برگردان به زبان ساده
آن نه زلف است و بناگوش که روزاست و شباست
وآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب است
بناگوش: نرمه و پسِ گوش / بالا: قد و قامت/ صنوبر: ۳۴/۳ / درخت رطب: درخت خرما و نخل / تشبیه ملفوف: زلف و بناگوش به شب و روز / تشبیه: بالای صنوبر به درخت رطب مانند شده است. / معنی: آن گیسوان بر چهره ریخته، شب و روز است به هم آمیخته. قامتش درخت صنوبر؛ نه، بلکه درخت خرمایی است؛ یعنی افزون بر بلندی، شیرین است. - منبع : شرح غزلهای سعدی
نه دهانیاست که در وهمِ سخندان آید
مگر اندر سخن آیی و بداند که لب است!
گمان و خیال: قوه ادراک / در سنت ادبی شاعران دهان معشوق را به هیچ مانند کردهاند و دهان هرچه کوچکتر باشد، زیباتر است. / غلوّ: کوچکی دهان تا جاییکه وهم آن را در نیابد. / معنی: دهان تو ازلحاظ کوچکی چیزی است که نیروی واهمه سخندان نیز آن را درنمییابد؛ مگر اینکه سخن بگویی و او بفهمد که لب و دهانی وجود دارد. - منبع : شرح غزلهای سعدی
آتشِ روی تو زینگونه که در خلق گرفت،
عجب از سوختگی نیست، که خامی عجب است
گرفتن: اثر کردن و سوزاندن. / تشبیه: روی از جهت سرخی و درخشندگی به آتش (اضافه تشبیهی) / تضاد: سوختگی، خامی. / معنی: بدینسان که چهرهات مثل آتش مردم را به کام میکشد، اگر آدمیان در آتش عشقت بسوزند عجیب نیست؛ بلکه عجیب آن است که اینان دل به تو نسپارند و در عشقت نسوزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد، حَطَب است
حطب: هیزم / تشبیه مرکب: مصراع اوّل مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: آن که در شور و غوغای بهاری عشقورزی پیش نگیرد، از آدمیت بویی نبرده است. آری، هر گیاهی که نفس روحبخش بهاری در نوروز آن را به نشو و نما واندارد هیزم است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
جنبش سرو تو پنداری که از باد صباست
نه، که از نالهٔ مرغان چمن در طرب است
باد صبا: ۳/ ۳۴ / چمن: سبز و گیاه/ طرب: شادی و نشاط. / مجاز: چمن (باغ) / کنایه: مرغان چمن (بلبلان). / معنی: آیا تصور میکنی جنبوجوش سرو در اثر وزیدن باد صبا است؟ نه، بلکه سرو در اثر نغمههای عاشقانه بلبلان به نشاط درآمده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کسی را به تو این میل نباشد که مرا
کآفتابی تو و کوتاهنظر، مرغ شب است
کوتاهنظر: بیبصیرت و کوردل / مرغ شب: جغد و خفاش / تشبیه: معشوق به آفتاب و کوتاهنظر به مرغ شب مانند شدهاست. / معنی: دیگران بدینسان که من به تو گرایش دارم به تو تمایلی نشان نمیدهند؛ زیرا تو همانند آفتاب میدرخشی و کوتهبینان مثل خفّاشاند و از آفتاب گریزان . - منبع: شرح غزلهای سعدی
خواهم اندر طلبت عمر به پایان آورد
گرچه راهم نه به اندازهٔ پای طلب است
طلب: در لغت به معنی خواستن و جستجو کردن است و در اصطلاح صوفیه، از مراحل نخستین سیر الیالله است. سالک ابتدا باید حسن طلب را در وجود خود بیدار کند و آنگاه آداب آن را فراگیرد. در کلمات باباطاهر آمدهاست: " هر کس خوب طلب نکند و در طلب جدی نباشد، به مطلوب نمیرسد؛ زیرا پیدا کردن مطلوب نتیجه حسن طلب است." (عینالقضاه،... شرح احوال و آثار دوبیتیهای باباطاهر عریان...، ۵۳۳ به نقل از شرح غزلهای حافظ، دکتر حسینعلی هروی ۹۶۴) / معنی: آرزو میکنم که عمرم را در طلبت به پایان برسانم، گرچه میدانم که پای من آن توانایی را ندارد که این راه را طی کند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر قضایی سببی دارد و من در غم دوست،
اجلم میکشد و درد فراقش سبب است
قضا: حکم الهی، سرنوشت/ اجل: مرگ / معنی: هر رویداد و اجلی علّتی دارد، مرگ من هم در غم دوست به سبب جدائی و فراق از اوست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سخن خویش به بیگانه نمییارم گفت
گله از دوست به دشمن نه طریق ادب است
یارستن: توانستن. / تشبیه مرکّب: مصراع اول مشبّه و مصراع دوم مشبّهبه/ ایهام تضاد: بین "خویش" در معنای غیر منظورش (خویشاوند) با "بیگانه" / تضاد: دوست،دشمن. /معنی: حرف دلم را نمیتوانم با بیگانگان در میان نهم. آری، از دوست پیش دشمن شکوه کردن از ادب به دور است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
لیکن این حال مُحالاست که پنهان ماند
تو زره میدری و پردهٔ سعدی قَصَب است
لیکن: حرف ربط است در معنی استدراک، اما، ولی / پرده: لباس و جامه / قصب: جامه کتانی. / جناس زاید: حال، محال / ایهام تناسب: بین "قصب" در معنی" تیر و نیزه "که در اینجا مراد نیست، با "زره". / معنی: ممکن نیست که احوال عشق سعدی نسبت به تو پوشیده بماند؛ زیرا حتّی میتوانی زره آهنین را پاره کنی چه رسد به لباس کتانی سعدی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی