برگردان به زبان ساده
بلبلی بیدل نوایی میزند
بادپیمایی هوایی میزند
نوا: نغمه و آواز / زدن (اوّل): «خواندن، چهچه
زدن، نغمهسرایی بلبل و دیگر پرندگان خوشآواز و گویا «زدن» بدین معنی جز در مورد خواندن پرندگان خوشآواز به کار
نرفته است.» (لغتنامه) / هوا: آرزو، عشق
و هوس / زدن (دوم): کردن. (لغتنامه) / کنایه: بیدل (عاشق و شیفته، شیدا). بادپیما (بیچیز و تهیدست، بیچاره و درمانده). / معنى: بلبل عاشقی نغمهسرایی میکند
و عاشق تهیدست آرزویی میکند و هوسی میبازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
کس نمیبینم ز بیرون سرای
و اندرونم مرحبایی میزند
مرحبا: -> ۱۰۳٫۷ / زدن: گفتن و سرودن (لغتنامه)
/ تضاد: بیرون، اندرون / معنی: کسی را در بیرون سرای مشاهده نمیکنم؛ اما قلبم از
درون به معشوق نادیدنی مرحبا و خوشآمد میگوید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آتشی دارم که میسوزد وجود
چون بر او بادِ صبایی میزند
باد صبا: -> ۳۴٫۳ / کنایه: سوزاندن وجود (آتش
زدن و نابود کردن وجود) / تناسب: آتش، میسوزد. / معنی: در درونم آتشی هست که وقتی
آهم مثل باد بر آن میزند، شعلهور میگردد و وجودم را میسوزاند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
گرچه دریا را نمیبیند کنار
غرقهحالی دست و پایی میزند
کنار: کناره و ساحل / حالی: اکنون، این زمان / دست
و پا زدن: به حرکت درآوردن دست و پا، تلاش و کوشش کردن / تناسب: دریا، کنار، غرقه /
استعاره مرکب: بیت در معنایی جز معنای مناسب با فضای غزل به کار رفته است؛ بدین ترتیب که با توجه به
بیتهای قبلی سعدی فضاسازی دیگری کرده و همان موضوع را در پردهٔ «غرقه» و «دریا»
یعنی عاشق و عشق نشان داده است؛ بنابراین این بیت مشبّهبه است به جای موضوعی که
سعدی در ذهن دارد. / معنی: انسان غرقهگشته گرچه ساحل را نمیبیند؛ اما به امید
نجات دست و پایی میزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
فتنهای بر بام باشد تا یکی
سر به دیوارِ سرایی میزند
کنایه: فتنه (معشوق و محبوب شورانگیز). سر به دیوار زدن
(بیتاب و قرار گشتن) / معنی: حتماً معشوقی بر بام هست که عاشق بیقرار اینسان سر
بر دیوار خانه میکوبد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آشنایان را جراحت مرهمست
زان که شمشیر، آشنایی میزند
آشنا: در مصراع اول به معنی عاشق و یار و دوست و
در مصراع دوم به معنی معشوق آمده است. / جراحت:
زخم / مرهم: دارویی که بر جراحت نهند. / نوعى ردالصّدر على العجز: آشنا / تضاد:
جراحت، مرهم. / معنی: برای آشنایان زخم شمشیر دوست چون مرهمی است؛ زیرا این زخم و
ضربت را آشنا وارد میسازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
حیف باشد دست او در خون من
پادشاهی با گدایی میزند
حیف: -> ۱۱٫۶ / زدن: جنگیدن و حمله کردن، مبارزه و ستیزه نمودن.
/ کنایه: دست در خون کسی داشتن (کشتن و مورد اذیت و آزار قرار دادن) / تضاد:
پادشاه، گدا / معنی: حیف است که دستان او به خون من آلوده شود زیرا او پادشاهی است
که با فقیری چون من در افتاده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
بندهام گر بیگناهی میکشد
راضیم گر بی خطایی میزند
کنایه: بنده بودن (مطیع فرمان بودن،
چاکر و غلام بودن) / معنی: اگر او مرا بدون آنکه مرتکب گناهی گشته باشم بکشد، بنده
اویم و چنانچه بدون خطا مرا بزند، خرسندم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
شکر نعمت میکنم گر خلعتی
میفرستد یا قفایی میزند
خلعت: جامهای که امیری یا بزرگی به کسی بخشد. /
قفا زدن: پس گردنی و سیلی زدن، ضربت و آسیب رساندن / کنایه: قفا زدن (ترک و رها
کردن) / تضاد معنوی: خلعت فرستادن، قفا زدن. / معنی: اگر خلعتی بفرستد یا قفایی
بزند شکر نعمتهای او را به جا میآورم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
ناپسندیدهست پیش اهل رای
هر که بعد از عشق رایی میزند
اهل رای: صاحب خرد، دوراندیش / معنی: آن کس
که پس از اندیشه عشق اندیشهای به خود راه میدهد، کارش در نظر اندیشهوران
ناپسندیده است. - منبع: شرح غزلهای سعدی
محتسب گو چنگ میخواران بسوز
مطرب ما خوش به تایی میزند
محتسب -> ۷۷٫۶ / چنگ: ← ۲۷٫۱۱ / مطرب: به طرب
آرنده، رامشگر و نوازنده / تا: کوتاه شدهٔ تار به معنی رشته و سیم (واژه نامه
موسیقی ایران زمین) / معنی: به محتسب بگو مانعی ندارد که چنگ مستان را در هم شکند؛
زیرا مطرب ما با یک سیم هم خوش مینوازد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
دود از آتش میرود خون از قتیل
سعدی این دم هم ز جایی میزند
قتیل: مقتول، کشته / دم: آه سوزان و آتشین / تشبیه
مرکب: مصراع اول متضمن دو مشبّهبه، مصراع دوم مشبّه / جناس لاحق: دم، هم / معنی:
همچنان که هر جا دودی است، از آتشی برمیخیزد و هر کجا خونی است، از کشتهای جاری گشته است، سعدی هم این دم سوزناک
خویش را از آتش درون برمیآورد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی