برگردان به زبان ساده
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
دلِ هر کسی را که به دام آوری، در برابرت تسلیم میشود و سرکشی و عصیان فرو مینهد. زیرا اسارت در کمندِ تو به گونهای است که اسیرت آرزوی رهایی را از دل بیرون میکند. [ تناسب = صید، کمند، بند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
تو را به خدا سوگند میدهم که از چهرهٔ گلگون و آتشینت پرده برانداز تا ببینی که دلِ تمامِ مردم دنیا چونان سپندی برای دفع چشمزخم بر آتشِ رخسارت میتپد. [ به اتفاق = تمام و کامل / سپند = کوتاهشده اسپند است و به آن اسفند نیز گفته میشود. تخمِ گیاهی است از تیرهٔ سُدابیان که بیشتر در نواحی مرکزی و شرقی و جنوبی و غربی آسیا در آب و هوای معتدل میروید. تخم آن را برای دفع چشم بَد در آتش میریزند. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / در این بیت «روی» به «آتش» و «دل» به «سپند» تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه چمن شکوفهای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
نه چمن توانسته است شکوفهای به زیبایی رویِ دلربایت برویاند و نه بادِ صبا، صنوبری به بلندی قامتِ تو یافته است. [ چمن = سبزه و گیاه / صنوبر = درختی است زینتی و همیشه سبز با برگهای سوزنی و شکلی مخروطی که در ادب فارسی قامت یار را بدان تشبیه کنند. (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) ] / صبا = نسیمِ خوشی که به هنگامِ صبح در فصلِ بهار میوزد و سبب شکفتن گلها و گیاهان میگردد و پیامآور عاشقان است. «در تذکرة اولیا مذکور است: صبا بادی است که از زیرِ عرش خیزد و آن در وقتِ صبح وزد. بادی لطیف و خنک است و در اصطلاح سالکان، با صبا اشارت است از نفحاتِ رحمانیه که از مشرقِ روحانیت میآید.» (شرح اصطلاحات تصوّف). صبا یکی از عناصر فارسی است که در غزلیات سعدی و حافظ فراوان آمده و به نام های نسیمِ سحر، بادِ شمال و بادِ صبحگاهی از آن یاد شده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت
اگر آرزوی ریختن خونِ مردم را داری، همه تسلیمِ تو هستند. شیر با تمام شجاعتش اگر مانند برهای به حُکمت گردن ننهد، چه کند؟ [ گردن نهادن = کنایه از اطاعت و فرمانبرداری کردن، تسلیم شدن / در این بیت «شیر» به «گوسفند» تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
تو به حق فرمانروای سرزمینِ زیبایی هستی. امّا ای کاش نظری هم به حال فقیر ناتوان میافکندی. [ حُسن = جمال و زیبایی / التفات = توجه و عنایت / مستمند = اندوهگین، نیازمند ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
ای دل ، همانا به تو نگفته بودم که معشوق قصدِ وفا کردن ندارد؟ با طمع ورزیدن به وفای او شیفته شدی و او هم تو را در پای فکند و خوار کرد. [ وفا = شرح بیت 7 غزل 2 / سر وفا داشتن = قصد و توجه به وفا داشتن / از دست رفتن = پریشان و نابود گشتن، بیخود شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت
ای سعدی، بدین ترتیب که نه توانایی گریختن و نه تابِ گزند عشق داری، مردِ عشق ورزیدن نبودی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی