برگردان به زبان ساده
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
ای دل، شکیبایی پیش گیر که صبر کردن شیوهٔ پسندیدهٔ پاکدلان است. چاره و درمان عشق تحمّل کردن و شرط دوستداری به سر بردن پیمان است. [ سیرت = طریقه و رفتار، عادت / اهل صفا = اهل اخلاص و مودّت و یکرنگی / احتمال = تحمّل و پایداری نمودن / وفا = مقابل جفا به معنی وعده به جا آوردن و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان، ثبات در قول و سخن و دوستی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست
راندن و پذیرفتن با او و در اختیار اوست و چون فرمانرواست، گردن نهادن به حکمش لازم و ضروری مینماید. میتواند بزند و براند یا جایز است که بنوازد. [ مالک ردّ و قبول = کنایه از خداوند است ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
اگر معشوق عاشق را به سوی خویش فراخواند، عاشق باز هم او را میطلبد و امّا اگر معشوق عاشق را از خود براند، عاشق باز هم روی امید به سوی او دارد و به سوی او مینگرد و او را میخواهد. [ جَزَع = ناله و زاری، ناشکیبایی / از = به سوی، به طرف / قفا = پشت سر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست؟
برق درخشان یمنی برجَست و باد بهاری وزیدن گرفت و شور عاشقی مجنون در بهاران افزون گشت و او را بیتاب کرد. سر منزل لیلی کجاست تا مجنون دمی در او آرام گیرد؟ [ یمانی = منسوب به یمن، یمنی / برق یمانی = کنایه از فیض الهی، عشق / مجنون و لیلی = لیلی، دختر مهدی بن سعد یا مهدی بن ربیعه بود که مجنون بن قیس بن ملوّح عاشق او شد و در عشق او سر به بیابانها نهاد و در فراق معشوقه شعرها گفت و خاکها بر سر ریخت. در ادب عرفانی فارسی، لیلی مظهر عشق ربّانی و الوهیت و مجنون مظهر روحِ ناآرامِ بشری که بر اثر دردها و رنجهای جانکاه، دیوانه شده و در صحرای جنون و دلدادگی سرگردان است و در جستجویِ وصالِ حق به وادی عشق درافتاده و میخواهد به مقامِ قربِ حضرتِ لایزال واصل شود اما بدین مقام نمیرسد، مگر آن روزی که از قفسِ تن رها شود. از داستان عشقِ لیلی و مجنون شاید بیش از هر داستانِ عشقی دیگری در ادب فارسی سخن گفته شده است. ادب غنایی فارسی و ترکی مملوّ است از داستان این دو دلداده که سرآغاز آن تقریباََ از «لیلی و مجنونِ نظامی گنجوی» است. این اثر بعدها موردِ توجه و تقلید شعرای متعدد قرار گرفته است. ( فرهنگ اساطیر )] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اولِ صبحست خیز، کآخر دنیا فناست
غفلت ورزیدن از زمان دوستداری و مهرورزی نزد عارف پذیرفتنی نیست. اینک که آغاز روز است عشق را دریاب! زیرا پایان دنیا جز فنا چیزی نیست. – محقّق = عارف، در اصطلاح صوفیه کسی است که بر او حقیقت اشیا کماینبغی منکشف گشته باشد و این معنی کسی را میسّر است که از حجّت و برهان گذشته، و به مرتبهٔ کشف الهی رسیده باشد و به عینالعیان مشاهده نموده باشد که حقیقت همهٔ اشیا حق است و به غیر از وجود احد مطلق، موجودی دیگر نیست و موجودیّت اشیای دیگر به جز اضافت بیش نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
حاصل دوران زندگی چیزی جز همنشینی با یاری عزیز نیست. زیرا یک لحظه دیدن دوست به هر دو جهان میارزد. [ صحبت = همنشینی و مصاحبت / دور بقا = گردش هستی و روزگار / یک دمه = یک دم، یک لحظه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
دردی که در دل دوستان است، در صورتی که تو بپسندی جایز است و درد به شمار نمیآید. زیرا نهایت آرزوی ما چیزی است که شما اراده کردهاید. [ غایت مقصود = آخر و نهایت خواست و آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست
گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست
بنده در برابر خداوندگار خویش چه ادّعایی میتواند داشته باشد؟ زیرا خداوندگار است که حکم میراند و وظیفهٔ بنده فرمانبرداری است. اینک اگر تو میخواهی گام نهی، بگو تا من چشم راست خود را زیر پایت بگسترم. [ دعوی = ادّعا / حکم = فرمان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
مرا از درگاه خویش مران که این شیوهٔ وفاداری نیست. همانطور که در هر شهری غریب و در هر سرزمینی نادار و فقیر وجود دارد، من مثل غریب و نادار به تو پناه آوردهام. مرا از درگاه خویش بینصیب بازنگردان. [ از در راندن = کنایه از بیتوجّهی کردن و از نظر دور داشتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست
با وجود گناهانی که مرتکب شدهام، از درگاهت ناامید نیستم و با همهٔ ترسی که بر وجودم مستولی است، هنوز امیدوارم. زیرا اگر هستی ما مثل درم مسین است امّا لطف شما همانند کیمیایی است که میتواند آن را به زر تبدیل کرده و به کمال رساند. [ جرم = گناه / خوف = بیم / رجا = امیدواری / درم مس = زر و سیم تقلّبی / کیمیا = از علوم خمسهٔ محتجبه، اکسیر و مادّهٔ مکمّلی که بوسیلهٔ آن اجسام ناقص کامل گردد. / در این بیت «لطف» به «کیمیا» تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست
ای سعدی، اگر عاشق هستی، چرا به رسیدن و وصال میاندیشی؟ هر کس دل معشوق و مراد وی را بخواهد، ناگزیر باید مصلحتاندیشی و عاقبتخواهی خویش را رها کند. [ مصلحت = صلاح کار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی