برگردان به زبان ساده
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
من آنقدر سرمست و پریشان موی تو و آشفته بوی توام که از هرچه در این جهان وجود دارد، بیخبر و غافلم.
دگر به روی کسم، دیده بر نمیباشد
خلیل من، همه بتهای آزری بشکست
از روزی که تو را دیدهام، چشمان من دیگر کسی به جز تو را نمیبیند، (ابراهیم) خلیل (بتشکن) وجود من، همه بتهای آزری (نام عموی حضرت ابراهیم که بتپرست بود) و دروغین را شکسته است. { از روزی که به وجودت پی بردم و تو را شناختم، دیگر چشمانم را به روی کسی باز نمیکنم. گویی همانند ابراهیم خلیل که تمام بتهای ساختهٔ آزر را در هم شکست و به خدای واحد روی آورد. [ برشدن = بلند شدن، برخاستن، بالا رفتن / خلیل = دوست و یار، لقب حضرت ابراهیم (ع) / آزر = در آیه 74 سورهٔ انعام، نام پدر حضرت ابراهیم (ع) ذکر شده که پیشهٔ بتتراشی داشته و از اینرو به او درودگر و نجّار گفتهاند. در تورات نام پدر حضرت ابراهیم (ع) تاره است و آزر را عموی ابراهیم گفتهاند. با توجه به اینکه در اعتقادات شیعه پدر پیامبر یا امام نمیتواند کافر باشد لذا آزر را عموی ابراهیم میدانند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
مجال خواب نمیباشدم ز دستِ خیال
درِ سرای نشاید، بر آشنایان بست
از دست خیال تو نمیتوانم بخوابم و درست همانطور که نمیتوان در به روی آشنایان بست، قادر نیستم از حضور خیالت در ذهنم جلوگیری نمایم. [ مجال = فرصت و امکان / خیال = عکس و تصویر، تصوّر چیزی در ذهن هنگامی که در جلو چشم نباشد، تصویر معشوق / شایستن = لایق و سزاوار بودن / آشنایان = دوستان و یاران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست
من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست
گرفتاران قفس همواره برای رهایی خویش به جستجوی درِ قفس میپردازند. امّا تا عمر دارم، خود را از کمند تو رها نمیسازم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غلام دولت آنم که پایبند یکیست
به جانبی متعلق شد از هزار برست
بنده کسی هستم که دل به «یکی» بندد و وابسته و دلبستهٔ «یکی» باشد و از دل دادن به هزار جای رهایی یابد. [ دولت = بخت و اقبال، سعادت / پایبند = اسیر و گرفتار، عاشق / متعلّق شدن = وابسته و دلبسته شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مطیع امر توام، گر دلم بخواهی سوخت
اسیر حکم توام، گر تنم بخواهی خست
من مطیع فرمان توام، حتی اگر دلم را به آتش بکشی، من اسیر اراده توام، حتی اگر بخواهی که تنم را در هم بشکنی. { اگر بخواهی دلم را به آتش کشی، در برابر تو سر فرود میآورم و اگر مایل باشی تنم را مجروح سازی، به حُکمت تن میدهم. [ خستن = آزرده و رنجور کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
نماز شام قیامت، به هوش باز آید
کسی که خورده بوَد مِی ز بامداد الست
کسی که از بامداد الست، شراب عشق و میثاق را گرفته و نوشیده باشد، آنچنان سرمست میگردد که تنها در شامگاه قیامت سر از این مستی برمیدارد. (یعنی این عشق، ابدی و آسمانی است). { کسی که از بامداد الست شراب عشق و میثاق را از دست وی گرفته و نوشیده باشد، آنچنان سرمست میگردد که تنها در شامگاه قیامت سر از این مستی برمیدارد. یعنی عشق، ازلی و ابدی است. / [ نماز شام قیامت = هنگام نماز مغرب در روز قیامت / اَلَست = آیا نیستم، مأخوذ از آیه 172 سورهٔ اعراف «و پروردگار تو از پشت بنیآدم فرزندانشان را بیرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسید: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند : آری. گواهی میدهیم تا در روز قیامت نگویید که ما از آن بیخبر بودیم.» / بامداد اَلَست = مراد روز ازل است. روزی که خداوند از انسانها پیمان عشق و بندگی گرفت و نیز روزی که سرنوشت انسان بر اساس مشیّت الهی نوشته شد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی }
نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول
معاشران ز مِی و عارفان ز ساقی مست
من مشغول نگاه کردن به توام و دیگران هرکدام مشغول کار خودشان هستند. جمع دوستانی که دور هم نشستهاند از مِی و عارفان از دست ساقی (مراد) مستاند.
اگر تو سروِ خرامان ز پای ننشینی
چه فتنهها که بخیزد میان اهل نشست
اگر تو ای سرو زیباقامت، در جای خود ننشینی، چه آشوب و جنجالهایی که در بین دوستان و حاضران بوجود نخواهد آمد.
برادران و بزرگان نصیحتم مکنید
که اختیار من از دست رفت و تیر از شست
ای برادران عزیز و بزرگان، من را نصیحت نکنید، زیرا کنترل اختیارم از دستم خارج شده و دیگر نمیتوانم تصمیم بگیرم. (این نشاندهندهٔ حالتی از ناامیدی و بیاختیاری است که شخص احساس میکند دیگر توانایی مدیریت اوضاع را ندارد). / [ شست = زه گیر، انگشتر مانندی که از استخوان و جز آن سازند و در انگشت ابهام کرده و در وقت کمانداری زه کمان را بر آن گیرند. که آن را به اعتبار انگشت ابهام، شست گویند. ]
حذر کنید ز باران دیدهٔ سعدی
که قطره، سیل شود چون به یکدگر پیوست
از باران اشکی که از دیدگان سعدی جاری شود بپرهیزید، زیرا وقتی قطرهها به هم بپیوندند، به سیلی بزرگ تبدیل میشود.
خوش است نام تو بردن ولی دریغ بود
در این سخن که بخواهند برد دست به دست
چه زیباست نام تو را بر زبان آوردن، ولی افسوس که از ترس این که نام تو دست به دست و دهان به دهان بپیچد، نمیتوانم نام تو را ببرم.