برگردان به زبان ساده
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی
یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی
چرا من قلبم را به تو سپردم در حالی که تو آن را میشکنی؟ چه اشتباهی از من سر زده که حالا دیگر به من توجه نمیکنی؟
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دل و جانِ من درگیر و مشغولِ تو است. اما وقتی تو هستی، به این طرف و آن طرف نگاه می کنم (مثلِ رد گم کردنِ امروزی!) تا دوستانم و کسانی که با آنها مشغول صحبتیم متوجه نشوند که تو شخص مورد نظر منی.
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
دیگران وقتی از دید و اطراف آدم دور میشوند، از دل هم فراموش میشوند، اما تو آنچنان در قلب من جا داری که مثل جان در بدن هستی.
تو همایی و منِ خستهٔ بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
تو مانند هما هستی که وقتی سایه ات بر کسی بیفتد، او را به پادشاهی می رسانی و من آن گدا که بیچاره و زخمی ام. اما اگر تو بر من سایه بیفکنی، من حس پادشاهی می کنم و سلطان خواهم بود.
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی میرسدت کبر و منی
مانند بندگان و خادمان برای عرض سلام به نزدِ تو می آیم و به تو خدمت می کنم. و اگر جوابِ سلامِ من را هم ندهی، باز هم حق داری چون این جایگاه را داری که بخواهی تکبر و خودخواهی کنی.
مرد راضیست که در پای تو افتد چون گوی
تا بدان ساعد سیمینْشْ به چوگان بزنی
مرد (هر آدمی) راضی است که مانندِ گوی که در پایِ چوبِ بازیِ چوگان می افتد، در پایِ تو بیفتد و تو با آن ساعدِ سفید و نقره گونِ خودت او را مانندِ چوگان که گوی را می زند و به سمتی پرتاب می کند، بزنی
مست بی خویشتن از خمر ظلوم است و جهول
مستی از عشق نکو باشد و بی خویشتنی
مستی که ناشی از شراب است، نادان و ناروشن است.مستی و بی خویشیِ ناشی از عشق خوب است.
تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغ
باغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
اگر تو با این صفات و ویژگیهای خود و با این ناز و خرام، در باغ بخرامی، باغبان که تو را دید، خواهد گفت که تو همان درخت سرو هستی که در چمن روییده است.
من بر از شاخ امیدت نتوانم خوردن
غالب الظن و یقینم که تو بیخم بکنی
من نمیتوانم از شاخه ی درختِ امید تو میوه ای بخورم. ناامیدم از این که بتوانم به تو برسم. چون مطمئنم که تو مرا ریشه کن خواهی کرد.
خوان درویش به شیرینی و چربی بخورند
سعدیا چرب زبانی کن و شیرین سخنی
ای سعدی! اگر می خواهی که از سفره ی تو نیز بخورند، باید بدانی که از سفره ی فقیران، وقتی می خورند که شیرین و چرب باشد. غذای خشک و ساده فقیران را نمی خورند. پس اگر می خواهی مقبول باشی، چرب زبانی و شیرین سخنی کن