برگردان به زبان ساده
آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست
رفتار: رفتن و خرامیدن / صورت مردم: صورت و شکل مردم و انسان / تجاهلالعارف: سعدی معشوق را از سرو بوستانی و ملک، تمیز نداده است. / معنی: ای محبوب من، نمیدانم این تو هستی یا سرو بوستانی است که به حرکت درآمده است؟! یا شاید فرشتهای است که همانند مردم سخن میگوید؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار
باز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست
پری: جنّ مؤنّث که موجودی است از عالم غیر مرئی که با جمال خود انسان را میفریبد./ استعارهٔ مصرّحه: پری (معشوق زیبا) / معنی: آن معشوق پریوشی که مدّتهای دراز از چشم مردم نهان بوده، باز میبینم که در جهان آشکار گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عود میسوزند یا گل میدمد در بوستان
دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدهست
عود: به چوب هر درخت گفته میشود، چوب سیاهرنگی است که چون بر آتش قرار دهند، دودش بوی خوش میدهد./ دمیدن: پراکنده شدن بوی خوش (لغتنامه) / مشک: 22/2 / تاتار:نام قبیلهای از مغول بود که بعدها بر بعضی از قبایل آسیای مرکزی اطلاق میشد و آهوی مشک در ختا، ختَن و تاتارستان زندگی میکرد و مشک تاتاری معروف بوده است. / تجاهلالعارف: ناداننمایی در باب بوی گل و عود و آمدن کاروان مشک / جناس لاحق: بوستان، دوستان / معنی: ای دوستان، این بوی خوشی که به مشام میرسد، بوی گل است یا بوی عود که فضا را پر کرده است؟! یا کاروانی است که با خود مشک حمل میکند؟! - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد
هر چه میبینم به چشمم نقش دیوار آمدهست
نقش: نشان و اثر، عکس و تصویر./ معنی: از زمانی که با نقش و نگار چهرهاش آشنا شدهام، هر نقش و نگار دیگری که میبینم، در نظرم نقش بیجان روی دیوار است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار
گر به جانی میدهد اینک خریدار آمدهست
ساربان: (بان پسوند محافظت و نگهداری است و سار به معنی شتر است)، کاروانسالار، کسی که پیشاپیش شتران حرکت میکند و آنها را هدایت میکند./ نظر: نگاه / نگار: 13/8 / معنی:ای ساربان، اگر آن محبوب زیبارو برای یکبار نگریستن بر چهرهاش جانی طلب میکند، اینک من خریدار آن هستم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند
خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدهست
معنی: من دیگر اسیر و دردمند در خانه نمیمانم، به ویژه در این لحظه که پنداری گل به تجلّی در آمده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر تو انکار نظر در آفرینش میکنی
من همیگویم که چشم از بهر این کار آمدهست
جناس زاید و ناقص: انکار، این کار / استعارهٔ مصرّحه: گل (معشوق زیباروی) / معنی: اگر تو نگریستن برصنع الهی را باور نمیداری، من میگویم که دیدگان انسان فقط برای دیدن این آفریدهها در سر نهاده شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
مردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست
وه: صوت است، کلمهای است که برای تحسین و شگفتی به کار میرود، خوشا، نیکا، چه نیک و خوش باشد / با: به معنی «به». (لغتنامه) / تشبیه مرکّب: مصراع اوّل مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه / جناس لاحق و خط: یار، بار / جناس زاید: گر، دگر /مصراع اوّل این بیت عیناً در غزل 13 بیت اوّل آمده است. / معنی: چه نیکوست، اگر من دوباره چهره یار را مشاهده نمایم، تو مردهای را خواهی دید که بار دیگر زنده شده و حیات یافته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آن چه بر من میرود در بندت ای آرام جان
با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست
بند: گرفتاری، زندان / کنایه: آرام جان (محبوب و معشوق) /آرایه تکرار: بند / معنی: ای آرام دل من، مشقّتی را که من در بند بلای عشقت تحمّل میکنم، فقط به کسی میگویم که خود پیشتر گرفتار چنین رنجی شده و تجربهای در آن باب دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نی که مینالد همی در مجلس آزادگان
زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدهست
عکس: نالد همی، همی نالد / جناس مضارع: می، نی / معنی: نی که همواره در محفل آزادگان ناله سر میدهد، بدین دلیل است که آن را به ضرب تیغ از نیستان جدا کردهاند و هنگام سوراخ کردن داغهایی بر وی نهادهاند. (برای اینکه نی در هنگام سوراخ شدن ترک نخورد، میله فلزی را داغ کرده، بر آن مینهادهاند) - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدهست
تا (اوّل): زنهار / جناس تام: تا (زنهار)، تا (حرف ربط) / تضاد: خوابآلود، بیدار. برفتی، آمده است. / معنی: زنهار، تصور نکنی که بعد تماشای دیدگان خمار تو از آن پس که مرا ترک کردی، خواب به چشمان بیدارم آمده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا گر همتی داری منال از جور یار
تا جهان بودهست جور یار بر یار آمدهست
همّت: در لغت به معنی بلندنظری، و در نظر صوفیان قصد و کوشش دل است به جمیع قوای روحانی به جانب حق برای حصول کمال خود و یا دیگری / آرایه تکرار: جور، یار / معنی: ای سعدی، اگر در عشق کمر همت بسته و قصد وصال داری، از جفای یار شکوه مکن، زیرا تا دنیا بوده، این رسم جفای معشوق بر عاشق وجود داشته است. - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی