برگردان به زبان ساده
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
که هر کس با دلآرامی سری دارند و سودایی
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که در دام زیباییهای زلف خوشنما گرفتار شدم، چرا که هر فردی که با این زیباییها آشناست، دلی شاد و خیالی پر از آرزوها دارد.
قرین یار زیبا را چه پروای چمن باشد؟
هزاران سرو بستانی فدای سروبالایی
هوش مصنوعی: دوست زیبا که در کنارم است، چه نگرانی از چمن و فضای سبز دارد؟ هزاران سرو باغ به پای آن قد بلند فدا میشوند.
مرا نسبت به شیدایی کند ماه پریپیکر
تو دل با خویشتن داری، چه دانی حال شیدایی
هوش مصنوعی: ماه زیبا و پریچهره تو باعث شده است که من دچار شیدایی و دیوانگی شوم. تو که به خودت مشغولی، چطور میتوانی حال و روز شیدایی را درک کنی؟
همیدانم که فریادم به گوشش میرسد لیکن
ملولی را چه غم دارد ز حال ناشکیبایی
هوش مصنوعی: من میدانم که صدای فریادم به او میرسد، اما او که دلتنگ است، چه اهمیتی به حال بیتابی من میدهد؟
عجب دارند یارانم که دستش را همیبوسم
ندیدستند مسکینان سری افتاده در پایی
هوش مصنوعی: عجب دوستان من که نمیدانند من به چه حالتی دست او را میبوسم؛ آنها مسکینانی هستند که در برابر دیگران سر فرود آوردهاند.
اگر فرهاد را حاصل نشد پیوند با شیرین
نه آخر جان شیرینش برآمد در تمنایی
هوش مصنوعی: اگر فرهاد نتوانست به عشق شیرین دست یابد، پس جان شیرین او هم به دلیل این آرزو از بین رفت.
خرد با عشق میکوشد که وی را در کمند آرد
ولیکن بر نمیآید ضعیفی با توانایی
هوش مصنوعی: عقل و عشق همواره تلاش میکنند تا یکدیگر را به دام بیندازند، اما در این بین، ضعفی نمیتواند بر قدرت غلبه کند.
مرا وقتی ز نزدیکان ملامت سخت میآمد
نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی
هوش مصنوعی: وقتی از نزدیکانم خیلی توبیخ میشدم، دیگر از باران نمیترسیدم چون به عمق دریا افتادم.
تو خواهی خشم بر ما گیر و خواهی چشم بر ما کن
که ما را با کسی دیگر نماندهست از تو پروایی
هوش مصنوعی: تو میتوانی از ما خشمگین شوی یا به ما نگاه کنی، اما ما دیگر به هیچکس جز تو اهمیتی نمیدهیم و از تو هیچ ترس و نگرانی نداریم.
نپندارم که سعدی را بیآزاری و بگذاری
که بعد از سایهٔ لطفت ندارد در جهان جایی
هوش مصنوعی: بروزی را تصور نکن که سعدی را آزار دهی و سپس او را تنها بگذاری، زیرا بعد از دوری از محبت تو، او در این دنیا جایی نخواهد داشت.
من آن خاک وفادارم که از من بوی مهر آید
و گر بادم برد چون شعر هر جزوی به اقصایی
هوش مصنوعی: من از خاک وفادارم که بوی محبت از من بلند میشود و اگر هم بادی مرا ببرد، مثل شعری که به هر نقطهای میرود.