برگردان به زبان ساده
هر کس به تماشایی، رفتند به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
هر کسی به تماشای زیباییهای طبیعت و دشتها به یک جایی رفته است. اما من هر جا که باشم باز خاطرم پیش توست که تو در نظر و منظور منی.
یا چشم نمیبیند یا راه نمیداند
هر کاو به وجود خود، دارد ز تو پروایی
یا اینکه چشمها به درستی نمیبینند، یا اینکه راه درست را نمیشناسند. هر کسی که از تو دوری میگزیند.
دیوانهٔ عشقت را، جایی نظر افتادهست
کآن جا نتواند رفت، اندیشهٔ دانایی
هوش مصنوعی: عاشق دیوانهای که تحت تأثیر عشق تو قرار گرفته، به جایی نگاه کرده که ذهنش دیگر نمیتواند به آنجا برود و فکر کند.
امید تو بیرون برد، از دل همه امیدی
سودای تو خالی کرد، از سر همه سودایی
هوش مصنوعی: امید تو باعث شد که همه امیدهایم از دل برود و آرزوهایم به خاطر تو از سرم خارج شود.
زیبا ننماید سرو، اندر نظر عقلش
آن کَش نظری باشد، با قامت زیبایی
هوش مصنوعی: سرو برای کسی که عقلش در زیبایی فقط به قامت و ظاهر نگاه میکند، زیبا به نظر نمیآید. این شخص باید دیدگاهش را گسترش دهد و زیباییهای عمیقتری را ببیند.
گویند رفیقانم «در عشق چه سر داری؟»
گویم که «سری دارم, درباخته در پایی»
تصحیح AI: دوستانم میپرسند که در عشق چه فکری داری؟ من پاسخ میدهم که سری دارم که با تمام وجودم آن را به زیر پای او انداختهام. (AI: دوستانم میپرسند که در عشق چه رازی داری، من پاسخ میدهم که رازی دارم که تمام وجودم را به پای آن گذاشتهام.)
زنهار نمیخواهم کز کُشتن امانم ده
تا سیرترت بینم، یک لحظه مدارایی
هوش مصنوعی: مراقب باش، نمیخواهم از کشتن نجات یابم؛ تنها برای یک لحظه، با من مدارا کن تا بهتر تو را ببینم.
در پارس که تا بودهست، از ولوله آسودهست
بیم است که برخیزد، از حُسن تو غوغایی
هوش مصنوعی: در سرزمین پارس، همیشه آرامش و سکوت وجود داشته است. اما اکنون نگران این هستم که زیبایی تو باعث ایجاد هیاهو و شلوغی شود.
من دست نخواهم برد، الا به سر زلفت
گر دسترسی باشد، یک روز به یغمایی
هوش مصنوعی: من تنها زمانی به موهای زیبا و دلربایت دست میزنم که بتوانم روزی به زیبایی تو دست یافته و آن را تصاحب کنم.
گویند «تمنایی، از دوست بکن، سعدی!»
جز دوست نخواهم کرد، از دوست تمنایی
هوش مصنوعی: میگویند از دوستخواهم چیزی بخواهم، اما سعدی میگوید که من جز دوستی از او چیزی نخواهم.