برگردان به زبان ساده
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
تا منتهای کار من از عشق چون شود
معنی: دلم از بیم و هراس هر لحظه در
سینهام خون میشود و نمیدانم که پایان کار من در این عشق و عاشقی به کجا خواهد
کشید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل بر قرار نیست که گویم نصیحتی
از راه عقل و معرفتش رهنمون شود
معنی: دل آرام و قرار ندارد تا از
راه عقل پندش دهم که عاقل شود و معرفت راهنمای او گردد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یار آن حریف نیست که از در درآیدم
عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود
معنی: معشوقم از آن یارانی که به
راحتی از در درآیند نیست و عشق هم از آن ماجراها نیست که از دل بیرون رود؛ یعنی نه
یارم میآید و نه میتوانم عشق را ترک کنم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست
ور کوه محنتم به مَثل بیستون شود
هوش مصنوعی: من مانند فرهاد، که بیاختیار به سوی لب شیرین میروم، نمیتوانم از آن جلوی خود را بگیرم. حتی اگر درد و سختیها همچون کوهی بزرگ برایم باشد.
ساکن نمیشود نفسی آب چشم من
سیماب طرفه نبود اگر بیسکون شود
معنى: اشکم لحظهای ساکن نمیشود و
یکسر میبارد؛ گویی اشک من جیوه است و عجبی ندارد اگر جیوه آرام و قرار نداشته
باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار
کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود
هوش مصنوعی: دوست عزیز، از انتقادها و سرزنشهایت مرا رها کن، زیرا این موضوع باعث میشود که درد عاشقیام بیشتر شود.
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد
تا زعفران چهرهٔ من لالهگون شود
معنی: هیچ دوست دیگری جز چشمانم را
نمیشناسم که کوشید تا چهرهٔ زعفرانیام را با اشک خونین به لالهزاری تبدیل شود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت
رخت سرای عقل به یغما کنون شود
معنی: سرزنش چونان سنگی به دیوار
خانهٔ دل اصابت کرد و آن را ویران ساخت و اکنون
وقت آن است که اسباب و بنه خانه عقل به یغما رود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل
ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود
ایهام: دور عارض ۱ - گردی چهره ۲ -
روزگار رونق زیبایی چهره / معنی: وقتی که چهرهٔ گردت در زمان رونق زیباییاش باعث
شد که رسم خردورزی تعطیل شود، بیم آن دارم که عشقی هم که در سر سعدی است، به
دیوانگی کشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی