برگردان به زبان ساده
سروی چو تو میباید، تا باغ بیاراید
ور در همه باغستان، سروی نبوَد شاید
هوش مصنوعی: برای زیباتر شدن باغ، باید سرو مانند تو وجود داشته باشد و اگر در کل باغ هیچ سروی نباشد، زیبایی آن ممکن نیست.
در عقل نمیگنجد، در وهم نمیآید
کز تخمِ بنیآدم، فرزند پری زاید
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر این است که عقل و تصور انسانی نمیتواند درک کند که چگونه ممکن است از انسانها، موجودی غیر معمول و عجیب مانند فرزند پری به وجود بیاید. به عبارت دیگر، این موضوع فراتر از تصور و فهم ماست.
چندان دل مشتاقان، بربود لبِ لعلت
کاندر همه شهر اکنون، دل نیست که برباید
هوش مصنوعی: لب لعل تو به قدری جذاب است که دلهای مشتاقان را به خود جذب میکند، اما اکنون در تمام شهر دیگر دلی وجود ندارد که بتواند از آن دل ببرد.
هر کس سر سودایی، دارند و تمنایی
من بندهٔ فرمانم، تا دوست چه فرماید
هوش مصنوعی: هر کسی که آرزوها و خواستههای خاصی در سر دارد، من به این خاطر بندهای هستم که به فرمان دوست خود عمل میکنم.
گر سر برود قطعا در پای نگارینش
سهلست ولی ترسم کاو دست نیالاید
معنی: اگر سر من در پای نگارین او
افکنده شود بیتردید برای من آسان است؛ ولی نگرانی من از این است که او حتی دستان
خود را با به خون سر من آغشته نسازد! - منبع: شرح غزلهای سعدی
حقا که مرا دنیا، بیدوست نمیباید
با تفرقهٔ خاطر، دنیا به چه کار آید؟
هوش مصنوعی: واقعاً دنیا بدون دوست برایم ارزشی ندارد. دنیا با اندیشههای پراکنده و جدا شده هیچ سودی نمیدهد.
سرهاست در این سودا، چون حلقهزنان بر در
تا بختِ بلند، این در، بر روی که بگشاید
معنی: در این عشق و عاشقی سرهای بسیاری چونان حلقه
بر در کوفته میشود؛ تا ببینم که بخت و اقبال این در را به روی چه کسی باز خواهد
کرد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
ترسم نکند لیلی، هرگز به وفا میلی
تا خون دل مجنون از دیده نپالاید
معنی: بیم آن دارم که لیلی تا خون
از دیدگان مجنون جاری نسازد، به وفاداری تمایلی نشان ندهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر خسته نبخشاید، آن سرکش سنگیندل
باشد که چو بازآید، بر کُشته ببخشاید
معنی: آن محبوب عصیانگر و سنگدل بر
عاشق دلخسته رحمی نمیکند. شاید وقتی بازگردد و عاشق را کشته ببیند، بر کشته او
دل بسوزاند! - منبع: شرح غزلهای سعدی
ساقی بده و بِستان، داد طرب از دنیا
کاین عمر نمیماند وین عهد نمیپاید
معنی: ساقی شراب ده و از جهان داد شادمانی بگیر؛
زیرا این عمر پاینده نیست و این عهد و پیمان دوامی ندارد. / داد طرب گرفتن: حقّ شادی و نشاط را گرفتن و ادا
کردن - منبع: شرح غزلهای سعدی
گویند «چرا سعدی از عشق نپرهیزد؟»
من مستم از این معنی، هشیار سری باید
معنی: مردم میگویند: چرا سعدی از
عشق حذر نمیکند؟ [سعدی در پاسخ میگوید:] من از عشق مستم و پرهیز برایم معنی
ندارد؛ پس باید سر هشیاری یافت و او را به پرهیز فرا خواند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی