برگردان به زبان ساده
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
بد بهحال چشمی که روی تو را ندیده است یا دیده اما پس از آن به رخسار دیگری نگریستهاست. [جناس اشتقاق: دیده، ندیده، دیده / آرایهٔ تکرار: روی / تناسب: دیده، نگریده ] / معنی: اگر چشمی روی تو را ندیده باشد و یا دیده باشد ولی از آن پس به چهرهای دیگر نگریسته باشد، موجب تأسف و دریغ است. یعنی جز روی تو نباید به چهرهای نگریست. - منبع: شرح غزلهای سعدی]
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست
اگر مدعیان و منکِران، روی زیبای پری را ببینند آنوقت میفهمند که دیوانه چرا آشفتهحال شدهاست. { اگر لافزنان عشق تصویری از پری یا معشوقی که عاشق را دیوانه کرده است ببینند، دلیل جامه چاک کردن عاشقان حقیقی را فهم میکنند. [ مدّعیان = جمع مدعی به معنی ادعاکننده و لافزن و کسی که دعوی هنر و عشق کند ولی کممایه و دروغگوست. / نقش = نشان، اثر، عکس و تصویر / پری = جنّ مؤنّث که موجودی است از عالَم غیر مرئی که با جمال خود انسان را میفریبد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست
بهبه! این کیست که از زلف سیاهش نیمدایرهای بر خورشید رخسار کشیدهاست؟ { آن زیبارو کیست که گیسوان سیاه و معطّر او بر گِرد چهرهٔ درخشانش نیمدایرهای ایجاد کرده است. [ مُشک = مادهای است سیاهرنگ که در زیرِ شکم جنس نرِ آهوی خُتن قرار دارد و بسیار خوشبو و معطر است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست
ای عاقل، که هنوز عاشق نشدهای؛ اگر پایت بهسنگ برآید آنوقت میفهمی که چرا فرهاد، کوه کند! { ای عاقل که عشق را فهم نمیکنی، اگر روزی پایت به سنگ عشق برخورد کند، علّت سنگ بریدن فرهاد را درخواهی یافت. [ بریدن = کندن و شکافتن / پای به سنگ برآمدن = کنایه از گرفتار گشتن و مأیوس و نومید شدن ] _ فرهاد = عاشق شیرین و رقیب خسرو پرویز بود. در متون تاریخی و ادبی کهن اشارهای به شخصیّت او نشده است. تنها در برخی از کتاب های کهن نام را به عنوان فرهاد حکیم که مهندس بود و کار ساختن برخی از نقوش در بناهای عصر خسرو پرویز به او منسوب است، میتوان یافت. از قرن ششم هجری به بعد که نظامی در داستان خسرو و شیرین ماجرای عشق او و شیرین را به نظم درآورده است، شهرت فرهاد در ادب فارسی به جایی رسید که از خسرو نیز معروفتر شد. شخصیّت فرهاد در هالهای از افسانه به عنوان مظهر پاکبازی و عشق همچون اسطورهای در شعر و ادب فارسی جاویدان شده است. بر طبق افسانهها فرهاد شیفتهٔ شیرین (معشوقهٔ خسرو) شد و خسرو او را به کندن کوه بیستون واداشت. فرهاد با شوق و توانایی خاصی بدین کار پرداخت و پارههای سنگین و عظیم کوه را که صد مرد از برداشتن آنها عاجز بودند، میکند و میافکند. پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او رساند و فرهاد با شنیدن این خبر از حسرت تیشه بر فرق خود فرود آورد و جان باخت. » (فرهنگ اساطیر) - منبع: شرح غزلهای سعدی }
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آنکس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست
آنکس که سخنگفتن شیرین را نشنیده، بر دل فرهاد، مهربان نیست و عشق او را درک نمیکند.
از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیدهست
کسی در این شهر نیست که عاشق ابروی تو نشده و از کمان ابروی تو، قلبش همچون قلب کبوتر نتپد. { از دست کمان ابروی تو که با مهرهٔ چشمانت دلها را نشانه رفته است، در شهر هیج دلی یافت نمیشود که مثل کبوتر به لرزه نیفتاده باشد. [ کمانمهره = کمان مهرهاندازی است که کمان گلوله باشد / بَر = سینه / در این بیت «ابرو» از جهت هلالی بودن به «کمانمهره» تشبیه شده است ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست
نمیتوان درخت خوشقامت تو را وصف کرد؛ معلوم است که کسی نتوانستهاست از این درخت میوه بچیند! { وهم و گمان هم درنمییابد که او چه معشوق پسندیده و دلخواهی است. چنین پیداست که هنوز دوشیزه است و دست کسی به دامن او نرسیده است. [ مطبوع = دلپذیر، زیبا / درخت = منظور درخت سرو است چرا که در ادبیات قامت معشوق به سرو مانند شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است
قدرت طراحی و زیباییآفرینی خداوند، در رخسار تو همچون رخسار در آینه آشکار است.
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست
ما از تو، جز تو چیزی نمیخواهیم؛ (از تو حلوا نمیخواهیم) حلوا را بهکسی بده که عاشق نشدهاست.
با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست
با این همه بلایی که بهسان باران بر سر سعدی ریخته است. تعجبّی ندارد اگر از چشمان او که مثل خانهٔ بارانخورده است، آب چکیده باشد. [ در این بیت «بلا» به «باران» و «چشم» به «خانه» تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی