برگردان به زبان ساده
سرو چمن پیش اعتدال تو پست است
روی تو بازار آفتاب شکستهست
چمن: سبزه و گیاه / اعتدال: راستی و موزونی. / مجاز: چمن (باغ) / کنایه: بازار شکستن (از رواج و رونق انداختن) / تشبیه تفضیلی: قامت معشوق به سرو چمن و برتری معشوق بر آن و نیز چهره به آفتاب. / معنی: سرو چمن در برابر راستی قامت تو کوتاه و حقیر است و چهرهٔ تو از لحاظ درخشندگی و شهرت، خورشید را از رونق انداخته است. منبع: شرح غزلهای سعدی
شمع فلک با هزار مشعل انجم
پیش وجودت چراغ بازنشستهست
استعارهٔ مصرّحه: شمع فلک (خورشید) / تشبیه: انجم به مشعل (اضافهٔ تشبیهی). / معنی: خورشید و تمام ستارگانی که چونان مشعل فروزان میدرخشند، در برابر وجود تو چراغهایی خاموش به نظر میآیند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
توبه کند مردم از گناه به شعبان
در رمضان نیز چشمهای تو مست است
تناسب: شعبان، رمضان / ایهام تناسب: بین «مردم» در معنای «مردمک» که در اینجا مراد نیست با «چشم». / معنی: مردم در شعبان از گناهان خویش توبه و خود را برای روزه گرفتن در رمضان آماده میکنند؛ امّا چشمهای تو حتّی در رمضان هم خمارآلود و مست هستند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
این همه زورآوری و مردی و شیری
مرد ندانم که از کمند تو جستهست
زورآوری: زورمندی و پهلوانی / ایهام: مرد ندانم که از کمند تو جَسته است ١- کسی که از کمند تو جسته است، مرد نیست و نامرد است. ٢- کسی را نمیشناسم که از کمند تو جسته باشد. / معنی: با این همه توانایی و دلیری و شجاعت به نظر نمیرسد کسی توانسته باشد از کمندت بجهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
این یکی از دوستان به تیغ تو کشتهست
وان دگر از عاشقان به تیر تو خستهست
خسته: مجروح و زخمدیده / تناسب: تیغ، تیر/ جناس مطرّف: تیغ، تیر. / معنی: این شخص، از دوستان توست که با تیغت به شهادت رسیده و آن دیگری از عاشقان تو که با تیرت خسته و مجروح گشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده به دل میبرد حکایت مجنون
دیده ندارد که دل به مهر نبستهست
مجنون: ٧/١٠ / معنی: چشم ماجرای عشق مجنون را میبیند و آن را به دل منتقل میکند؛ امّا کسی که عاشق نگشته است، چشمی برای دیدن عشق و عاشقی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دست طلب داشتن ز دامن معشوق
پیش کسی گو کش اختیار به دست است
طلب: -> ٥١/٧ / اختیار: -> ١٣/٥ / کنایه: دست از چیزی داشتن (چیزی را ترک و رها کردن). / معنی: دست از دامن معشوق برداشتن را به کسی توصیه کن که از خود بیخود نگشته است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
با چو تو روحانیی تعلق خاطر
هر که ندارد دواب نفسپرست است
تعلّق خاطر: دوستی و علاقهٔ دل/ دواب: جمعِ دابّة، چهارپایان. / تشبیه: «هرکه» به دواب مانند شده است. / معنی: هر کس که به انسان روحانیای چون تو تعلّق خاطری نداشته باشد، چهارپایی است که فقط در بند هوای نفس خویش است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
منکر سعدی که ذوق عشق ندارد
نیشکرش در دهان تلخ کبست است
ذوق: چشیدن، نشاط و شادی / کبست: رستنیای باشد به غایت تلخ همچون زهر و شبیه به دستنبوی که به عربی حنظل و به فارسی خربزهٔ تلخ گویند، هندوانهٔ ابوجهل. (لغتنامه) / تضاد: نیشکر، کبست. / معنی: آن که عشق سعدی را انکار میکند و خود از ذوق عشق بیبهره است، چون کسی است که دهانش تلخ است و ناچار طعم شیرین نیشکر را احساس نمیکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی