برگردان به زبان ساده
اگر مراد تو ای دوست بیمرادی ماست
مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست
اگر آرزوی تو این است که ما به خواست و منظور خود که تو هستی دست نیابیم، از این پس از منظور خویش دست برمیداریم. [ مراد = خواست و آرزو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش
خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
اگر ما را بپذیری و یا از نزد خود برانی، به جان پذیراییم. زیرا بر خلاف رای تو عمل کردن با شیوهٔ عاشقی ما سازگار نیست. [ بر = نزد، پهلو / رای = اندیشه، نظر / مذهب = آیین و روش، عقیده و اعتقاد ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
میان عیب و هنر پیش دوستان کریم
تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست
در نزد دوستان بزرگوار و جوانمرد میان نقص و کمال تفاوتی وجود ندارد. زیرا آنان با چشم رضایت و خشنودی به حال و کار دوستان مینگرند. [ هنر = فضل و فضیلت / رضا = خشنودی و موافقت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد
خللپذیر نباشد ارادتی که مراست
اگر عنایت و توجّه تو نسبت به ما تغییر یافته است، ارادت و میل ما نسبت به تو تباهی و آشفتگی نمیپذیرد. [ مبدّل شدن = تغییر کردن / خلل = نقصان و تباهی / ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجّه خاص / عنایت = توجّه و احسان، توجّه حضرت احدیّت به سالک و عارف کامل است. برخی گفتهاند عنایت علم خداست به هر یک از موجودات به صورتی که هر چیز دارای اسباب و وسایلی باشد که شرط وصول آن به کمال مطلوب است و برخی دیگر گفتهاند که عنایت، توجّه ولی و مرشد کامل است به سالک. سعدی در اشعار خود توجّه معشوق به عاشق را عنایت نامیده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن
که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست
دل مرا با هر عملی که انجام دهی آزرده نخواهی ساخت. زیرا هر چیزی که دوست در حقِّ دوست خود بپسندد پذیرفتنی است. [ به جایِ = در حقِِّ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر عداوت و جنگ است در میان عرب
میان لیلی و مجنون محبت است و صفاست
اگر قبیلهٔ لیلی و مجنون در اثر دشمنی به جان هم افتند و با هم بجنگند، باز هم در میان لیلی و مجنون دوستی و صفا و صمیمیّت حکمفرما خواهد بود. [ عداوت = دشمنی / صفا = خلوص، یکرنگی، صمیمیّت ] - لیلی و مجنون = لیلی، دختر مهدی بن سعد یا مهدی بن ربیعه بود که مجنون بن قیس بن ملوّح عاشق او شد و در عشق او سر به بیابانها نهاد و در فراق معشوقه شعرها گفت و خاکها بر سر ریخت. در ادب عرفانی فارسی، لیلی مظهر عشق ربّانی و الوهیت و مجنون مظهر روحِ ناآرامِ بشری که بر اثر دردها و رنجهای جانکاه ، دیوانه شده و در صحرای جنون و دلدادگی سرگردان است و در جستجویِ وصالِ حق به وادی عشق درافتاده و میخواهد به مقامِ قربِ حضرتِ لایزال واصل شود اما بدین مقام نمیرسد، مگر آن روزی که از قفسِ تن رها شود. از داستان عشقِ لیلی و مجنون شاید بیش از هر داستانِ عشقی دیگری در ادب فارسی سخن گفته شده است. ادب غنایی فارسی و ترکی مملوّ است از داستان این دو دلداده که سرآغاز آن تقریباََ از «لیلی و مجنونِ نظامی گنجوی» است. این اثر بعدها موردِ توجه و تقلید شعرای متعدد قرار گرفته است. ( فرهنگ اساطیر ) - منبع: شرح غزلهای سعدی
هزار دشمنی افتد به قول بدگویان
میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
با سخن بدگویان و سخنچینان میان مردم دشمنی به وجود میآید. امّا میان دو دلداده دوستی با سخن بدگویان به دشمنی بدل نمیشود. [ قول = سخن، گفته ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غلام قامت آن لعبت قباپوشم
که در محبت رویش هزار جامه قباست
جامه قبا بودن: کنايه از پاره بودن جامه. معنى: من غلام زیبای بلندقامت و قباپوش هستم که از عشقش جامههاى زیادی چاک چاک شده (عاشقان سينه چاک دارد). {بندهٔ قد و بالای آن معشوق قباپوشی هستم که در اشتیاق چهرهٔ زیبایش از غایت بیتابی جامهها دریده شده است. [ لعبت = در لغت به معنی عروسک و پیکرنگاشته / قبا = جامهای بلند که جلوی آن تا پایین باز است و معمولاََ با بند و قیطان بسته میشود. / جامه قبا بودن = کنایه از پاره و چاک بودن جامه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی}
نمیتوانم بی او نشست یک ساعت
چرا که از سر جان بر نمیتوانم خاست
من نمیتوانم لحظهای بیاو زنده بمانم. چرا که بیاو نشستن مثل از جان دست کشیدن است. به سخن دیگر، او جان من است و بیجان زیستن محال است. [ ساعت = لحظه / برخاستن از سر جان = کنایه از جان را رها کردن است ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جمال در نظر و شوق همچنان باقی
گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
چهرهٔ زیبای معشوق در برابر ماست و این تماشای جمال او چیزی از اشتیاق ما نسبت به وی نمیکاهد. درست همانطور که اگر تمام دنیا را به گدا دهند باز هم دست از گدایی و خواهندگی برنمیدارد. [ جمال = قامت و صورت زیبای یار / نظر = چشم / شوق = اشتیاق و آرزومندی، و آن جَستن دل است برای دیدن معشوق و در نزد عارفان آتشی است که خداوند در دل اولیای خود قرار میدهد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به عشق تو اندیشه از ملامت نیست
و گر کنند ملامت نه بر من تنهاست
من در عشق ورزیدن به تو بیمی از سرزنش دیگران به خود راه نمیدهم زیرا سرزنش فقط بر من تنها نیست. چرا که من تنها کسی نیستم که به تو عشق میورزم. [ اندیشه = ترس و بیم / ملامت = سرزنش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آدمی که چنین شخص دلستان بیند
ضرورت است که گوید به سرو ماند راست
هر آدمی که چنین شخص دلستان بیند ... ضرورت است که گوید به سرو مانَد راست / معنی: هر انسانی که چنین اندام دلربایی را ببیند، بیتردید خواهد گفت که او مانند سرو، راستقامت است . [ شخص = تن و بدن، قامت / دلستان = دلربا و زیبا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد
خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست
میگفتی که نگاه کردن به صورت زیبارویان درست نیست. نه این نگریستن خطا نیست و تو هم دیگر این سخن را بر زبان نیاور. زیرا که کلام تو نادرست است. [ نظر = نگاه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خوش است با غم هجران دوست سعدی را
که گرچه رنج به جان میرسد امید دواست
سعدی با اندوه جدایی دوست شاد و سرخوش است و با وجود مشقّت و رنج جانکاه از دست یافتن به دارو و درمان نومید نیست. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بلا و زحمت امروز بر دل درویش
از آن خوش است که امید رحمت فرداست
مصیبت و دشواری های زندگی امروز (این جهانی) از آن جهت به دل درویش ناخوشایند نیست و آنها را تحمّل میکند که به رحمت و بخشایش فردا (جهان آخرت) امیدوار است. [ درویش = فقیر و تهیدست / امروز، فردا = کنایه از دنیا و آخرت است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی