مرکب: این بیت هم علاوه بر معنای حقیقی، با توجه به فضای غزل، معنایی مجازی دارد.] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی.