برگردان به زبان ساده
خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان
کاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان
کسی که در کنار جانان خود با آرامش خوابیده است بی خبر است که این شب برای دیگر کسانی که به هر دلیل شب را بیدار میمانند مثل نگهبانان شهر چقدر طولانی و بی انتها و طاقتفرسا میگذرد.
بر عقل من بخندی گر در غمش بگریم
کاین کارهای مشکل افتد به کاردانان
هوش مصنوعی: اگر تو بر عقلم بخندی چون در غمش گریه کنم، بدان که این کارهای دشوار به افراد باهوش و کاردان سپرده میشود.
دلداده را ملامت گفتن چه سود دارد
میباید این نصیحت کردن به دلستانان
هوش مصنوعی: سرزنش کردن کسی که عاشق است فایدهای ندارد؛ بهتر است به محبوبان نصیحت کنیم.
دامن ز پای برگیر ای خوبروی خوشرو
تا دامنت نگیرد دستِ خدایخوانان
هوش مصنوعی: ای زیبای خوشرو، دامنات را از پاهایت بردار تا دامنات به دست کسانی که به طمع خداوند هستند، نیفتد.
من ترک مهر اینان در خود نمیشناسم
بگذار تا بیاید بر من جفای آنان
هوش مصنوعی: من محبت این افراد را در دل خود احساس نمیکنم، پس بگذار تا بدیهای آنها را به جان بخرم.
روشنروان عاشق از تیرهشب ننالد
داند که روز گردد روزی شبِ شبانان
هوش مصنوعی: عاشق روشنیطلب در دل شب تیره ناراحت نمیشود؛ چرا که میداند روزی روز تبدیل به شب میشود و خواب شبانه اهل شب خواهد بود.
باور مکن که من دست از دامنت بدارم
شمشیر نگسلاند پیوند مهربانان
هوش مصنوعی: باور نکن که من از تو جدا خواهم شد، چرا که عشق و دوستی ما را به هم پیوند داده و هیچ چیزی نمیتواند این رابطه را بر هم بزند.
چشم از تو برنگیرم ور میکشد رقیبم
مشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
هوش مصنوعی: نمیتوانم نگاه از تو بردارم، حتی اگر رقیبم بخواهد مرا به سمت خود بکشاند، چون تنها خواستهام رسیدن به زیبایی تو است؛ همانطور که باغبانان به گلها علاقه دارند.
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر بر دست ساربانان
هوش مصنوعی: من تمام اختیارات و انتخابهایم را به عشق سپردم، مانند اینکه یک شتر تحت کنترل سوارکاران باشد.
شکّرفروش مصری حال مگس چه داند
این دست شوق بر سر، وان آستینفشانان
هوش مصنوعی: شکرفروش مصری نمیداند که حال و روز مگس چگونه است، این دست که به شوق بر سر میزند و آن آستین که به طور گستردهای نوسان میکند.
شاید که آستینت بر سر زنند سعدی
تا چون مگس نگردی گِرد شکردهانان
ی.ی: ای سعدی! اگر بر تو آستین میافشانند و تو را از بارگاه معشوق دور میدارند، شایسته و نکو و بهجاست، تا باشد که چون مگس - که حضور او موجب ایذاست - در طمع رسیدن به معشوق شیرینسخن، گرد او نگردی و وی را نیازاری.