برگردان به زبان ساده
ماهرویا! روی خوب از من متاب
بیخطا کشتن چه میبینی صواب؟
ای ماهرو ، چهرهٔ زیبایت را از من برمگردان. و از من دوری مکن. چرا کشتن بیگناه را درست میدانی؟ [ خوب = زیبا / صواب = درست / روی از کسی تابیدن = کنایه از دوری کردن و اعراض کردن است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دوش در خوابم در آغوش آمدی
وین نپندارم که بینم جز به خواب
دیشب در خواب به آغوشم آمدی و اینک در بیداری، میپندارم که همآغوشی با تو را فقط میتوان در خواب دید. [ دوش = دیشب ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
از درونِ سوزناک و چَشمِ تر
نیمهای در آتشم، نیمی در آب
در اثرِ سوزشِ درون و اشکِ چشمهایم نیمی از وجودم در آتش میسوزد و نیمِ دیگر آن غرقه در آب است. [ درون = دل و سینه / نیمهای در آتش به درونِ سوزناک و نیمهای در آب به چشمِ تر باز میگردد. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر که باز آید ز در، پندارم اوست
تشنه مسکین، آب پندارد سراب
هر کس از دَرَم درآید، میپندارم که او آمده است. درست همانند فقیر و بیچارهٔ تشنهکامی که سراب را آب میپندارد. [ سراب = زمینی که در اثرِ تابش خورشید به نظر آب بیاید. / تشنهٔ مسکین = کنایه از عاشق مشتاقِ بینوا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ناوکش را جان درویشان هدف
ناخنش را خون مسکینان خضاب
جانِ فقیران آماجِ تیرِ مژگانِ اوست. و خونِ بیچارگان را برای رنگ (حنا) کردن ناخن خود غنیمت میشمرد. [ ناوک = تیرِ کوچک / خضاب = رنگ کردن با حنا و گلگونه / در این بیت «جان» به «هدف» تشبیه شده است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
او سخن میگوید و دل میبرد
واو نمک میریزد و مردم کباب
او با سخن گفتن خود، دل از مردم میرباید و با ملاحت، عشوهگری میکند و جگرِ مردم کباب میشود. [ دل بردن = کنایه از شیفته و بیقرار کردن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حیف باشد بر چُنان تن پیرهن
ظلم باشد بر چُنان صورت نقاب
موجبِ دریغ و تأسف است که تَنی بدان لطیفی با پیرهن پوشیده باشد و عادلانه نیست رخساری بدان زیبایی در زیرِ نقاب پنهان بماند. [ حِیف = شرح بیت 6 غزل 11 / نقاب = برقع و رویبند زنان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خوی به دامان از بناگوشش بگیر
تا بگیرد جامهات بوی گلاب
با دامنت عرقِ رخسارِ گلگونِ او را پاک کن تا از آن پس لباست بوی گلاب دهد. زیرا عرق چهرهٔ او به دلیل بیرون آمدن از گل برافروختهٔ رخسارش همانند عرق گُل خوشبوست. [ خَوی = بر وزن مَی ، عرق / بناگوش = نرمه و پس گوش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
فتنه باشد شاهدی شمعی به دست
سرگران از خواب و سرمست از شراب
آنگاه که زیبارویی سرش، از خواب سنگین و خود، از باده سرمست باشد و شمعی به کف گیرد، غوغایی خواهد بود که همگان را شیفته خواهد ساخت. [ شاهد= معشوق زیبا / سرگران = مخمور ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بامدادی تا به شب رویت مپوش
تا بپوشانی جمال آفتاب
روزی از سحرگاهان تا شبهنگام، چهرهٔ تابانت را زیر نقاب پنهان مکن، تا درخشندگی چهرهات روی آفتاب را بپوشاند و بینیازی از آن را آشکار سازد. زیرا با بودنِ چهرهات نیازی به جمالِ آفتاب نیست. [ تشبیه روی معشوق به آفتاب و برتری روی او از جهتِ درخشندگی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدیا! گر در برش خواهی چو چنگ
گوشمالت خورد باید چون رَباب
ای سعدی، اگر آرزو داری که او را مانند چنگ در آغوش بگیری باید مثلِ رباب تحملِ شکنجههای عشق را داشته باشی. [ بَر = آغوش و کنار / چنگ = از سازهای زهی قدیم که سری خمیده داشت و با انگشتان نواخته میشده است. (واژنامهٔ موسیقی ایرانزمین) / گوشمال = در لغت به معنی تنبیه و مجازات و در اصطلاح موسیقی «کوک نمودن آلاتِ زهی موسیقی به طریق مرسوم، یعنی پیچاندن گوشیهای ساز که آن عمل را به کنایت گوشمال یا گوشمالی گفتهاند.» (واژهنامهٔ موسیقی ایرانزمین) / رَباب = در لغت به فتح اول است ولی به غلط به ضمِ اول تلفظ میگردد. تنبور، از سازهای زهی شبیه تار که در قدیم آن را با انگشت یا زخمه یا آرشه مینواختند و یکی از انواع کمانچه است. صورت تکاملیافتهٔ آن ویلن امروزی است. (واژهنامهٔ موسیقی ایرانزمین) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی