برگردان به زبان ساده
یار باید که هر چه یار کند
بر مراد خود اختیار کند
مراد: آرزو خواست / اختیار کردن: برگزیدن و
پسندیده داشتن. / معنی: دوست کسی است که هر چیز را که یار برگزید آن را بر خواست
خویش ترجیح دهد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
زینهار از کسی که در غم دوست
پیش بیگانه زینهار کند
زینهار (اول) شبه جمله است، بپرهیز و برحذر باش /
زینهار کردن: امان خواستن، پناه جستن / جناس تام و ردّ الصدر على العجز: زینهار /
تضاد: دوست، بیگانه. / معنی: بر حذر باش از دوستی که از
اندوه یار در پیش بیگانگان شکوهای کند و از آنان امان بخواهد! - منبع: شرح غزلهای سعدی
بار یاران بکِش که دامنِ گل
آن بَرَد کاحتمالِ خار کند
احتمال کردن: تحمل و بردباری کردن / کنایه: بار
کسی را کشیدن (درد و رنج کسی را تحمل کردن) / استعاره مکنیه: دامن گل / جناس لاحق:
بار، یار، خار / تناسب: گل، خار / جناس خط: بار، یار / معنی: جور یار را تحمل کن؛
زیرا کسی میتواند دامنی از گل فراهم آورد که بتواند نیش خار را تحمل نماید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
خانه عشق در خراباتست
نیکنامی در او چه کار کند ؟
خرابات: -> ۲۸٫۱ / تشبیه: عشق به خانه (اضافه
تشبیهی) / معنی: سرمنزل عشق کوی خرابات است. نیکنامی در خرابات که جای رندان عاشق
است، چه ارزشی خواهد داشت و چه کاری میتواند کرد؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
شهربند هوای نفس مباش
سگ شهر استخوان شکار کند
کنایه: شهربند (زندانی و گرفتار) / تشبیه مرکب:
مصراع اول مشبّه، مصراع دوم مشبّهبه. / معنی: اسیر و زندانی هوای نفس و آرزوهای
باطل خویش مباش؛ زیرا سگانی که در شهر زندگی میکنند چیزی جز استخوان نصیبشان نمیشود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر شبی یار شاهدی بودن
روز هشیاریت خمار کند
شاهد: معشوق زیبا / خمار: ملالت و سردردی که ساعتی
پس از خوردن شراب و زایل شدن نشئه آن عارض میشود که با نوشیدن جامی دیگر این خماری
برطرف میگردد. / تضاد معنوی: هشیاری، خمار / معنی: اگر هر شب با شاهدی سپری کنی و
عمر در شاهدبازی به سر بری، در روز هوشیاری در اندوه عمر از دست رفته خمارآلوده و پریشانی. - منبع: شرح غزلهای سعدی
قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند
اختصار کردن: بسنده و اکتفا کردن. / آرایه استخدام:
شاهد ۱ - در پیوند با قاضی، آن که شهادت دهد ۲ - در پیوند با عاشقان، معشوق. / معنی:
آن قاضی که در شهر عاشقان به داوری میپردازد باید برخلاف رسم و سنت، که برای داوری به دو شاهد نیاز هست، به یک شاهد
برای شهادت یا به یک معشوق بسنده نماید. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سر سعدی سرای سلطانست
نادر آن جا کسی گذار کند
سرّ: درون و نهان / نادر: قید، به ندرت و کمتر. / مجاز:
سر (دل) سلطان (عشق) / واجآرایی: تکرار حرف «س». / معنی: محل راز سعدی، یعنی
دل او، جایی است که سلطان عشق در آن منزل دارد و بعید است که کسی بتواند در سراپرده سلطان عشق راه
یابد. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی