برگردان به زبان ساده
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
ای معشوق سرمست، دیر آمدی، اما حالا که آمدی، به این زودیها دست از دامن تو برنمیداریم.
بر آتشِ عشقت آب تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
هر چه تلاش کردیم تا با تدبیر، آتش عشق تو را خاموش کنیم، نشد. ( عقل در برابر عشق شکست میخورد )
از رای تو سر نمیتوان تافت
وز روی تو در نمیتوان بست
نمیتوان از فرمان تو سرپیچی کرد و نمیتوان از دیدن روی زیبای تو چشم پوشید.
از پیش تو راهِ رفتنم نیست
چون ماهی اوفتاده در شست
مانند ماهیای که در قلاب افتاده، راه فراری از پیش تو ندارم.
سودای لب شکردهانان
بس توبهٔ صالحان که بشکست
آرزوی بوسیدن لبهای شیرین معشوق، توبههای بسیاری از صالحان را شکسته است.
ای سرو بلند بوستانی
در پیش درخت قامتت پست
ای جانان من که درخت سرو بوستانی در کنار قامت و قد و بالای رعنای تو کوچک و پست به نظر میرسد،
بیچاره کسی که از تو ببْرید
آسوده تنی که با تو پیوست
کسی که از تو جدا شود، بیچاره است و کسی که با تو بماند، آسوده خاطر است. ( بودن در کنار معشوق عین خوشبختی است )
چشمت به کرشمه خون من ریخت
وز قتل خطا چه غم خورد مست
چشم تو با ناز و عشوه، خون مرا ریخت، اما آدم مست، از قتل غیر عمد، چه غمی میخورد؟ ( این بیت به بیتوجهی معشوق به عاشق اشاره دارد )
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمیتوان جست
ای سعدی، تا زندهای، نمیتوانی از بند عشق زیبارویان رها شوی.
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی؟ دری دگر هست؟
اگر سر تسلیم در آستان او فرود نیاوری، دیگر چه میتوانی بکنی؟ آیا در دیگری هست؟ ( چاره ی دیگری نیست )