برگردان به زبان ساده
بندهوار آمدم به زنهارت
که ندارم سلاح پیکارت
مثلِ بندهای از تو امان میخواهم و به تو پناه میآورم. زیرا ابزار و توان جنگیدن با تو را ندارم. [ زنهار = شبه جمله است، امان و پناه / سِلاح = آلت و ساز جنگ ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
متفق میشوم که دل ندهم
معتقد میشوم دگر بارت
گاهی با خود به توافق میرسم که به تو دل ندهم و عاشق نشوم. امّا بارِ دیگر به تو و عشقت ایمان میآورم. [ متّفق شدن = یکی شدن، یکرأی و یکدل شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مشتری را بهای روی تو نیست
من بدین مفلسی خریدارت
مشتری وجه کافی برای خرید روی تو را ندارد. امّا من با این ناداری طالب و خریدار تو هستم. [ بها = ارزش، قیمت / مفلس = فقیر و تهیدست ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم ز چشم اغیارت
حمیّت و تعصب آن را دارم که نخواهم کسی رویت را ببیند. امّا توانایی آن در من نیست که بیگانگان را از دیدارت مانع شوم. [ غیرت = رشک و حسد، قهر و خشم / اقتدار = قدرت، توانایی / اغیار = جمع غیر به معنی نامحرمان و بیگانگان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرچه بیطاقتم چو مورِ ضعیف
میکُشم نفْس و میکشم بارت
گرچه همانند موری ناتوان و بیطاقتم، امّا با همهٔ ناتوانی و بیطاقتی با نَفسِ خویش مبارزه میکنم و بار عشقت را بر دوش میکشم. [ بار کشیدن = تحمّل رنج ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه چنان در کمند پیچیدی
که مُخَلَّص شود گرفتارت
گرفتار خویش را به گونهای در کمند اسیر نکردهای که بتواند از کمندت رهایی یابد. [ مخلّص = رها، آزاد / گرفتار = اسیر، دربند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من هم اول که دیدمت گفتم
حذر از چشم مست خونخوارت
من در همان اوّل که تو را دیدم، با خود گفتم: که باید از چشمان مست و خونریزت حذر کرد. [ حذر = دور، برکنار / چشم مست = چشم خمار که در ادبیات فارسی زیبا و خوشحالت توصیف شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیده شاید که بی تو برنَکُنَد
تا نبیند فراق دیدارت
شایسته است که چشم جز به دیدار تو بازنگردد. زیرا در آن صورت که به دیگری مینگرد، به هجران دیدار تو مبتلا خواهد شد. [ شاید = از مصدر شایستن به معنی شایسته، سزاور است / برکردن = روشن کردن، به حرکت درآوردن / دیدار = چهره و صورت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو ملولی و دوستان مشتاق
تو گریزان و ما طلبکارت
تو ملولی و دوستان، مشتاق ... تو گریزان و، ما طلبکارت // تو از ازدحام عشّاق ملول و دلتنگی و ما مشتاقِ دیدار تو. تو میگریزی، امّا ما تو را خواستاریم. [ ملول = افسرده، دلتنگ / مشتاق = آرزومند، عاشق / طلبکار = دنبالکننده، خواستار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چشم سعدی به خواب بیند خواب
که ببستی به چشم سَحَّارت
چشم سعدی که با چشمان افسونگرت آن را افسون کرده و راهِ خواب بر آن بستهای، از این پس مگر خفتن را به خواب ببیند. [ سحّار = افسونکننده، جادوگر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو بدین هر دو چشم خوابآلود
چه غم از چشمهای بیدارت
تو با این چشمهای مخمور و خوابآلود کجا غمِ چشمهای بیدار شبزندهداران را به خود راه میدهی؟ [ چشم خوابآلود = چشم خمار و مست / چشمهای بیدار = چشمهای بیخواب و منتظر عاشقان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی