برگردان به زبان ساده
مجنون عشق را دگر امروز حالت است
کاسلام دین لیلی و دیگر ضلالت است
حالت: شور و حال / ضلالت: گمراهی / مجنون و لیلی: -> ٧/١٠ / تلمیح: به داستان لیلی و مجنون. / معنی: مجنون که بر اثر عشق کارش به جنون کشیده، امروز وجد و حال دیگری دارد؛ زیرا آیین معشوق خویش را دین حق و آیینهای دیگر را گمراهی میداند. - شرح غزلهای سعدی
فرهاد را از آن چه که شیرین تُرُش کند
این را شکیب نیست، گر آن را ملالت است
معنی: فرهاد با ترشرویی و عتاب شیرین چه می تواند کرد؟ درست است که شیرین ملول و دلتنگ است؛ امّا فرهاد هم بیتاب و بیقرار است. [ فرهاد از آنچه: بدان سبب و بدان جهت که / ملالت: دلتنگی. / کنایه: ترش کردن (روی در هم کشیدن، ملول و افسرده شدن ) / ایهام تضاد: بین «شیرین» در معنای غیر منظور خود با «ترش» / تلمیح: به داستان شیرین و فرهاد. ] / فرهاد: عاشق شیرین و رقیب خسرو پرویز بود. در متون تاریخی و ادبی کهن اشارهای به شخصیّت او نشده است. تنها در برخی از کتابهای کهن نام او را به عنوان فرهاد حکیم که مهندس بود و کار ساختن برخی از نقوش در بناهای عصر خسرو پرویز به او منسوب است، میتوان یافت. از قرن ششم هجری به بعد که نظامی در داستان خسرو و شیرین ماجرای عشق او و شیرین را به نظم درآورده است، شهرت فرهاد در ادب فارسی به جایی رسید که از خسرو نیز معروفتر شد. شخصیّت فرهاد در هالهای از افسانه به عنوان مظهر پاکبازی و عشق همچون اسطورهای در شعر و ادب فارسی جاویدان شده است. بر طبق افسانهها فرهاد شیفتهٔ شیرین، معشوقهٔ خسرو شد و خسرو او را به کندن کوه بیستون واداشت. فرهاد با شوق و توانایی خاصّی به این کار پرداخت و پارههای سنگین و عظیم کوه را که صد مرد از برداشتن آنها عاجز بودند، میکند و میافکند. گویند پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او رساند و فرهاد با شنیدن این خبر از حسرت تیشه بر فرق خود فرود آورد و جان باخت.(فرهنگ اساطیر) / - منبع: شرح غزلهای سعدی
عذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق
داند که آبِ دیدهٔ وامق، رسالت است
عذرا و وامق: -> ٤/٨ / آب: اشک / رسالت: نامه و پیام / تلمیح: به داستان وامق و عذرا / تناسب: نوشته، خواندن، رسالت / تشبیه: آب دیده به رسالت مانند شده است. / معنی: عذرا که میتواند ماجرای عشق را ننوشته بخواند، به خوبی میداند اشک دیدگان وامق نامهای است که پیام عشق میگزارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مطرب همین طریقِ غزلگو نگاه دار
کاین ره که برگرفت، به جایی دلالت است
مطرب: به طربآرنده، رامشگر و نوازنده/ غزل: «نقش غزل را از دو طریق باید نگریست، یکی در فنّ شعر و دیگری در موسیقی. غزل در لغت به معنی سخن گفتن با زنان، و در اصطلاح شعر، ابیاتی چند است متّحد در وزن و قافیه که فقط بیت اوّل آن مصرّع باشد و مشروط بر آنکه از دوازده بیت متجاوز نباشد. ابیات غزل را بین پنج تا چهارده نوشتهاند؛ مانند غزلهای پنج بیتی ابن یمین و تا چهارده بیتی عماد خراسانی و دیگران. غزل در موسیقی قدیم شعری غنایی و ملحون؛ مانند ترانه و قسمتی از رباعّیات و دوبیتیها از جنس سرود و تصنیف محسوب میشده که به همراهی ضرب و آهنگ و ساز و آواز خوانده میشده است و این نوع غزل است که با اصطلاح قول در معنی سرود و آوازهخوانی مترادف گشته و قوّال به معنی خواننده نیز از همین ریشه (قول) است.» (واژهنامهٔ موسیقی ایرانزمین) / ره: کوتاه شدهٔ راه و در اصطلاح موسیقی مقام، پرده و آهنگ / دلالت: راهنمایی و هدایت / ایهام دوگانه خوانی: ١- غزلگو (صفت فاعلی مرکب) ٢- غزل (مفعول) گو (فعل) ایهام دستوری/ مطرب ١- منادا ٢- متمّم / تناسب: مطرب، غزل، گو (گفتن= خواندن)، ره / ایهام ترادف: بین «ره» در معنی «جادّه» که در اینجا مراد نیست با «طریق» / معنی: مطرب، همین شیوهٔ غزل خواندن را نگه دار، یا به مطرب بگو که همین شیوهٔ غزل خواندن را نگه دارد؛ زیرا این پردهای که برگزیده، به جایی رهنمون است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای مدعی که میگذری بر کنار آب
ما را که غرقهایم، ندانی چه حالت است
مدعی: -> ١٨/٢ / معنی: ای لافزن که بر ساحل و در فراغت و امنیّت گام میزنی، هرگز نمیتوانی حال ما را که غرقهٔ دریاییم دریابی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین در کجا رویم؟ که ما را به خاک او
و او را به خون ما که بریزد، حوالت است
حوالت: سپردن، حوالتگاه / معنی: از درگاه معشوق به کجا میتوانیم رفت؟ زیرا حوالهٔ رفتن به کوی او را به ما و ریختن خون ما را به او سپردهاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر سر قدم نمیکنمش پیش اهل دل
سر بر نمیکنم، که مقام خجالت است
برکردن: بلند کردن / کنایه: سر قدم کردن (اظهار بندگی و فرمانبرداری کردن، شوق و اشتیاق نشان دادن) / جناس لاحق: سر، بر / جناس تام: سر (رأس)، سر (با توجّه به کنایهٔ سر برکردن) معنای مجازی دارد. / تضاد: سر، قدم / معنی: اگر سر خویش را به زیر پای او نیندازم، دیگر نمیتوانم پیش عاشقان، آن را بالا نگه دارم؛ زیرا این عمل (سر زیر گامهای دوست نینداختن) موجب شرمساری است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جز یاد دوست هر چه کنی، عمر ضایع است
جز سِر عشق، هر چه بگویی بطالت است
بطالت: بیکاری و کاهلی و معطّلی / معنی: هر کاری به جز ذکر دوست انجام دهی، عمر خود را بر باد دادهای و به جز راز عشق هرچه بر زبان آوری، عمر را به بطالت و بیکاری گذراندهای. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ما را دگر معامله با هیچ کس نمانْد
بیعی که بیحضور تو کردم، اِقالت است
معامله: تجارت و دادوستد، رفتار و روش / بیع: خرید و فروش/ اقالت: فسخ معامله و خرید و فروش. / تناسب: معامله، بیع، اقالت. / معنی: ما دیگر با هیچ کس سر دادوستد و تعامل نداریم؛ زیرا هر معاملهای که در نبود تو انجام دادهایم، گویی فسخ بیع بوده و باطل است. ( بیتو به سر نمیشود) - منبع: شرح غزلهای سعدی
از هر جفات، بوی وفایی همی دهد
در هر تَعَنُّتیت، هزار استمالت است
وفا: -> ٢/٧ / تعنّت: سرزنش و عتاب / استمالت: دلجویی / جناس لاحق: جفا، وفا / استعارهٔ مکنیّه: بوی وفا (وفا مانند گلی است که بو دارد.) / تضاد: تعنّت، استمالت. / معنی: از هر ستم و تندخویی تو بوی محبّتی به مشام میرسد و در هر ملامت و سرزنش تو هزار دلجویی وجود دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او
علمی که ره به حق ننماید، جهالت است
لوح: صفحه و هر چیز پهن که بتوان بر روی آن نوشت. / تناسب: لوح، نقش / تشبیه: دل به لوح (اضافهٔ تشبیهی) / تضاد: علم، جهل. / معنی: ای سعدی، صفحهٔ دل خویش را از تصویرهایی که جز او را مینماید پاک ساز؛ زیرا هر دانشی که هدایتگر آدمی به حقّ و حقیقت نباشد، عین نادانی است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی