برگردان به زبان ساده
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
مانند پروانهای که میسوزد و همچنان پرواز میکند، از تو به خاطر مصلحت خودم دور نمیشوم.
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
اگر میتوانی امروز دلم را به دست آور ورنه، [روزی میرسد که] که بسیار جستجو کنی و هرگز مرا نیابی.
نه چنان معتقدم کهم نظری سیر کند
یا چنان تشنه که جیحون بنشاند آزم
نه چنان ایمان دارم که یک نظر سیرم کند، نه آنقدر آزمند که [آب] جیحون تشنگیام را فرو ننشاند. (نه زاهدم و نه حریص)
همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش
تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم
مانند چنگ، در پیش تو سر تسلیم و ارادت دارم؛ هر زخمه که خواهی بزن و مرا بنواز.
گر به آتش بریم صد ره و بیرون آری
زر نابم که همان باشم اگر بگدازم
اگر صد بار مرا در آتش بیندازی و بیرون بیاوری، اگر هم بگدازم زر نابی خواهم بود که هستم.
گر تو آن جور پسندی که به سنگم بزنی
از من این جرم نیاید که خلاف آغازم
اگر تو این ستم را میپسندی که سنگم بزنی، از من این جرم برنمیآید که با تو به مخالفت برخیزم.
خدمتی لایقم از دست نیاید چه کنم
سر نه چیزیست که در پای عزیزان بازم
چه کنم که از دستم خدمتی شایسته برنمیآید. سر که چیزی نیست آن را در پای عزیزان ببازم.
من خراباتیم و عاشق و دیوانه و مست
بیشتر زین چه حکایت بکند غمازم
من خراباتی، عاشق، دیوانه و مست هستم. بد گوی من، چه چیزی بیشتر از این [میتواند] حکایت بکند؟
ماجرای دل دیوانه بگفتم به طبیب
که همه شب در چشم است به فکرت بازم
ماجرای دل دیوانه را به پزشک گفتم، که سراسر شب دروازه چشمم به روی اندیشه تو باز است.
گفت از این نوع شکایت که تو داری سعدی
درد عشق است ندانم که چه درمان سازم
[پزشک] گفت: «سعدی! از نوع شکایتی که تو داری، [معلوم شد] درد عشق است که نمیدانم چگونه درمانش کنم.