برگردان به زبان ساده
خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم
هوش مصنوعی: با آرامش به خانهام برگرد، زیرا من با تمام وجود منتظر دیدنت هستم و از صحبت با تو خوشحالم.
اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
هوش مصنوعی: اگرچه تو با دیگران ارتباطاتی داری، امیدوارم آن روز نیاید که یاد تو را فقط با کسی غیر از تو در ارتباط داشته باشم.
کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگیندل
مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم
هوش مصنوعی: هیچکس مثل من وفادار نیست، پس ای کسی که دل سنگینی داری و به عهد خود وفادار نیستی، بدان که در وفاداری دیگران هم نخواهی یافت کسی مانند من.
اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد
کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم
هوش مصنوعی: اگر همه ثروت های قارون را در پای تو بریزند، باز هم هیچ کس نمی تواند با من مقایسه شود؛ چون من جانم را در راه تو تقدیم کردهام.
به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم
به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
هوش مصنوعی: من جان تو را دوستتر از خودت میدانم و به دوستیام با تو سوگند میخورم که این حقیقت را باور دارم.
مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده
که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم
AI: به هر سمتی نرو و به دوستان دور از هم علاقهمند نشو، زیرا من نیز محبت خود را به دوستانم به هر گوشهای گسترش دادهام. (پراکندم!).
شراب وصلت اندر ده که جام هجر نوشیدم
درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم
هوش مصنوعی: از محبوبم چه میخواهم که میگویم در آغوشش باشم، زیرا در دوری او، طعم تلخ جدایی را چشیدم. بیصبرانه آرزو دارم که درخت دوستی را بنشانم، چرا که دیگر صبرم را از دست دادهام.
چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم
چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم
هوش مصنوعی: وقتی پایم از مسیر منحرف شد، رفتن به آن راه چه فایدهای دارد؟ وقتی کار از کنترل خارج شد، نصیحت کردن من چه سودی دارد؟
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم
پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم
هوش مصنوعی: به معلم بگو که کمتر مرا به آداب و اصول تربیت کند، چون من شاگردی بیتوجه و نامناسب هستم. و از پدر هم درخواست کن که کمتر نصیحت کند، زیرا من فرزندی نالایق هستم.
به خواری در پیات سعدی چو گرد افتاده میگوید
پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم
معنی: سعدی مثل گردی با خفّت و
خواری در پی تو به راه افتاده و میگوید: من گرد و غبار راه را نمیپسندم که بر
دامانت بنشیند؛ ولی تو چرا گرد و غبار درد و رنج را بر دلم میپسندی؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی