برگردان به زبان ساده
شب فراق، که داند که تا سحر چندست؟
مگر کسی که به زندانِ عشق در بندست
چند است؟: چه قدر واندازه است؟ / تضاد: شب، سحر / تشبیه: عشق به زندان (اضافه تشبیهی) / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / معنی: چه کسی جز گرفتار زندان عشق میداند که شب جدایی چه قدر طولانی است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانندست؟
گرفتن: انگاشتن و فرض کردن / بالا: قد وقامت / جناس اشتقاق: گرفتم، گیرم / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه معشوق بر سرو و برتری او بر آن / معنی: بر فرض که از غصهٔ دل راه بوستان در پیش بگیرم و به باغ بروم، کدام سرو را در بوستان خواهم دید که شبیه قد و قامت یار باشد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیام من که رساند به یار مهرگسل؟
که برشکستی و ما را هنوز پیوندست
مهرگسل: آنکه پیمان دوستی و محبت میشکند، بیوفا / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / جناس مطرّف: من، ما / جناس لاحق: ما، را / معنی: چه کسی پیغام مرا به یار پیمانشکن میرساند؟ بدین مضمون که تو پیمان خویش نگه نداشتی، ولی من هنوز بر سر پیمان و پیوند خویش هستم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست
به خاک پای تو وآن هم عظیم سوگندست
عزّت: کرامت و بزرگی / معنی: به جان تو سوگند یاد کردن شیوه بزرگ داشتن معشوق نیست، پس به خاک پای تو که آن هم سوگند عظیمی است، قسم یاد میکنم، - منبع: شرح غزلهای سعدی
که با شکستنِ پیمان و برگرفتنِ دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومندست
آرزومند: شیفته و مشتاق / کنایه: دل برگرفتن (ترک و رها کردن) / جناس اشتقاق: دیده، دیدار / معنی: که با وجود پیمانشکنی تو و دل برگرفتن از من هنوز چشمانم آرزوی دیدار تو را دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکندست
بساط: فرش و گستردنی / تشبیه: چهره به بساط (اضافه تشبیهی) / جناس لاحق: بر، سر/ ایهام تناسب :بین «سر» و در معنی «عضو بدن» که در اینجا منظور نیست، با «چهره و پا» / معنی: برای آنکه ما چهرهٔ خویش را مانند فرشی بر سر کویت افکندهایم و تو مجبور نیستی قدم بر خاک بگذاری، قدمی رنجه کن و به دیدار ما بیا! - منبع: شرح غزلهای سعدی
خیال روی تو بیخ امید بنشاندست
بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست
خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / نشاندن: کاشتن، غرس کردن / استعارهٔ مکنیّه (تشخیص): خیال روی تو / استعاره مکنیه: بیخ امید، بنیاد صبر / تشبیه: عشق به بلا (اضافه تشبیهی) / تضاد: برکنده، بنشانده / معنی: تصور روی تو، ریشه درخت امیدواری را در دل ما کاشته است، اما عشق تو بهسان بلا و گرفتاری، پیِ بنای شکیبایی را برکنده و ما را بیتاب کرده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی
به زیر هر خم مویت دلی پراکندست
مجموع: آسودهخاطر و خاطرجمع / قیاس کردن: سنجیدن و مقایسه کردن / خم مو: پیچ و تاب زلف / کنایه: پراکنده شدن دل (پریشان و آزردهخاطر شدن دل) /تضاد: مجموع، پراکنده / معنی: شگفتانگیز است که آسودهخاطری، در حالی که اگر بسنجی معلوم میشود که در هر خمی از گیسوانت یک دل پریشان وجود دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گلآکندست
شخص: تن و بدن / گلآکنده: آکنده و پر شده از گل / تشبیه مضمر: بدن به گل مانند شده است. / معنی: اگر برهنه نباشی و بدنت را بدون جامه در معرض دید نگذاری، مردم گمان میبرند که جامه تو پر از گل است، یعنی در لباس تو بدنی نمیبینند، بلکه گل میبینند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز دست رفته نه تنها منم در این سودا
چه دستها که ز دست تو بر خداوندست
سودا: عشق 20/1 / کنایه: از دست رفتن (مدهوش و بیقرار و پریشان گشتن). دست بر چیزی یا کسی بودن (از چیزی یا کسی کمک و یاری خواستن) / مجاز مرسل: سودا به علاقه سببیّت (عشق) / معنی: در این عشق و دلدادگی تنها من عاشق و دلباخته نگشتهام، زیرا دستهای بسیاری به شکوه و استغاثه از این عشق به سوی خداوند بلند گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست
بیا و بر دل من بین که کوه الوندست
کاهبرگ: برگ کاه / کوه الوند: کوه معروفی است در همدان. / کنایه: کاهبرگ (چیز بسیار اندک) / تشبیه جمع: فراق به کاهبرگ (در نظر معشوق) وبه کوه الوند (به نظر سعدی) مانند گشته است. /جناس لاحق و تضاد :کاه، کوه. / معنی: فراق و جدایی از یار که در نظر تو به اندازه برگ کاهی وزن ندارد، بیا و ببین که مثل کوه دماوند بر دل من سنگینی میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست
ترسیدن: بیم داشتن، مطمئن بودن / خرسند: راضی و خشنود / معنی: در اثر ناتوانی تاب آه کشیدن هم برایم نمانده است و میترسم مردم این ناتوانی را خرسندی بپندارند و گمان برند که سعدی غم یار ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی