برگردان به زبان ساده
ای کآب زندگانی من در دهان توست
تیر هلاک ظاهر من در کمان توست
آب زندگانی: -> ٥٣/٣ / استعارهٔ مصرّحه: کمان (ابرو) / ایهام: تیر هلاک ظاهر من ١- تیر آشکار نابودی من ٢- تیر هلاک شدن ظاهری من (اگر در راه تو هلاک شوم، این هلاک فنای ظاهری است). / معنی بیت اول : ای کسی که آب حیات من از دهان تو حاصل میشود و دهان تو چشمهٔ آب حیات است، آنچه مرا آشکارا از پای درمیآورد، تیر نگاه و غمزهای است که از کمان تو به سوی من رها میگردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر برقعی فرو نگذاری بدین جمال
در شهر هر که کشته شود در ضمان توست
برقع: رویبند و نقاب زنان / ضمان: کفالت، برعهده گرفتن / معنی: اگر بر روی جمال خویش پردهای نکشی و آن را آشکارا در معرض تماشای جمالپرستان قرار دهی، آنان چون تاب دیدن زیبایات را ندارند، هلاک خواهند شد و خون آنان به گردن توست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست
تعظیم: بزرگ داشتن و بزرگ گردانیدن / شان: شأن، مقام و منزلت. / تشبیه مضمر و تفضیلی: تشبیه معشوق به آفتاب و برتری او به آن. / معنی: من چهرهٔ تابانت را به آفتاب مانند نمیکنم؛ زیرا در این صورت به جای ستودن رخسار تو مقام آفتاب را بالا بردهام. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر یک نظر به گوشهٔ چشم ارادتی
با ما کنی و گر نکنی حکم از آن توست
نظرکردن: توجّه و عنایت کردن/ ارادت: دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص. / معنی: اگر به گوشهٔ چشم دوستی و مهربانی نظری بر ما بیفکنی، یا از این کار خودداری نمایی، فرقی نمیکند؛ آنچه تو خواهی نیکوست و ما را اختیاری نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر روز خلق را سر یاریّ و صاحبیست
ما را همین سر است که بر آستان توست
صاحب: دمساز و همنشین. / کنایه: سر چیزی یا کاری داشتن (قصد و توجّه به امری داشتن) / جناس تام: بین دو «سر» / مجاز: سر به علاقهٔ محلیّت (اندیشه) / ایهام: سر (دوم) ١- در معنی عضو بدن ٢- اندیشه. / معنی: مردم هر روز سری با یاری و مصاحب دیگری دارند؛ امّا ما تنها سری داریم که آن را بر درگاه تو نهادهایم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار دیدهایم درختان میوهدار
زین به ندیدهایم که در بوستان توست
استعارهٔ مصرّحه: بوستان (وجود عشق) / ایهام تناسب: بین «به» در معنای غیر منظورش با «درختان میوهدار» / ایهام ترادف: بین «دار» در «میوهدار» در معنای «درخت» یا «درختان». / معنی: تاکنون درختان میوهدار بسیاری دیدهایم؛ امّا از این گونه که در بوستان تو یافت میشود ندیدهایم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرم
منعی که میرود گُنه از باغبان توست
جناس زاید: دست، دوست / تناسب: باغ، باغبان / استعارهٔ مصرّحه: باغ (معشوق) باغبان (نگهبان معشوق). / معنی: اگر دست دوستان به باغ و بوستان تو نرسد، تو گناهی نداری؛ زیرا باغبان تو مانع دستیابی دوستان به بوستان توست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار در دل آمد از اندیشهها و رفت
نقشی که آن نمیرود از دل، نشان توست
تضاد: آمد، رفت / جناس اشتقاق: رفت، میرود / معنی: چه بسیار اندیشههایی که به دل خطور کرد و سپس محو گردید؛ امّا نقشی که هرگز از لوح دل زدوده نمیشود، نشان توست که بر دل نهاده شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی
ای دوست همچنان دل من، مهربان توست
مهربان: عاشق و محبّ.(لغتنامه) / تضاد: دشمنی، دوست. / معنی: ای دوست، اگر هزار بار با من دشمنی ورزی، دل من هنوز هم دوستدار و عاشق تو خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی به قدر خویش تمنای وصل کن
سیمرغ ما چه لایق زاغآشیان توست
سیمرغ: -> ١/٤ / زاغآشیان: اسم مرکّب، آشیان زاغ. / تضادّ معنوی و تناسب لفظی: سیمرغ، زاغ / استعارهٔ مصرّحه: سیمرغ (عشق) و زاغآشیان (دل تنگ و سیاه) / معنی: ای سعدی، به اندازهٔ توان و امکان خویش وصل را آرزو کن؛ زیرا آشیان تو که درخور زاغ است، حضور سیمرغ عشق ما را برنمیتابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی