برگردان به زبان ساده
ما را همه شب نمیبرد خواب
ای خفتهٔ روزگار دریاب
ای کسی که در تمام روزگار بیتوجه به احوال عشاق به آرامی خفتهای ، بیندیش و غفلت را جبران کن. [ همه شب = سراسر شب و تمام شب، هرشب / خفتهٔ روزگار = غافل و بیخبر زمانه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در بادیه تشنگان بمردند
وز حِلِّه به کوفه میرود آب
تشنگان در بیابان در اثرِ تشنگی از پای درآمدند. در حالی که آب از حلّه به جانب کوفه روان است. یعنی جایی که بر ساحل فرات واقع شده است و به آب نیازی ندارد. [ بادیه = صحرا و بیابان / حلّه و کوفه = نام دو شهری در عراق که اولی در جنوب بغداد و دومی در شرق نجفِ اشرف واقع است. / آب = مراد رود فرات است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای سختکمان سستپیمان
این بود وفای عهد اصحاب
ای کمانکشِ نیرومند و پیمانشکن، آیا وفاداریت با دوستان چنین بود؟ یعنی به عهدت وفا نکردی. [ وفا = شرح بیت 7 غزل 2 / عهد = پیمان / اصحاب = جمع صاحب به معنی یاران و دوستان / سختکمان = کنایه از پهلوان و تیرانداز ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خار است به زیر پهلوانم
بی روی تو خوابگاه سنجاب
بیروی تو بستری که همچون پوستِ سنجاب نرم است، در زیرِ دو پهلُویم مثلِ خاری است که به بدنم میخلد و آزارم میدهد. [ پهلُوان = جمع پهلُو ، دو طرف پهلو / خوابگاه سنجاب = بستری که از پوستِ سنجاب درست شده باشد، بستر نرم و راحت / خار به زیر پهلو بودن = کنایه از در رنج و عذاب و آزار بودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای دیدهٔ عاشقان به رویت
چون روی مجاوران به محراب
ای کسی که چشم عاشقان به گونهای به چهرهات دوخته شده که گویی گوشهنشینان معتکف به محراب روی آوردهاند. [ مجاوران = جمع مجاور، کسانی که در اماکن مقدس مانند معبد، مکه و مدینه معتکف و به عبادت مشغولند. / محراب = جایی در مسجد که امام در آنجا نماز میگزارد، قبله ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
من تن به قضای عشق دادم
پیرانهسر آمدم به کُتّاب
من در سرِ پیری، عشق را چونان سرنوشتی پذیرفته و بسانِ نوآموزی به مکتب آن گام نهادم. [ قضای عشق = حکم و درخواست عشق / پیرانهسر = سرِ پیری / کُتّاب = مکتب، جای تعلیم / تن دادن = کنایه از راضی شدن، پذیرفتن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زهر از کف دست نازنینان
در حلق چنان رود که جُلّاب
از دستِ نازنینان، زهر را چنان به حلق میریزم که گویی شربتِ آمیخته به گلاب مینوشم. [ نازنینان = نازداران، معشوقان زیبا و دوستداشتنی / جلّاب = گلاب، شربتی که از قند و گلاب سازند و ایرانیان آن را به معنی مطلق شربت بکار برند. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دیوانهٔ کوی خوبرویان
دردش نکند جفای بواب
آنکه در اثر عشق خوبرویان کارش به جنون کشیده، ستمِ دربان او را آزار نمیدهد. [ دیوانه = شیفته و بیقرار / خوبرویان = زیبارویان / بوّاب = دربان، نگهبان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی نتوان به هیچ کشتن
اِلّا به فراق روی احباب
سعدی با هیچ چیز از پای درنمیآید مگر با دردِ دوری روی دوستان. [ هیچ = هرگز (لغتنامه) / اِلّا = حرف استثنا به معنی بهجز، مگر / احباب = جمع حبیب به معنی یاران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی