برگردان به زبان ساده
توانگران که به جنب سرای درویشند
مروت است که هر وقت از او بیندیشند
درویش: فقیر و تهیدست / مروّت: مردی و مردانگی،
جوانمردی و فتوت / کنایه: اندیشه کسی کردن (توجه به کسی داشتن، به فکر کسی بودن).
/ معنی: توانگرانی که در کنار خانه خویش همسایه درویشی دارند، از جوانمردی است که گاهگاهی به ناتوانی و ناداری او
فکر کنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو ای توانگر حُسن، از غنای درویشان
خبر نداری اگر خستهاند و گر ریشند
حسن: جمال و زیبایی / غنا: غم و رنج / خسته: آزرده
و شکستهدل / ریش: جراحت و اثر زخم، داغ. / معنی: تو ای آن که از لحاظ لطافت و
زیبایی توانگر هستی از رنج درویشان؛ چه مجروح باشند و چه از پای درآیند، آگاهی
نداری. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید؟
که دوستانِ تو چندان که میکشی بیشند
کنایه: به جان آمدن (به ستوه آمدن، درمانده شدن).
/ معنی: اگر یکی از عشاق تو در غمت از پای درآید باکی نداری؛ زیرا تو هر قدر
از دوستانت بکشی، باز هم زیادند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
مرا به علت بیگانگی ز خویش مران
که دوستانِ وفادار بهتر از خویشند
خویش (دوم): خویشاوند. / جناس تام: بین دو «خویش» /
تضاد: دوستان و خویش (دوم) با بیگانگی / جناس زاید: مرا، مران. / معنی: ای یار، مرا
به دلیل اینکه در زمره خویشان تو نیستم از خود مران؛ زیرا چه بسا دوستان وفاداری
هستند که از خویشاوند بهتراند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
غلام همت رندان و پاکبازانم
که از محبت با دوست، دشمن خویشند
همت ← ۱۱۵٫۱۱ / رندان: جمع رند - > ۱۱٫۲ / محبّت:
دوستی و مهرورزی و در غزل فارسی بیشتر مترادف با عشق است. / کنایه: غلام همت کسی
بودن (مرید همت بلند کسی بودن و خود را در برابر کسی کوچک کردن). پاکبازان (عاشقانی که با نظر پاک به
معشوقان نگرند، عاشقان پاکنظر) / تضاد: دوست، دشمن / معنی: غلام همت و ارادهٔ آن
رندان و پاکباختگانی هستم که در اثر مهر ورزیدن با دوست، خصم خویش گشته و به خود
ستم روا میدارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر آینه لبِ شیرین جواب تلخ دهد
چنان که صاحب نوشند، ضارب نیشند
هرآینه: قید مرکب، بیشک، یقیناً / لب شیرین: - >
۲۷۳٫۳ / نوش: شهد و عسل، هر چیز شیرین / ضارب: زننده / کنایه: ضارب نیش (کسی که
آزرده خاطر میکند.) / تضاد و جناس لاحق: نوش، نیش / تناسب: شیرین، نوش، که با تلخ
در تضاد است. / ایهام تضاد بین «تلخ» در معنای غیر منظورش در بیت با «شیرین». / معنی: بیتردید لب
شیرین یار پاسخی تلخ به عاشق میدهد؛ همان طور که کسانی که نوش دارند نیش گزنده نیز
دارند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو عاشقان مسلم ندیدهای سعدی
که تیغ بر سر و سر بندهوار در پیشند
مسلّم: کامل، مطیع و منقاد، ثابت و استوار / کنایه:
تیغ بر سر بودن (به رنج و مشقت دچار بودن). بندهوار سر در پیش بودن (مانند بندگان
مطیع و فرمانبردار بودن) / جناس لاحق: بر، سر، در. / معنی: ای سعدی، تو عاشقان
راستینی را که در میدان عشق شمشیر بر سر دارند و مثل بندگان سر تسلیم فرودآورده،
اعتراضی نمیکنند، ندیدهای، - منبع: شرح غزلهای سعدی
نه چون منند و تو؛ مسکین، حریص، کوتهدست
که ترک هر دو جهان گفتهاند و درویشند
مسکین: درویش و آن که هیچ ندارد، حقیر و ضعیف /
کنایه: کوتهدست (ناتوان و عاجز). ترک چیزی گفتن (رها کردن چیزی) / تناسب: مسکین، درویش
/ معنی: آنان مثل من و تو حقیر و آزمند و کوتهدست نیستند؛ بلکه بر هر دو جهان پشت
پای زده و درویشانه زندگی میکنند. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی