برگردان به زبان ساده
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
کسی که با دیدن چنین چهرهی زیبایی، دلش را از دست ندهد، نمیتوان گفت که اصلاً دلی در سینه دارد. ( سعدی در این بیت، قدرت افسونگری معشوق را به تصویر میکشد و میگوید که زیبایی او چنان است که هر دلی را بیاختیار میکند. )
نه منظوری که با او میتوان گفت
نه خصمی کز کمندش میتوان رست
معشوق نه کسی است که بتوان با او درد دل کرد و نه دشمنی که بتوان از دام عشقش گریخت. ( سعدی در این بیت، پیچیدگی رابطه عاشقانه را بیان میکند. معشوق نه یار صمیمی است و نه دشمن آشکار، بلکه موجودی است که هم جاذبه دارد و هم خطر. )
به دل گفتم «ز چشمانش بپرهیز»
که هشیاران نیاویزند با مست
به دلم گفتم که از چشمان مست او دوری کن، زیرا عاقلان با مستان درنمیآویزند. ( سعدی در این بیت، عقل و دل را در برابر هم قرار میدهد. او میداند که عشق میتواند عقل را زایل کند، پس به دلش هشدار میدهد که از معشوق دوری کند. )
سرانگشتان مخضوبش نبینی
که دست صبر برپیچید و بشکست
آیا سرانگشتان حنا بستهاش ( انگشتان معشوق ) را نمیبینی که چگونه دست صبر را درهم میشکند؟ ( سعدی در این بیت، به زیباییهای ظاهری معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی سرانگشتان او هم میتواند صبر و تحمل عاشق را از بین ببرد. )
نه آزاد از سرش بر میتوان خاست
نه با او میتوان آسوده بنشست
نه میتوان از عشق او رها شد و نه میتوان با او آسوده و راحت بود. ( سعدی در این بیت، دوگانگی عشق را به تصویر میکشد. عشق هم اسارت است و هم لذت، هم رنج است و هم آسایش. )
اگر دودی رود بیآتشی نیست
و گر خونی بیاید کشتهای هست
اگر دودی بلند میشود، حتماً آتشی در کار است و اگر خونی جاری میشود، حتماً کسی کشته شده است. ( سعدی در این بیت، به قانون علت و معلول اشاره میکند. او میگوید که هر اتفاقی دلیلی دارد و عشق هم از این قاعده مستثنی نیست. )
خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟
نشاید در به روی دوستان بست
وقتی خیال او در نظرم است، چگونه میتوانم بخوابم؟ نمیشود در را به روی دوستان بست. ( سعدی در این بیت، بیقراری عاشق را نشان میدهد. او حتی در خواب هم از فکر معشوق رها نمیشود و نمیتواند خیال معشوق را از خود براند. )
نشاید خرمن بیچارگان سوخت
نمیباید دل درماندگان خست
نباید خرمن بیچارگان را سوزاند و دل درماندگان را آزرد. ( سعدی در این بیت هم اصول اخلاقی و انسانی را متذکر میشود و هم به نوعی خطاب به معشوق اظهار ناتوانی و نیاز میکند )
به آخر دوستی نتوان بریدن
به اول خود نمیبایست پیوست
در آخر نمیتوان رشته دوستی را برید، پس بهتر بود از اول هم آن را آغاز نمیکردیم. ( سعدی در این بیت، به پشیمانی از آغاز عشق اشاره میکند. او میداند که پایان عشق میتواند بسیار دردناک باشد. )
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست
دلی که از دست سعدی رفته، دیگر بازنمیگردد، مانند تیری که از کمان رها شده است. ( سعدی در این بیت، به از دست دادن دل اشاره میکند و میگوید که عشق او چنان عمیق است که دیگر امیدی به بازگشت دلش نیست. )