برگردان به زبان ساده
خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست
راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست
خرم: خوشا / بقعه: سرزمین، شهر/ آرامگه: کوتاه شده آرامگاه، جای آسایش. / جناس الحق: آن، جان / معنی : خوشا آن جایگاهی که قرارگاه و محل آرام گرفتن یار است! و به همین دلیل جان در آنجا به آرامش میرسد و دل بیمار شفای خود را در آنجا میجوید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
من در این جایْ همین صورت بیجانم و بس
دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست
عیّار: در لغت به معنی حیلهباز، تردست و چالاک است، و عیاران یکی از طبقات اجتماعی ایران را تشکیل میدادند متشکل از مردم جلد و هوشیار از طبقه عوامالناس که آداب و رسوم و تشکیلاتی خاص داشتند و در هنگامهها و جنگها خودنمایی میکردند. این گروه بیشتر دستههایی را تشکیل میدادند و گاهی به یاری امرا یا مخالفان آنان برمیخاستند و در زمره لشکریان ایشان میجنگیدند. آنان مردمی جنگجو، شجاع، جوانمرد، ضعیفنواز، رازنگهدار، دستگیر بیچارگان و درماندگان بودند و در چالاکی و حیلهگری معروف و مشهور. آنها از راه راهزنی امرار معاش میکردند و عیاری بعدها با تصوّف درآمیخت و عنوان فتوّت را به خود گرفت و در میان عامه مردم به خصوص در میان اصناف و پیشهوران نفوذ فراوان کرد. در فارسی فتوت را به جوانمردی ترجمه کرده و وابستگان به آن را جوانمردان نامیدهاند. (لغتنامه) / تضاد: اینجا، آنجا / جناس زاید: دل، دلبر. / معنی: من در اینجا بدون دلبر فقط جسمی بیجانم، دل من در جایی است که آن معشوق دلربای تردست زندگی میکند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تنم اینجاست سَقیم و دلم آنجاست مُقیم
فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست
سقیم: بیمار/ کوکب سیار: ستاره حرکتکننده. / جناس الحق: سقیم، مقیم/ استعاره مصرحه: (فلک) شاعر، (کوکب سیار) معشوق رونده/ تناسب: فلک، کوکب، سیار. / معنی: تنم در اینجا بدون معشوق، بیمار و دلم مقیم کوی محبوب است، گویی در اینجا فلکی وجود دارد، اما کوکب سیاری ندارد. (عاشقی سرگردان بدون معشوق) - منبع: شرح غزلهای سعدی
آخر ای باد صبا بویی اگر میآری
سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست
معنی: ای باد صبا، اگر قرار است حامل بویی باشی، به شیراز گذر کن و از یار من که در آنجاست بویی بیاور. - منبع: شرح غزلهای سعدی
درد دل پیش که گویم؟ غم دل با که خورم؟
روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست
معنی: در اینجا درد دل خویش را به که گویم؟ و غم دلم را با کدام غمخوار در میان نهم؟ پس به جایی میروم که محرم رازم در آنجاست و میتوانم درد و غم دل را با وی در میان بگذارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
نکند میلْ دل من به تماشای چمن
که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست
چمن: سبزه و گیاه. / مجاز: چمن (باغ) / معنی: دلم رغبتی به سیر در چمن نشان نمیدهد، زیرا دل از جایی لذت میبرد و به تماشای آن میپردازد که دلدار در آنجا باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست
رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست
احرار: جمع حر، آزادگان. / کنایه: رخت بربستن (حرکت کردن و راهی شدن). / معنی: ای سعدی، تو به این دنیای فانی تعلق نداری، آماده سفر شو که جایگاه آزادگان دنیای دیگر است. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی