برگردان به زبان ساده
کهن شود همهکس را به روزگار ارادت
مگر مرا که همان عشقِ اولست و زیادت
خواست و میل هر کس در اثر مرور زمان کهنه میشود و از آن کاسته میگردد. به جز ارادت من که همان عشق آغازین است و بیشتر از آنچه در ابتدا بود. [ ارادت = دوستی از روی اخلاص و توجه خاص ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم جواز نباشد به پیشگاه قبولت
کجا روم که نمیرم بر آستان عبادت
اگر اجازهٔ پذیرش به درگاهت را نیابم و بر آستانهٔ ستایش و عبادت تو جان نبازم، به کجا میتوانم بروم؟ [ جواز = اجازه، پروانه / قبول = پذیرفتن / که = اگر (لغتنامه) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به روز قیامت مگر حساب نباشد
که هجر و وصل تو دیدم چه جای موت و اعادت
من در روزِ قیامت مشمول محاسبه نخواهم بود، زیرا دیدن جدایی تو مثلِ مرگ سخت و دشوار و وصالِ تو همانند بازگشت به هستی و تولّدی دوباره است. یعنی مرگ و معاد عاشق، هجران و وصال دوست است. [ مگر = قید تأکید به معنی همانا، بهتحقیق / هجر = دوری و فراق / وصل = پیوند با محبوب، وصال / موت = مردن، مرگ / اعادت = بازگشتن و دوباره زنده شدن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شنیدمت که نظر میکنی به حال ضعیفان
تبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت
شنیدم که به حالِ ناتوانان التفاتی داری، از این روی، بیمار شدم و دلم خوش است که برای بیمارپرسی بر سرِ بالینم خواهی آمد. [ نظر = توجّه، عنایت / عیادت = رفتن به احوالپرسی بیمار، ملاقات کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرم به گوشهٔ چشمی شکستهوار ببینی
فلک شوم به بزرگی و مشتری به سعادت
اگر به گوشهٔ چشمی بر منِ شکستهٔ ناتوان نظری بیفکنی، از لحاظِ بزرگی و عظمت مثلِ فلک و از نظر سعادت و پیروزبختی همانند مشتری که سعد فلک است خواهم شد. [ شکستهوار = درمانده و ضعیف / مشتری = برجیس و اورمزد که بزرگترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی است و در فلک ششم واقع است و سعد اکبر میباشد. (فرهنگ اصطلاحات نجومی) / به گوشهٔ چشم دیدن = کنایه از توجه و عنایت کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بیایمت که ببینم، کدام زَهره و یارا
روم که بی تو نشینم، کدام صبر و جلادت
برای دیدارت بیایم؟ با کدام دل و جرأت و توانایی؟ بروم و دور از تو در گوشهای تنها بنشینم؟ با کدام توانایی و شکیبایی؟ [ زَهره = جرأت / یارا = توان / جلادت = دلبری و شجاعت، قدرت ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا هر آینه روزی تمامکشته ببینی
گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
قطعاََ روزی فرا میرسد که از من چیزی به جز کشتهٔ عشق باقی نمانده است، امّا در همان حال میبینی که با دستان دوستی و ارادت، دامن قاتلِ خویش را گرفتهام. [ هرآینه = بیشک، بهدرستی / تمام = کامل و درست ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
اگر جنازهٔ سعدی به کوی دوست برآرند
زهی حیات نکونام و رفتنی به شهادت
اگر پس از مرگ، جنازهٔ سعدی را به کوی یار آورند، شاهدان خواهند گفت: آفرین بر سعدی که چه نیکو زیست و به دلیل شهادت در راهِ دوست چه سعادتمندانه رفت. [ زهی = آفرین، خوشا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی