برگردان به زبان ساده
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
ملامت: سرزنش و زخم زبان / جناس اشتقاق: عشق، عاشق / تضاد: عشق، عقل / معنی : عشق ورزیدم و عاشق شدم و آنگاه عقل، مرا سرزنش کرد و گفت که هرکس عاشق شود، دیگر مشمول حکم سلامت نیست و بیمار خواهد بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
-شاهد: معشوق زیبا / تشبیه (صفت تشبیهی): گلروی (روی گلمانند) / ردالقافیه: تکرار قافیه مصراع اول در مصراع چهارم / استعاره مکنیه: راه ملامت (راه شهر ملامت) / تضاد: نشست، برخاست / معنی: هرکس که با زیباروی گلچهره در خلوت و به طور پنهانی همنشینی کرد، محال است که بتواند خود را از سرزنش شدن در امان دارد، یعنی همواره در معرض سرزنش قرار دارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
سمند: اسب / تشبیه: غم عشق به سمند و ملامت به گرد (اضافه تشبیهی) / جناس تام: که (ضمیر)، که (حرف ربط) / تناسب: انگیختن، سمند، گرد برخاستن. / معنی: آیا شنیدهای که کسی اندوه عاشقی را چونان اسبی برانگیزد و سرزنش بهسان گرد و غباری در پی او بلند نشود؟ یعنی عشق ورزیدن و سرزنش شدن توأمان است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشق غالب شد و از گوشهنشینان صلاح
نام مستوری و ناموس کرامت برخاست
صلاح: تقوا و پرهیزگاری ،شایسته / مستوری: تقوا و پاکدامنی ،نجابت و پارسایی / ناموس :آوازه و شهرت / 12/6-:کرامت / تضاد: گوشهنشینان با برخاست / جناس زاید: نام، ناموس. / معنی: شور عاشقی بر پرهیزگاران صالحاندیش و خلوتگزیده چیره گشت و کارشان به رسوایی کشید و شهرت و اعتبارشان در پاکدامنی و بزرگواری از میان رفت. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست
سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست
سرو آزاد: سرو درختی است همیشهسبز که قامت معشوق را بدان تشبیه کنند و بر سه قسم است: سرو آزاد که شاخههای آن راسترُسته، سرو سهی که دو شاخهاش راسترسته و سرو ناز که شاخههایش متمایل است . (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / به غرامت برخاستن: خسارت و تاوان دادن، و در اصطلاح صوفیه نوعی تشبیه است که اگر صوفی در مراحل سیر و سلوک مرتکب لغزش و خطا میشد، به فرمان پیر و مرشد خود میبایست به عنوان مجازات نزدیک در بر یک پا بایستد تا اینکه مرشد از خطای او درگذرد و اورا عفو کند. / به یک پای غرامت برخاست: برای پرداخت تاوان بر یک پای ایستاد، اشارهای به یک تنه (پا) داشتن سرو دارد. / استعاره مصرحه: گلبن خندان(معشوق زیبا) / تناسب: گلستان، گلبن، سرو / تشبیه مضمر و تفضیلی: معشوق به سرو و برتری معشوق بر آن / تضاد: بنشست، برخاست. / معنی: در گلستانی که آن معشوق زیباروی بنشیند، سرو که سنبل راستی و اعتدال است،در برابر او باید تاوان بپردازد و از این روی است که بر یک پای ایستاده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت
یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست
گل صدبرگ: "گلی است زردرنگ که به هندی گنیدا گویند و به معنی هر گلی که نسبت دیگر اقسام خود برگ بسیار داشته باشد که در محاوره دیار ما آن را هزاره گویند، ورد مضاعف، سوری، پرپر" . (لغتنامه ذیل صدبرگ) / صنوبر: 3/34 / تشبیه مضمر و تفضیلی: معشوق به گل صدبرگ و صنوبر و برتری او بر گل صدبرگ و صنوبر / تناسب: گل، برگ، شکفتن، صنوبر. / معنی: نمیدانم گل صدبرگ با کدام زیبایی خود در برابر معشوق شکفت و درخت صنوبر با کدام اعتدال و بلندی در مقابل او خودنمایی آغاز کرد؟
دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست
فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست
دی: دیروز / برِ: نزدِ / تکلف: منّت، ریا و تزویر / کنایه: قیامت برخاستن (شور و غوغا و آشوب به پا شدن) / تضاد: نشستن، برخاستن / جناس تام: بنشست (جلوس کرد)، بنشست (فرو نشست) و برخاست (بلند شد)، برخاست (بر پا شد) / ایهام ترادف: قیامت در معنای غیر منظورش، یعنی قایم شدن و بر پای ایستادن، مترادف است با برخاستن. / معنی: دیروز معشوق با اکراه و بیمیلی در کنار سعدی نشست و هنگامی که نشست، شورو غوغا فروکش کرد و چون برخاست که برود، از قیام او شور و غوغا و هیاهو به پا شد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی