برگردان به زبان ساده
اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست
که در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهست
تقدیر و سرنوشت مرا به سر کوی تو هدایت کرد که پیش از من کسانی بدانجا رفته و از پای در آمدهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خبر ما برسانید به مرغان چمن
که همآواز شما در قفسی افتادهست
خبر ما را به بلبلان برسانید و به آنها بگویید که عاشقی مانند شما در کوی عشق اسیر قفسی گشته است. [ چمن: سبزه و گیاه / مجاز: چمن (باغ) / کنایه: مرغان چمن (بلبلان ) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به دلارام بگو ای نفس باد سحر
کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست
ای نسیم صبحگاهی، به دلارام ما بگو که ما همانند سحر که به سرعت به پایان میرسد، در شرف نابودی قرار گرفتهایم و زندگی ما به نفسی بسته است، پس ما را دریاب! [ کنایه: دلارام (معشوق) / تلمیح: والصبح اذا تنفّس، و سوگند به صبح چون بدمد ( آیهٔ ۱۸ سوره تکویر (۸۱) / تشبیه: ما (عاشقان) به سحر مانند شده است / استعارهٔ مکنیه: نفس باد سحر / آرایهٔ عکس : نفس باد سحر، سحر با نفسی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟
انگبین است که در وی مگسی افتادهست
اگر انسان گرفتار و پایدربند در اسارت شکیبایی نکند چه کند؟ گویی آن بند مانند عسلی است که زنبوری در آن افتاده باشد که رهایی از آن برایش ممکن نیست. [ بندبرپای: در بند و گرفتار / انگبین: عسل / تشبیه مرکب: مصراع اول مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هیچکس عیب هوس باختن ما نکند
مگر آنکس که به دام هوسی افتادهست
هوس باختن: هوس ورزیدن، هوس بازی کردن / تشبیه: هوس به دام (اضافهٔ تشبیهی) / معنی: هیچکس بر عشقورزی ما خرده نخواهد گرفت، مگر کسی که عشق را تجربه کرده و به دام آن افتاده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا حال پراکندهٔ گوی آن داند
که همه عمر به چوگان کسی افتادهست
[ پراکنده: پریشان / گوی و چوگان در غزل ۱۷ بیت اول / کنایه: به چوگان کسی افتادن (اسیر و گرفتار کسی شدن) / تناسب: گوی و چوگان ] / معنی: ای سعدی، کسی احوال پریشان گوی را درمییابد که خود روزگاری چون گوی اسیر چوگان معشوق بوده و سرگردانی و پریشانی را تجربه کرده باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی